میرحسین موسوی بار دیگر هوشمندی خود را در انتخاب زمان مناسب برای ارائه نظرات اش نشان داد. او اجازه داد تمام حرفها در باره ۲۲ بهمن گفته شود و مجلس خبرگان هم تشکیل شود و آقای رهبر هم نظر آخرش را در باره نتیجه تحولات ۸ ماهه بزند آنگاه دوباره به میدان بیاید. آخرین گفتار او که در قالب گفتگو ارائه شده است تفاوتی بزرگ با بیانیه ها و موضعگیری های قبلی او دارد. این گفتگو نشانگر ورود جنبش به مرحله تثبیت گفتار سیاسی خود است.

تمام هم و غم نظام این است که ضمن مرعوب کردن مردم و جوانان جنبش رهبران آن را نیز محاصره کند یا ایشان را به سازش و عقب نشینی وادارد. گفتگوی میرحسین موسوی نه تنها هیچ نشانه ای از عقب نشینی ندارد بلکه مانیفست وار اهداف و دستور کار جنبش را بار دیگر بیان و بر آن تاکید می کند. این به منزله شکستی بزرگ برای نظام مقدس است. نظامی که امیدوار بود راهپیمایی نمایشی و مهندسی شده اش در ۲۲ بهمن اوج یک جنگ روانی باشد و به سلامت گذراندن اجلاس خبرگان مهر تاییدی بر «رهبری درخشان» آقای رهبر باشد اما درست روز بعد از سخنرانی رهبر برای خبرگان هر چه او رشته را پنبه شده می بیند. عصیبت کیهان در یادداشت امروز خود اصلا بی دلیل نیست.

اینک جنبش سبز تجربه بسیاری اندوخته است. رهبری جنبش با وجود تکثر آن به طور عمده به میرحسین نگاه می کند و موضعگیری های او دستور کار جنبش و خط مشی سیاست آن را تعیین می کند. با اینهمه او به عنوان رهبر یک جنبش دموکراتیک می گوید که با دیگر رهبران جنبش ارتباط دارد و میان آنها «هماهنگی بسیار خوبی» برقرار است. ولی هشدار می دهد که اگر امکان کار برای رهبران داخلی غیرممکن شود انتقال رهبری جنبش به خارج گریزناپذیر خواهد شد. او در واقع به نظام نصیحت می کند که قدر رهبران داخلی را بشناسد زیرا اگر رهبری جنبش به هر دلیلی از جمله بازداشت رهبران داخلی به دیگران منتقل شد آنها لزوما با همین سیاست با نظام مقدس روبرو نخواهند شد.

میرحسین همان اول صحبت «اکثریت» گروگان گرفته شده سیاسی را به چالش می کشد. خامنه ای می گوید باید تسلیم «اکثریت» بود. میرحسین می گوید: «اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت.» حرف او روشن است. اکثریت در جنبش سبز است. اگر واقعا می خواهید تسلیم «اکثریت» باشیم بگذارید اکثریت معلوم شود. و اگر مانع ایجاد می کنید و راهپیمایی مهندسی شده برگزار می کنید معلوم است که ریگی به کفش دارید.

میرحسین در عین حال به عنوان نماینده اکثریت واقعی رفتار با اقلیت را نیز روشن می کند: «بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند.» این همزمان درسی برای خامنه ای هم هست تا بگوید اگر فرضا جنبش سبز اقلیت هم باشد رفتاری که توی صاحب اکثریت ادعایی با آنها می کنی رفتاری مدنی و قانونی و برخاسته از روشی سالم در سیاست نیست.

نقد ویرانگر او به «مهندسی اجتماعات» از طرف رهبر و ولایتمداران نیز ممکن است از طرف رسانه های رهبر دیده و شنیده نشود اما همه انها که دست در کار این مهندسی بوده اند نمی توانند گوشهای خود را بگیرند و نشنوند. آنها می دانند که اکثریت مهندسی شده اکثریت نمایشی و خوراک رسانه است. برای گروگان گرفتن رای و انتخاب آزاد است. و البته «نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است».

میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.»

 او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.»

موسوی گرچه سیاست خیابانی را همچنان حفظ می کند اما می گوید «استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است». او به انتشار آگاهی توصیه می کند و ضمن برشمردن آنچه ملت برای یک جامعه آزاد و مدرن و مدنی می خواهد می گوید: «باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند.»

این یعنی اینکه جنبش در کنار سیاست خیابانی باید به تقویت شبکه های اجتماعی خود ادامه دهد. و هر عضو جنبش سبز گسترش آگاهی را در قالب رسانه ای فردی دنبال کند. او در جواب به «دهها میلیونی» که رهبر مدعی است گوش به فرمان او هستند می گوید: «ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.»

آنچه او به عنوان «ملت ما می خواهد» مشخص می کند پایه ای است برای امروز و آینده جنبش. اینها خواسته های کلیدی ایران امروز و آینده است: «ملت ما می خواهد در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند.»

«ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود.»

«ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود.»

 «ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.»

«این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم سالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند.»

اهمیت حضور روحانیون سبز در میان اعضای جنبش هم از همین منظر مورد توجه او ست و از ما می خواهد مراقبت کنیم که حاکمیت میان ما و روحانیون مدافع جنبش فاصله نیندازد: «حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد.»

موسوی در عین حال با گفتن اینکه «هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد» حاکمیت را خلع سلاح می کند. او بسادگی می گوید این اهداف ملت است. اگر شما توان اجرایی کردن آنها را دارید من موسوی شخصا هیج ادعایی ندارم. بنابرین می توانید صندلی تان را محکم بچسبید. خطری از جانب من شما را تهدید نمی کند مادامی که شما به خواسته ملت گردن می گذارید. این مساله مساله من موسوی نیست. مساله ملت است: «ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد.»

موسوی با در میان گذاشتن اصول و پایه های خواست ملی و کنار کشیدن خود از تصاحب قدرتی که دارندگان اش حاضرند به هر خباثتی برای حفظ آن تن دهند موضع سیاسی خود را برای تبلیغ آرمانهای سبز کنار نمی گذارد: «می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادیویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند.»

او حاضر است از حق خود بگذرد اما از حق مردم در داشتن جامعه ای چندصدایی نمی گذرد: «بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم.»

«سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ها و همه جناح هاست.»

در کنار رسانه و دیدن ملت در همه تنوع اش او بر روش سیاسی انتخابات سالم تاکید می گذارد و انذار می دهد که: «تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت.» و می خواهد که این را نه تنها به گوش حاکمیت که به گوش همه مردم برسانیم. به گوش آن مردمی که به حاکمیت گوش می دهند و حاکمیت گوش شان را از دروغ و شایعه پر کرده است. 

از نگاه موسوی جنبش سبز آینده روشنی دارد. این «حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است». او می داند که جامعه ها به طور یقینی در مسیری می روند که گروههای مرجع شان نشان می دهند. موسوی به عنوان مثال «به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس» اشاره می کند که خود نیز یکی از انها ست: «بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟»

میرحسین موسوی به سرمایه ای که جنبش از همراهی گروههای مرجع اندوخته است توجه می کند و آرزو می کند که «روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.» این بهترین پایان بندی برای گفتگوی او ست.

نظرات

نظر