اکنون که پرونده حیات آیت الله منتظری در سی سالگی انقلاب بسته شده است می توان او را در یک نگاه، نقیض روشن جمهوری اسلامی دانست. او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود. یا بگوییم: او استعدادهایی را در جمهوری اسلامی نمایندگی می کرد که صورت تحقق پیدا نکرد. 
می کوشم جنبه هایی از این نقیض بودگی را نشان دهم. این را هم می افزایم که منتظری فقط قربانی «برادران سابق» نبود. او قربانی دوره ای بود که سر سودایی داشت. دوره ای که وقتی آغاز شد مسحور کاریزما بود. 
۱ منتظری بی کاریزما بود. در دوره ای که همه از چپ و راست در کاریزما می دمیدند. شخصیت بودن کاریزما می خواست. طالقانی و شریعتی و خمینی کاریزما داشتند. چنانکه گلسرخی و شهدای مجاهدین و فدایی. عصر عصر کاریزما بود. منتظری از عصری مابعد کاریزما آمده بود. او نماینده حال ما نبود. نماینده آینده ما بود. آینده ای که سی سال بعد به آن رسیدیم. و او رهبر معنوی جنبش ما شد.

۲ منتظری مثال عالی ایده مردمی بودن بود. مردمی بودن در او پیکرینه شده بود. سادگی و افتادگی او تصمیم روشنفکرانه نبود. بود او بود. او مثال عالی تربیت سنت مذهبی ما بود که با انقلابیگری ترکیبی همساز ایجاد کرده بود. او یک طلبه بود. این ادای او نبود. واقعا طلبه بود. از این زی طلبگی حرف زیاد زده می شد اما دل ما در  سی سال پیش هنوز با اشرافیت شاهنشاهی بود. همان را هم بازتولید کردیم. هم در سطح مردمی هم در سطح مقامات. منتظری مرد اشرافیت نبود. طعنه ای که او می زد در باب دستگاه عریض و طویل و فی الواقع بارگاه ولی فقیه بسیار معنادار بود. می گفت ولایت فقیه که این خرجهای میلیاردی نمی خواهد. او از این منظر بر همان ایده صدر انقلاب باقی ماند و از مردمخویی فاصله نگرفت.

۳ منتظری درویش خاکسار نبود اما به تمام معنا اهل تقوای دینی بود. زهد او زهدفروشی نبود. او حافظ دین خدا بود. زندگی اش ساده بود و از آلاف و اولوف دنیا مستغنی. سیاست برای او آنقدر ارزش داشت که به وظیفه حفظ دین و حدود الله گمارده شود. بیش از آن برای سیاست و مقام سیاسی ارزشی قائل نبود. کسی نبود که حفظ دماء مسلمین را سبک بگیرد به این بهانه که باید نظام حفظ شود. این دغدغه همیشگی او در باب زندانیان و محکومان به اعدام دغدغه ای دینی بود. مراعات سیاسی هیچ کس را هم نکرد. شخصیت او بی ملاحظه بود. بی تعارف بود. بدون اینکه سنگدل و بیرحم و عنود باشد. 

۴ منتظری حاکمی ایده آل می شد اگر به رهبری می رسید. نگاه او به حکومت نگاه دخالت حداقل بود. این سم مهلک دخالت حداکثری که حتی قانون را هم کف اختیارات حاکم می شمارد و او را فراتر از قانون می نشاند از ولی فقیه حاکم مطلقه ای می ساخت که او دیگر به آن به عنوان امری اسلامی و ایمانی باور نداشت. او درک کرده بود که حکومت مطلقه همان فرعونیت حکومت است. او در تمام اخلاق و فقه و فلسفه سیاسی اش نفی این فرعونیت بود که حالا سر تا پای نظام مقدس را مثل سرطان فراگرفته است.
۵ منتظری از یک باب دیگر هم حاکم ایده آل می توانست باشد. او بسیار جلوتر از ایده های انقلاب بود که تحت آموزه های ویرانگر چپ به قطب بندی جامعه گرایش داشت. هضم اندیشه و عمل او در ان فضا بر بسیاری دشوار می امد. یک مثال شاخص آن رفتار او با اعضای گروههای سیاسی در آن سالها بود. آقای خمینی او را متهم می کرد که می خواهد مملکت را به دست نااهلان و رقیبان بدهد. ولی این عین صلاح بود که همه در انقلاب مشارکت داشته باشند که داشتند در واقع باید تداوم مشارکت شان تضمین می شد. در این سالهای اخیر هم درک او از حقوق مسلم و غیر مسلم ادامه همان دید جامع نگر بود. جهان و جامعه برای او به انواع قطب های متضاد مانند انقلابی و ضدانقلابی تقسیم نمی شد. افراد از دید او حقوق داشتند هر که بودند و هر منش سیاسی که داشتند. وظیفه حاکم و حاکمیت حفظ حقوق ایشان بود بهایی بودند یا یهودی طرفدار انقلاب بودند یا مخالف. او کشور را از آن همگان می دید. اما دستگاه فقاهت چه در دوره آقای خمینی و چه بعد از ان در دوره خامنه ای کشور را از آن گروههای مخلص و متعهد و امتحان پس داده و از فیلتر گزینش رد شده می دید و می بیند. همین هفته پیش بود که خامنه ای آشکارا گفت که رهبران جنبش باید از طرفداران روزه خوار خود تبری بجویند. از نگاه او فقط اهل دین آنهم به معنایی که او می گوید حق حیات و فعالیت اجتماعی دارند. از نظر آیت الله منتظری این نظر یکسره باطل بود. او به درستی چنانکه شیرین عبادی گفت «پدر حقوق بشر» ایرانی بود.

۶ منتظری که رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بود نظامی پی افکند که قرار بود آسایش و امنیت و رفاه عمومی تحت لوای دین برقرار کند. استعدادها را بشکفد و زنان را محترم دارد و آزادی را پاسداری کند و دست ستم را کوتاه کند. نظامی که قبرستان ها را آباد نکند و میلیونها نفر را به مهاجرت و تبعید نفرستد. مساله اول برای او آبروی دین بود و عزت اسلام چنانکه یک فقیه مجاهد می فهمد. او به این معنا هرگز سیاسی نبود. تصمیم او همیشه تصمیمی دینی بود و از اینکه خوب و بد کارها را به نفع سیاسی بسنجد پرهیزی درستکارانه داشت. او وظیفه جمهوری اسلامی را خدمت به مردم اش تعریف می کرد نه نگهداری نظام ستمگری که نام اسلام دارد به هر قیمتی.

۷ منتظری نماینده عالی اعراض از قدرت سیاسی در کشوری بود که همه مقامات اش تا دم مرگ به قدرت چسبیده اند. در کشوری که هیچ مقام عالی بازنشسته نمی شود او عالی ترین مقام را به آسانی رها کرد و تبعات اش را تحمل کرد. او به پیمانی که با مردم و با خدای خود داشت وفادار ماند و به نظامی که به هیچ قانون و پیمانی متعهد نماند و قانون را مسخره اهوای سیاسی کرد و به هیچ قراری که حتی خود نهاده بود وفا نکرد و گروهها گروه زندانی اسیر را بی کمترین عدل و انصافی به جوخه دار و اعدام سپرد، پشت کرد. 

۸ منتظری به تنهایی شاخص و میزانی شد برای نمایاندن ریاکاری حاکمیتی که دم از دین و حفظ حرمت مراجع می زد. او با زندگی خود آستانه تحمل این نظام مقدس را به آزمون گذاشت و درونه امنیتی-پلیسی آن را سالها پیش از آنکه همگان از ان سخن بگویند آشکار کرد. او نشان داد که نظام مقدس به هیچ امر مقدسی اعتقاد و پایبندی ندارد و هیچ امر عرفی را هم پاس نمی دارد و تنها امر مقدس برایش قدرت است و حفظ ایدئولوژی قدرت به هر قیمت که باشد. منتظری تنها درد دین داشت و در بند هیچ ایدئولوژی نبود. فقه او در خدمت خدا و خلق خدا بود نه در خدمت توجیه قدرت و تمکین به این و آن ابرقدرت. 

۹ منتظری ساده بود و دانشمند. نه عجب و تکبر علمایی داشت و نه خود را مرکز جهان می انگاشت و نه حاجب داشت و دور از دسترس نشسته بود. زمانی دوستی که هر دو نظام شاهی و انقلابی را دیده بود می گفت که دیدن واعظ طبسی از دیدن شاه سخت تر است. از این می توان قیاس گرفت دیدار باقی را. یادداشت معصومه ناصری از دیدارش با منتظری این را گواهی می کند که او چقدر عادی و خاکی بود. فیلمی هم که عماد باقی با او ضبط کرده همین را بروشنی نشان می دهد. مرجع عالیقدری که بزرگترین دشمن اش هم ناچار بزرگی او را تایید می کند آنقدر بی پیرایه است که فرقی با یک پدربزرگ عامی ندارد. می توانی با او از شوخی هایی که در باره اش کرده اند هم حرف بزنی. عکس های با ابهت نمی اندازد. عکسهاش بسادگی با عکسهای یک روستایی آن سرزمین مطابقت دارد. لباس و ادا و اطوارش همان است. او روی زمین کار کرده است و گیاهان خوشبو رویانده است و به خلق خدمت کرده این نیز روی زمین و زمینه دیگری کار کرده است و گلهای معطر پرورده است. به این خاطر که فقیه دین خدا ست هیچ حقی برتر از دیگران طلب نمی کند. هیچ ادعایی در باره خود ندارد. به قول قرآن روی زمین سبک قدم بر می دارد. این مرد بزرگوار دانشمند – که مرا در افتادگی به یاد علامه طباطبایی می اندازد- با سادگی اش نقیض حاکمیتی مدعی است که در عین کم سوادی و بی سوادی ادعاهاش گوش فلک را پر کرده است.

۱۰ منتظری نماد هوش و زیرکی هزاران هزار مردم ما ست. نماد استقامت حیرت آور ایشان. سرخوشی و بی ادعایی شان. و خداترسی شان. او رسواکننده روحانیون سنگدل و هزارکاره و قدرت پناه درباری ست. رسواگر نظامی که دین را به گروگان گرفته است. فاشگوی بی ترس نادانیها و ندانمکاریها و امامزده سازی ها ست. او صف مقدم گروهی از روحانیون بود که می خواهند اگر بتوانند جمهوری اسلامی را به نظامی مردمی تبدیل کنند که در آن زور میزان دین نباشد. می توانند یا نه مساله من نیست. اما اینکه آنها با گفتار و رفتار خود نفی جمهوری اسلامی اند به-این-ریخت که هست بی گمان است.

نظرات

نظر