در و دیوار را پر کرده اند از اینکه علما با چارشنبه سوری مخالف اند. خب باشند! مگر همه چیز ما از علما ست یا تابع ایشان است؟ علما که سهل است قران می فرماید مادران دو سال کامل کودک را شیر دهند. چرا کمتر زنی امروز به این فرمان یا درخواست یا توصیه قرآنی عمل می کند؟

این حاملان فقه باید به راههای تازه برای حفظ ارتباط شان با مردم شهرنشین بیندیشند. نوگرایی این نیست که همه علما وبسایت داشته باشند ولی همان حرفهای کهنه و همیشگی را بزنند. یا دریایی از حدیث را در یک لوح فشرده بریزند اما در نگاه به دین و شیوه ارجاع به متن همان راهی را بروند که پیش از این رفته اند.

اصلا اینها را بگذاریم کنار. علما دست کم به حرف کدیور گوش کنند و اندازه وزن خودشان حرف بزنند. آنها که باید بهتر از هر کسی بدانند که بیشتر این آقایان مرجع های دولت نهاده هستند. آنها باید بهتر بدانند اگر مراجع و اصحاب فتوا وزنی و نفوذی داشتند مربوط به زمانی بود که عرف وزن و اتوریته و مرجعیت انها را تعیین می کرد و همان عرف هم به آنها قدرت می بخشید. علما حالا نه وزنی دارند و نه اتوریته و نفوذ اجتماعی. مراجع خاصه مراجع دولت نشانده مدتها ست که دیگر جزو گروههای مرجع اجتماعی نیستند. 

دو برنهاده: اگر مراجع نفوذی داشتند دست کم اندکی مردم را نسبت به چارشنبه سوری مردد کرده بودند. نکرده اند و سی سال هم گذشته است. امروز می خواهند فرمان نفی آنها شنیده شود؟

مساله محکم تر از اینها ست. در همان مشهد کودکی های من با وجود خانواده سخت مذهبی از پدر و عمه تا عموها و دایی ها و بزرگان فامیل هیچکس نبود که شب چارشنبه آخر سال با آتش مخالفت کند. آخوندها حرفهای خود را می زدند خانواده کار خود را می کرد. عرف قوی تر بود و هست و خواهد بود.

از صدر اسلام چهارده صد ساله می گذرد و این دست مخالفت ها نتیجه نداشته امروز نتیجه خواهد گرفت؟ 

آیا اینها از سر ایمان است که می گویند یا از سر سیاست است؟ مرحوم مطهری که بر ضد چارشنبه سوری حرف می زد به خاطر مخالفت با باستانگرایی شاهنشاهی حرف می زد. امروز و خاصه این چارشنبه سوری هم که از آفتاب روشن تر است: اینها از سبز شدن آتش چارشنبه سوری می ترسند. و فضا را با این حرفها برای بگیر و ببند و زهرمار کردن شادی سور چارشنبه آخر سال اماده می کنند. اینها کی دین ورزی کرده اند که حالا بکنند؟

اما مساله آتش هم ایمانی است و هم ایرانی است. علما از سر فاصله گذاری های بی معنای خودشان و در واقع سیاست اداره جامعه لازم می دیده اند از آتش پرهیز کنند خاصه در ایران تا از بازگشت فرهنگ قدیم جلوگیری کرده باشند.

قرآن به روشنی تقدیس کننده آتش است. آتش در دو موضع مهم در قرآن ستوده شده است و منشا ظهور سخن و کلام الهی قرار گرفته است. یکبارش هم کافی بود تا از این مخالف خوانی دست برداریم اما قرآن را هم با حجاب می خوانند در جمهوری حجاب.

داستان آتش ابراهیم داستانی است شگفت که می ارزد این روزها در کنار فلسفه های ایرانی بزرگداشت آتش به آن نیز توجه شود. داستان قرآنی ابراهیم داستان عبور پاکبازانه از آتش است. آتش بی گناه را نمی سوزاند. ابراهیم در آتش می شود و خداوند به آتش می گوید که بردا و سلاما باشد. نه بسوزاند و نه آسیب برساند. این ابراهیم همان است که پدر اسلام خوانده می شود: هو سمیکم المسلمین. عین این در داستان سیاوش است. این همانندی ها معنادار نیست؟  

دوم آن داستان جاودانه ظلمات طور و راه یافتن موسی است به حضور درخت آتش. در آنجا برای نزدیک شدن به آتش قرآن می گوید که خدا از موسی خواست تا پای افزار برکند زیرا که وارد مکانی مقدس می شود: فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی. و بعد صریحا می گوید که خداوند از درون آتش با موسی به سخن گفتن آغاز کرد. کلمه الله از آتش برآمد و بر جان موسی آتش زد و راه موسی به آتش روشن ساخت. و در این رمزها ست. این ها به گفتن و  پژوهش نمی ارزد؟ این پای فشردن بر نفی هر چه از ایران است تا به کی؟ می گوید اگر پدران شما کاری می کردند شما نیز باید همان کنید؟ می گویم اگر پدران شما علما بیهوده با آتش مثل هزار چیز دیگر مخالف بودند باز هم شما باید راه همانها را بروید؟ 

ما میراث بزرگی داریم. اما برای درک آن به شیوه ای خداپسندانه و مردم پسندانه باید از روی و ریا و دروغ و ژازخایی دور بود. هر کسی از دین و قرآن و میراث مشترک ایران و اسلام چیزی در می یابد اما آنکه در مقابل مردم ایستاده است و دین خدا را به بازی گرفته است چه می تواند دریافت؟ می گوید در این مفسده ها ست. می گویم برادر! آقا! علما! صاحب فتوا! در دروغ و تقلب و حبس بی دلیل مردم ایران زمین و گروگان گرفتن دین و هتک آبروی بسیاری از مسلمین و ناصحین مفسده نیست؟ و کدام مفسده بزرگتر از مفسده هایی که نسل و حرث را نابود کرده است؟ شما کی به حال مردم مسلمان دل سوزانده اید که حالا حرف تان را به سمع قبول بشنویم؟ کی شما اولویت هاتان  درست می شود؟ کی می خواهید به جای جنگیدن با درک غریزی مردم از نمادهای مقدس با ریاکاری و فساد نهادینه شده در دولت و مراکز قدرت بجنگید؟ چرا به جنگهای خیالی می روید و از جنگ حقیقی روی می گردانید؟

نظرات

نظر