می خواستم چند کلمه در باره صحبتهای دکتر سروش در واشنگتن بنویسم که گفته بود بازرگان غرب را دیده بود و این برتری او ست بر حاکمان کنونی که جز دنیای خود دنیایی نمی شناسند. اما ماجرای صحبتهای کروبی آنقدر شور شده که فکر کردم این اولویت دارد و آن بحث طلبگی را بگذاریم برای بعد. ولی حالا که طرح اش کرده ام به کوتاهی می گویم که مشکل در دیدن یا ندیدن غرب نیست. در دوره شاه همه مدیران از جمله خود شاه و نخست وزیرش تحصیلکرده غرب بودند. به نظرم کمی باید معادله را جابجا کرد. فقط کمی و آنگاه چشم انداز بهتری برای راه یافتن خواهیم داشت.

در باره کروبی به نظرم مساله کوتاه و ساده اینجوری است:

رهبر معظم دارد عقب نشینی می کند. در نتیجه بر اساس پروتکل های سیاسی در ایران لازم است رهبران اخلاص خود را به ایشان ابراز کنند تا ایشان با تکیه بر این اخلاص نیم بند و متکی به مر قانون – که به هر حال برای کسی که قانون اساسی را قبول دارد لازم است- وارد عمل شود. اول از همه ظاهرا خاتمی نامه نوشته و گفته آقا ما با شما مشکل نداریم گرچه بعدا تکذیب کرد اما ظاهرا چنین نامه ای نوشته شده. بعد نوبت رسید به موسوی که به همان صورت که از او انتظار می رود بدون نام بردن از خامنه ای گفت که واقعیت دولت را قبول می کند*. بعد محسن رضایی در آمد که آقا بیا جلو و کارها را از تنگنا به در آر. آقای سحابی هم گفت که بیایید و خامنه ای را در پرانتر بگذارید. بعد هم از زبان آقای ری شهری شنیدیم که قرار است آقا سایه شان همچنان بر سر همه سلایق سیاسی باشد. دیروز هم رفسنجانی گفت که حل المسائل ما آقای خامنه ای است ما هم هستیم و کمک می نماییم. امروز نوبت کروبی است. کروبی هم با همان زبان و بیانی که از او می شناسیم گفته بله من به تنفیذ آقا احترام می گذارم. 

حالا قرار است چه اتفاقی بیفتد. رهبران معترضان و افراد موثر در جنبش دارند تلاش می کنند به آقای خامنه ای راه بدهند تا خطای مهلک خودش را جبران کند و بین خود و دولت آخرالزمان طوعا یا کرها فاصله بیندازد. بعد هم به احتمال زیاد یک عفو عمومی صورت می گیرد یا عفو خصوصی و قوه قضا بخش بزرگی از زندانیان را که به اندازه کافی چزانده آزاد می کند خاصه که ۲۲ بهمن در راه است. 

در عوض رهبران سبز سعی می کنند بر وحشت آقا از راهپیمایی ۲۲ بهمن مرهم بگذارند. یک بده بستانی صورت می گیرد که مردم سبز عرصه را در آن روز از خود نکنند. جزئیات اش شامل امور مختلف می شود اما نشانه اش ممکن است عوض شدن سخنران باشد. هنوز نمی توان دقیق گفت.

پس تا روز ۲۲ بهمن احتمالا با تایید جایگاه رفیع رهبری و فاصله انداختن بین او و دولت امکان آزادسازی شماری از اسرای جنبش فراهم می شود. و ۲۲ بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند.

بعد از ۲۲ بهمن مجلس وارد کار می شود تا قانون انتخابات را تعدیل کند. این را همین یکی دو روزه در خبرهای مجلس خواندیم که قرار است قانون انتخابات دست بخورد. کم کم دو سه نشریه هم آزاد می شوند. مهار کیهان کشیده می شود. مهار نشریاتی مثل همت که پیشاپیش کشیده شده. در یک وضعیت مناسب ممکن است حتی نماینده آقا در کیهان هم جابجا شود و برود مرخصی چنانکه قبلا هم پیشنهاد شده است. روسای برخی خبرگزاری های هتاک به مقامات و پیشکسوت های انقلاب هم عوض خواهند شد.

دولت به اندازه کافی گرفتاری دارد که نماند. مشایی اولین رفتنی دولت خواهد بود. طبعا این دل احمدی نژاد را به درد می آورد. ولی این آدم خودش هم ماندنی نیست. آقا باید این شهید را بدهد و این رئیس جمهوری را که بعد از ۲۰ سال پیدا کرده بگذارد برود و گرنه خودش رفته خواهد شد.

بر سر جنبش سبز چه می آید؟ جنبش به نظرم از سه راه به نمایش قدرت سیاسی خواهد پرداخت. اولی که احتمال اش کمتر است تشکل در یک دو حزب فراگیر مخالف دولت است. دومی فشار برای سقوط دولت از راههای قانونی و شرکت در انتخابات بعد از آن است. و یا ناامید شدن از سازش و بازگشت به خیابان.

نیروهای جامانده از این بازسازی سیاسی چه خواهند کرد؟ به نظرم این نیروها در هر دو هدف که داشتند خود را ناکام می یابند: آنها نتوانستند رهبر را وادار کنند که خاتمی و هاشمی و کروبی و موسوی را کنار بزند یا بعضی از اینها را بازداشت کند. این یک. دوم اینکه نتوانستند بین هاشمی و خامنه ای نقار بیندازند و هاشمی را در موضعی قرار دهند که مقابل خامنه ای قرار بگیرد. گرچه هنوز هم تلاش می کنند. نمونه اش حرفهای شیخ صاحب لاستیک یزدی. 

پایان و ملخص کلام اینکه چشم انداز فعلی نشان دهنده شکست بزرگ نیروهای نظامی و امنیتی و قضایی طرفدار کودتا ست. آقا دست آنها را باز گذاشت و آنها هم زورشان را زدند. اما نشد. جمع نشد. قرار نبود هفت ماه طول بکشد. حالا باید از صحنه کنار بروند تا فضا باز شود. این البته تنش بعدی در داخل سیستم  (یا نظام) خواهد بود. تنش مهار خواهد شد و حیله دیگری فکر خواهد شد. اما جنبش از زیر ضرب بیرون آمده است و یک گام در خواستهای مدنی اش پیش رفته است. آنچه مهم است این است که میانه روی و عقل حاکمیت -ولو موقت- پیدا می کند. افراط از هر دو سو دفع می شود. این بزرگترین دستاورد است. اما باید هوشیار بود که خواستهای بیانیه ۱۷ تماما متحقق شود. جنبش همیشه می تواند خیابان را تصرف کند. افراطیون نباید ذره ای تردید در این به خود راه دهند.

—————-
* در باره «واقعیت» یک دو نکته را بد نیست اشاره کنم تا معنای آن روشنتر شود. اولی یادکردی است از دوره رادیو زمانه. آن موقع یکبار معاون سفیر ایران در لاهه به من گفت که بله ما با طرح پارلمان هلند و رادیو زمانه مخالف ایم ولی آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفته ایم. این خود نشان می دهد که پذیرفتن واقعیت چیزی به معنای تایید آن نیست. در سطح بین المللی هم مساله فلسطینی ها با اسرائیل همین است. آنها می گویند که ما اسرائیل را به عنوان واقعیت می پذیریم. به نظرم ورود این مفهوم سیاسی و دیپلماتیک به دعوای سبزها و دولت کودتا مهم است. نشانه نوعی عقلانیت سیاسی است. نشانه آنکه سبزها فکر مدنی دارند. می دانند که با خشونت مساله حل نمی شود. به طرف مقابل هم این را حالی کرده اند. 

نظرات

نظر