چندی پیش یادداشتی نوشتم با عنوان رسانه ای برای همگان وجود ندارد در نقد اظهارنظر دوست نادیده ف. م. سخن و در آنجا مشروحا استدلال کردم که نمی توان رسانه ای داشت که همه طیف ها و عقاید در آن قلم بزنند، و بنابرین، این فکر که بیاییم رسانه ای درست کنیم که همه را پوشش دهد از اساس بی معنا ست. رسانه باید خط و فکر و جهتگیری معین داشته باشد یا آنها که ندارند جبرا پیدا خواهند کرد و به گروه خاصی تعلق پیدا می کنند. مثال روشن آن هم خودنویس است که با همه ادعاها به گروه خاصی تعلق پیدا کرده است.
اگر اجازه بدهید دامنه سخن را از نمونه رسانه فراتر بگیریم و بگوییم هیچ فعالیت مدنی وجود ندارد که همگان بتوانند یا لازم باشد یا ممکن باشد در آن شرکت کنند. 
وقتی من در جواب دوستانی که به گروههای رسانه ای جدید از جمله ایران ندا ایراد می گرفتند که چرا ششماهه تلویزیون راه نینداختید، یادداشت پیشین سیبستان را نوشتم، برای بعضی استبعاد داشت که آن را تحمل کنند و بپذیرند. برخی که مترصد عیبجویی اند نوشتند که بله فلانی بیمار و متوهم است و دیکتاتور است! و اینها همان خودی و ناخودی کردن است و این نوع بحثها. آرمان امیری هم که از اول تکلیف را معین کرده بود و حق مهاجران خارج نشین دانسته بود که «چماق بی عملی» بر سرشان فرود آید.  
ممکن است فکر کنیم این فقط نظر چند نفر است و چرا باید به آن بها داد. اما تجربه به من نشان داده است که این دست نظرها به اندازه کافی گسترش دارد که ارزش بحث داشته باشد. برای بحث تفصیلی شاید یادداشت دیگری نوشتم اما برای اینکه ایستار خود را روشن کرده باشم چند نکته برای طرح بحث و همفکری عرض می کنم:
۱ حوزه بحث ما جامعه مدنی است. خطای مهلک است که وظایف دولت و انتظاراتی را که از دولت داریم بر جامعه مدنی بار کنیم. برای مثال دولت به معنای یک نظام سیاسی حق تبعیض نهادن میان مردم ندارد. اما از دولت و حقوق عمومی که گذشتیم همه جا تبعیض در غیر معنای حقوق بشری اش وجود دارد. شما به هر باشگاهی نمی توانید وارد شوید. در هر موسسه ای نمی توانید به دلخواه استخدام شوید. حتی ورود به هر دانشگاهی دارای محدودیت است. در هر مجله ای نمی توانید بنویسید. هر کتابی را از کتابخانه نمی توانید امانت بگیرید و مثلا نسخ خطی کاملا با تبعیض به افراد داده می شود و دسترسی به آن حق مساوی همگان نیست. و همین طور بشمارید. جامعه از گروههای مختلفی تشکیل شده است که همه آنها نسبت به خودی و دیگری موضع دارند. مثال روشن اش در بحث جامعه مدنی احزاب است. من در یک حزب خودی ام و در حزب مقابل ناخودی. این کاملا طبیعی است. چندی پیش با مهدی یحیی نژاد صحبت بود و اذعان داشت که کاربران متوجه نمی شوند بالاترین یک گروه با مسئولیت محدود است و می تواند برای خود قوانینی بگذارد که دسترسی دیگران را محدود کند. همانقدر که یک باشگاه می تواند برای ورود و فعالیت شرط و شروط بگذارد.
۲ اینکه نوشتم تجربه کار مدنی ما آنقدر نیست که قواعدش را بشناسیم مساله ای فراگیر است و به همه استنباط های ما شکل داده است. به عبارت دیگر وقتی ما تجربه کار مدنی نداشته ایم و آنچه داشته ایم فقط دولت بوده است و بس طبیعتا همان را در کار مدنی الگو می گیریم. این هم خود خطاهای متعدد و نفسگیر ایجاد می کند. باید بیاموزیم بین کار دولت و کار مدنی و مردمی و غیردولتی فاصله بگذاریم. یعنی این دو را به هم نیامیزیم و حکم یکی را بر دیگری جاری نکنیم. به عبارت دیگر، همیشه باید از خود بپرسیم حکمی که می دهیم از احکام دولت است و اگر هست آن را به گروههای مدنی تسری ندهیم. ما باید تمرین کنیم هم در ذهن و هم در صحنه عمل اجتماعی تا دولت را به همه جا نفوذ ندهیم. قوانین کار مردمی را بشناسیم و بجا آوریم و رعایت کنیم.
۳ یک خطای بزرگ در کار مدنی بزرگ گرفتن کار در اندازه هایی است که فقط دولت از عهده آن بر می آید – یا دست کم در تجربه ای که ما از دولت داریم و گرنه موسسات بزرگتر از دولت ها هستند که چون در حوزه مسائل ایران و برآمده از جامعه مدنی ما نیست بحث اش را باید جای دیگر کرد. در هر حال حتی اگر چند موسسه بزرگ توانایی رقابت با دولت هم داشته باشند حکم عمومی نیست و هزاران هزار گروه مدنی از قاعده کار کوچک پیروی می کنند. همین خطای ساده بود که باعث شد محسن سازگارا در آغاز فعالیتهایش در خارج از ایران به فکر ۶۰ میلیون دات کام بیفتد. واقعیت عملا این شد که حدود ۳۰ هزار نفر به کمپین او پیوستند. فاصله این دو رقم فاصله ای است که بین تصور از کار دولت و کار مدنی هست. حالا اگر سازگارا به جای رفتن به دنبال طرحهای غول آسا از همین ۳۰ هزار نفر یک عضوگیری می کرد برای یک حزب سیاسی یا گروه مدنی و مثلا ۵ هزار نفر را سازمان می داد امروز حتما ده سازمان مشابه آن شکل گرفته بود و وضع ما بهتر بود. اما آن کار به نتیجه نرسید و این کار هم راه نیفتاد. سازگارا امروز عمدتا همان یک نفری است که می بینیم در ویدئوها صحبت می کند یا در گروه سه نفره ای است که گاهی با دو دوست دیگر بیانیه می دهند. همین خطا ست که آرمان را وا می دارد از صادق صبا برای ایران ندا درس آموزی کند. صادق دوست شریف من و ادیتور فوق العاده ای است اما خود بهتر می داند که چه فاصله ای است بین بی بی سی به عنوان یک رسانه دولتی و ایران ندا که می خواهد رسانه ای مردم-نهاد باشد یا دهها تلویزیون دیگر فارسی که می کوشند روی پای خود بایستند. اینها را در یک ترازو نهادن فقط به دلیل تسلط الگوهای دولت بر ذهن ما ست. 
۴ بنابرین یک نتیجه همین می شود که ما نه به آن کارهای بزرگ می رسیم که کار ما نیست و نه به این کارهایی که توانایی اش را داریم چون به آن فکر نمی کنیم. در نتیجه افراد سازمان نیافته ذره ای می شویم. این ذره ای شدن باعث می شود صدا به صدا نرسد. زیرا قاعده کار این است که ما گروه باشیم و قواعد گروه را رعایت کنیم تا شنیده شویم و نیستیم. در عمل چه اتفاقی می افتد؟ من و شما و آرمان و دیگری می خواهیم روی همه چیز و همه جا تاثیر بگذاریم. به جای اینکه نیروی خود را صرف گروه کوچکتری بکنیم که مثلا انجمنی است برای بزرگداشت درختان در شهرمان یا میراث فرهنگی در خطرمان را محافظت کند یا به وبلاگهای شهرستانی خودمان یک سر و شکلی بدهد و از آنها حمایت کند یا چند موضوع محدود را بگیرد و عمیق دنبال کند و به گروههای علاقه مند اطلاعات ارائه کند و هزاران هزار جهت و مساله دیگر. 

 نیروی هر فرد معین است. سواد و دانش و قدرت یادگیری او محدود است. میزانی که می تواند خلاقیت داشته باشد و اثری بگذارد محدود است. فرد عملا باید توانایی اش را جایی بگذارد که به نوعی به آن علاقه دارد و با آن منافع مشترک دارد و از چند و چون آن باخبر است. این است که ضروری است فرد در گروه خود را بازشناسد. اگر نه در باره هر چیزی سخن خواهد گفت و چون خبر کافی ندارد یا عمق لازم ندارد کلیشه ها را تکرار خواهد کرد. بین داخل و خارج که دو مفهوم بسیار کلان اند دعوا راه خواهد انداخت. همه کاسه کوزه ها را سر چیزی به نام بی عملی خواهد شکست که اصلا معنای روشنی ندارد و نتیجه خواهد گرفت که اصلا مهاجران باید از خودشان شرمنده باشند! اما نه جامعه مهاجر بی عمل است و نه عمل کردن از آن مسیرها که ما خارج از جامعه مدنی می فهمیم ممکن است. فرد فقط به فقط از طریق گروه همفکر و همدل و متحد و با ایده معین می تواند میزان محدودی تاثیر بگذارد. اگر خارج از گروه ایستاده ایم و می خواهیم همه مسائل را یک شبه حل کنیم و گفتمان های کار دولت را با کار ملت تفکیک نکرده ایم و خلاصه محدوده خود و دانش خود و روش خود را نشناخته ایم تنها به بن بست می رسیم یا صدها مساله درست می کنیم که هیچ عاقلی از پس حل آن بر نمی آید.
۵ آینده را کسانی می سازند که گروه باشند و گروه قوی باشند. متاسفانه ممکن است بسیاری از کسانی که امروز در حال تشکیل گروه یا تقویت گروه خود هستند بهترین ایده ها و عقاید را برای آینده من و شما نداشته باشند اما این ضروری و حتمی و جبری است که همانها شنیده خواهند شد و نظر خود را به کرسی خواهند نشاند. اگر می خواهید شنیده شوید و موثر باشید و عمرتان را برای ایده هایی مثل ۶۰ میلیون دات کام تلف نکنید یا به تکروی و سطحی شدن گرفتار نشوید بهتر است به ایده های عملی فکر کنید که به شما و گروه شما انسجام بدهد. جامعه فعالیتی مدنی برای همگان ندارد. بهتر است اسطوره های فعالیت توده ای را فراموش کنید. 

نظرات

نظر