جنگ چیزی نیست که کسی بخواهد از روی میل به آن فکر کند. اما در وضعیتی که ما مردم تحت حکومت کودتاگران توهم زده و آخرالزمانی قرار داریم ناگزیریم به مساله جنگ فکر کنیم و برای بدترین سناریو آماده باشیم تا شاید بتوانیم این سناریو را تغییر دهیم. من یقین دارم که آخرالزمانی ها برای جنگ آماده می شوند. آنها راهی برای تفاهم با جهان ندارند و نمی خواهند. جهان نیز پاسخی جز جنگ نخواهد داشت. این میانه ایران ما ست که ویران می شود و رویاهای ما برای شادی  و آبادی و آزادی. تازه ترین مواضع میرحسین موسوی از این بابت اهمیت فوق العاده دارد. او خطر را احساس کرده است و زنگ خطر را به صدا در آورده است. اگر ساعت جنبش از ساعت آخرالزمان عقب بماند ما خیلی زود با جنگی روبرو خواهیم شد که نتایج هولناکی خواهد داشت.
میرحسین چه می گوید؟ تیترهای خبرگزاری های مختلف را که می بینی درمی یابی که هر کسی از ظن خود یار او شده است و مساله اصلی را نگرفته است. برای اینکه حرف در دهان موسوی نگذاشته باشیم ببینیم خودش چه گفته است:

  •  تجاهل در این زمینه (قطعنامه تحریم ها) پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت. 
  • مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثرخواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشترمعیشتی واجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب پذیرتر و منزوی تر از گذشته شده است؟
  • سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظی های مغرورانه ومیان تهی دولتیانشان افتادند وسرنوشت شوم و ترحم برانگیزی پیدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد. (اینجا عراق و رجزخوانی های صدام را نشانه می دهد.)
  • آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه حلهائی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند. (من نگران این تاکید بر تمامیت ارضی هستم. به سخن دیگر موسوی دارد از خطر تجزیه شدن ایران در صورت جنگ و حادشدن اوضاع می گوید.)
  •  بی تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی توانیم ازتاثیر سیاستهای ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم
  •   باید آنها (مردم) بدانند این تحریمها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم و تولید و پیشرفت کشور و امنیت می گذارد. (توجه کنید که می گوید تحریم روی امنیت کشور تاثیر خواهد داشت.)
  • ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی دانند مسیری که با ندانم کاری و گزافه گوئی های بی مورد درآن افتاده ایم تاچه حد خطرناک است. (بار دیگر مساله خطرات امنیتی را با صراحت بیشتر گوشزد می کند.)
  • اینکه کسانی بخواهند با بذله گوئی و رجزخوانی خیال خود ومردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قراردهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. (در اینجا از خیانت در ناآگاه نگهداشتن مردم می گوید از عواقب راهی که آخرالزمانی ها در پیش گرفته اند. تاکید بر بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی و پیامدهای امنیتی پیشارو.  آن بذله گویی نوعی خشنودی از رفتن به سوی ویرانی است. کمی بعد روشن می گوید.)
  • شرایط تازه ایجاب می کند که دایره مشاوران پرونده حساس هسته ای گسترده تر شود.  چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشوربه آن اشاره می شود طوفانی از اتهام و توهین راه می افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟ (اینجا از بی کفایتی دولت کودتا در مسائل هسته ای می گوید و پیشنهاد می کند که می توان با رفراندوم تکلیف این سیاست خطرناک را روشن کرد.)
  •  یک دولت نامشروع و سرکوبگر ودر حال جنگ با ملت خود نمی تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. (این یکی از قوی ترین گزاره های این بیانیه اعلام مواضع است. تاکید بر جنگ با ملت نشان می دهد که جنگ طلبان داخلی پیشاپیش جنگ را شروع کرده اند. دوباره بر خطرات هلاکت بار تاکید می کند که نام دیگری است برای جنگ.)
  •  کشور امروز برای عبور ازاین بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیتهای مدیریتی خویش است. خطرآنچنان مهم است که به خاطرآن استفاده ازتجربیات ومنزلت شخصیت هائی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد.  نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی ازمدار تصمیم گیری ها و سیاستگزاری ها به کناری گذاشته شده ا ند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهره آور و شک برانگیز نیست؟ (چیدمان واژه ها را نگاه کنید: بحران خطرناک/ خطر آنچنان واقعی و نزدیک است که/شرایط بحرانی است/ واقعیت های دلهره اور/ و البته آبی که به آسیاب دشمن وطن ریخته می شود البته شک بر می انگیزد که چرا؟)
  • اسلحه سپاه وبسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است ودر سرکوب و دستگیری ها و بازجوئی ها ی نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیر قابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است.  (چنین سپاهی) نمی تواند برای تامین امنیت کشورو انقلاب مورد اعتماد باشد.  قابل پیش بینی است که با ادامه این روند سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکتها و سهام وموسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور وانقلاب به دفاع از از سازمان و تشکیلات خود بغلطد و یا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. (موسوی دارد می گوید این سپاه که من می بینم از پس هیچ جنگی بر نمی آید: اسلحه اش به سوی مردم است تا دشمن/ درگیر نرخ ارز  و نفت است تا توان رزمی خود/ شایستگی دفاع از امنیت کشور را از دست داده است/ به سمت استبداد داخلی چرخیده است/ با این توان و پشتوانه می خواهد به جنگ برود؟)
موسوی سپس حرف نهایی خود را می زند: توجه داشته باشیم که قصد از تحریم ها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنوشت تلخ عراق وافغانستان در زمان معاصر پیشاروی ماست وهشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را درادامه این بحران وتشدید مخاصمات وحتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. 
موسوی چه می گوید: تحریم می تواند به تکرار ۲۸ مرداد تازه ای بینجامد یا به تکرار سرنوشت عراق و افغانستان برای وطن ما ختم شود. طرفه ان است که جنگ مطلوب اخرالزمانی ها ست و آنها دشمن را تحریک و تشویق هم می کنند برای تعرض نظامی.
از این روشن تر می شود گفت که خطر جنگ جدی است؟

او می خواهد مقاومت د ر برابر استبداد داخلی را با مقاومت در برابر خطر جنگ همراه کنیم؛ این خطر روشن خطری که دیگر پنهان اش نمی توان کرد:
 

بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر در برگشت به اصول و راه حلهائی است که جنبش سبز در یک سال عمر سر افراز خود همواره منادی آن بوده است. 
در یک کلام یعنی جنبش دموکراسی خواهی باید خود را به عنوان آلترناتیو جنگ و ویرانی نشان دهد. باید بتواند قدرت گیرد تا سیاستهای ویرانگر آخرالزمانی را پایان دهد. 
تا اینجا موسوی خطر را بخوبی روشن کرده است. راه حلها هم درست است. اما برنامه عملیاتی چیست؟ چگونه می شود این نظام ضدمردم را که خواستار جنگ و ویرانی است به تمکین از خواست ملت وادار کرد؟ این چیزی است که موسوی و رهبران سبز باید پاسخ دهند. ما هم باید بحث کنیم. خطر نزدیک و نزدیک تر می شود. اگر وقت را از دست بدهیم فردا برای پشیمانی دیر است.

نظرات

نظر