می بینم که از ۱۰ ژوئن چیزی ننوشته ام. فکر نمی کردم اینقدر فاصله افتاده باشد! بعضی دوستان هم از روی لطف مرا مورد عتاب قرار داده اند که چرا نمی نویسم. واقعا روزی نبوده که فکر کنم باید چیزی بنویسم و حرف هم بسیار است. اما به کارهایی مشفول ام که خیرش جمعی است و اولویت دارد و طبعا کمتر می رسم به سیبستان سری بزنم. چه کارهایی؟ همه مربوط به رسانه و آموزش. خبر چه دارم؟ کمی صبر کنید. امید می برم خبرهای خوبی در راه باشد. خبرهایی که فقط از جنس نوشتار من و شما نیست. تحلیلی دیگر در کنار دهها تحلیل نیست. اطلاع رسانی صرف هم نیست. به قول محبوبه عباسقلی زاده که همین دیروز در آمستردام دیدم اش کاری که به اطلاع رسانی ختم شود کاری که نیاز داریم نیست. یعنی کارستان نیست. آنچه مهم است گفتمان سازی است. من با او در این قول سخت همدل ام.

از زمانی که نقد ایده بازگشت شریعتی را نوشتم وقت نکردم سیبستان را باز کنم و با مقدمه ای وبلاگی ان مقاله را معرفی کنم. در این فاصله اتقاق های دیگری هم افتاد که آخرین اش مرگ فقیه بزرگ شهراندیش علامه فضل الله بود و پس از آن همین دیروز مرگ نصر حامد ابوزید. نصر قرآن شناس بود و به کفرگویی متهم می شد حال آنکه خود به مسلمانی خویش معترف بود. سخن او در باب قرآن هم سخنی است که در تاریخ قرآن همیشه مطرح بوده است گرچه به عنوان دیدگاهی حاشیه ای که معانی و معارف قرآنی را از خداوند می دانسته و الفاظ قرآن را از پیامیر (مثلا این مقاله را بنگرید که ضمن نقد تاریخ مساله را هم به  دست می دهد). پس چرا امروز نمی توان از این نظر به قرآن نگریست و گفتگو در باب قران و پیدایی و تحول تفسیری آن تابو است؟ (حکم ارتداد ابوزید را بگذارید کنار دشنامهایی که به سبب انتشار مقاله مشابهی از سروش در زمانه داده شد.)

در باره فضل الله هم قصه مشابهی وجود دارد. چیزی شبیه آنچه در باره آیت الله صانعی در جریان است. محافظه کاری اصل فرهنگ دینی ما ست و چه بسا اصل فرهنگ عمومی ما. کسانی که جسارت ورزند خط ها را بشکنند و به مسائل مستحدثه بپردازند و رای نو بیاورند بلافاصله متهم به بدعت می شوند. اگر کسی در حد یک آیت الله نتواند رای نو بیاورد پیدا ست که اظهار رای بر دیگران چقدر سخت خواهد بود. فضل الله از هر کسی محق تر بود که در باره افسانه هایی که در باره تاریخ حیات و وفات فاطمه رایج است سخن بگوید. اما فرهنگ تکفیر و کفن پوشی محلی برای تحقیق جدی باقی نمی گذارد. در نتیجه ما پیش نمی رویم انگار. فرو می رویم.

من در مقاله بازگشت به خویش از بیراهه نشان دادم که انچه بر ذهن عمومی ما مردم مسلط است حقیقتی است که در گذشته رخ نموده است. ما تاریخ را تکرار گذشته می بینیم. نقشه راه آینده مان هم بر اساس طرح آخرالزمان است. برای ما تاریخ به معنای حقیقی کلمه وجود ندارد. ما در حسرت دوری از حقیقتی ناب می سوزیم و به سوی آینده ای می رویم که آن حقیقت عزیز گمشده پیدا خواهد شد. این مرکز همه فتنه هایی است که ما را در بر گرفته است و همه تناقض هایی که به آن دچاریم. اندیشه فضل الله می کوشید با فاصله گرفتن از افسانه های تاریخی و با نفی سلفیگری و ظاهربینی و شبیه سازی راهی به سوی آینده باز کند. نمی گویم موفق بود. اما مدل فکری او نزدیک ترین مدل به آن چیزی است که ما را از سلفیگری و وهابیت نظری می رهاند. ابوزید هم چنین بود. او می خواست آدم امروزی بتواند در باره قرآنی که به آن باور دارد بحث علمی و شایسته ای فارغ از تسلط اندیشه قدیم بکند (مقاله نوید کرمانی را ببینید). من وارد بحث از نظر او نمی شوم. اما روش او را می ستایم. روشی که در دام اخباریگری و خرافه های آخرالزمانی و شباهت جویی های ریاکارانه یا ابلهانه با صدر اسلام نمی افتد. 

موج گفتگوها بر سر فضل الله نشان می دهد که به قول ابطحی ما چقدر به مرجعی که امروزی باشد و شهراندیش باشد و با ذهن و زبان شهروندی سخن بگوید نیازمندیم. ما نیازمندیم آزادی بحث دینی و قرآنی را قدر بشناسیم تا اهل قرآن راههایی برای نجات از دور باطل  بازگشت به گذشته پیدا کنند و متفکران قرآنی مصلوب نهادهای محافظه کار دینی نشوند. اگر شریعتی هنوز مساله ما ست و اگر نصر حامد ابوزید مطرود شده جوامع ما ست و اگر فضل الله در جایی از اقالیم قبله کافر است و در جایی مرجع عام است این نشان می دهد که تا سالها پس از این مساله دین هنوز در دستور کار فعالان اجتماعی و دانشگاهیان و رسانه پردازان باقی خواهد ماند. آینده ایران و منطقه همسایه ما به تعبیر تازه از دین بستگی دارد. دینی که دولت اش به قول فضل الله دولت انسان باشد و کرامت او و نهادهای پشتیبان حقوق او و نه دولت اسلام و محتسبان اش.

می گویند بخش مهمی از رای و شخصیت فضل الله ناشی از زندگی او در لبنان بود. من می گویم اگر به گفته او دولت اسلام در لبنان ممکن نبود چون در آن طوایف مختلف فکری هست و باید به دولت انسان روی کرد ایران نیز لبنان است. ایران از نظر تنوع رای و طیف رنگارنگ عقاید در عالم خود لبنانی فکری است گرچه تنوع طوایف اش هم کمتر نیست. دولت انسان اگر در منطقه ما ممکن باشد دولت اسلام در ایران غیرممکن است.

پس نوشت:
حوصله کردید این متن را هم بخوانید که با وجود توی هم رفتگی و تنظیم بد آنلاین اش در آن یک مشکل اصلی برجسته می شود: خطای معرفت شناختی در باره محدوده نص. 

نظرات

نظر