سمیه توحیدلو از دوستان وبلاگی دیده و نادیده خواسته است در باره روز ۹ از ماه ۹ سال ۱۳۹۹ بنویسند. از روی لطف مرا هم در شمار دوستان نام برده است (+). سمیه زنی دلاور است. این را همه می دانند. اما من او را به دانش و انصاف و گشاده دستی علمی نیز می شناسم. نمونه هاش کم نیست. او هر جا توانسته خدمتی به پیشبردن کار و طرح و برنامه ای بکند دریغ نکرده است. این از منش والا و انسانی او ست. او فردی مذهبی ست ولی از اینکه با غیرمذهبی ها کار کند و همفکری کند ابایی ندارد. مذهب او مذهب تنگ قدرت و دین دولتی نیست. مذهب او مذهب آینده است.

ده سال دیگر چگونه خواهد بود ایران؟ ما چگونه خواهیم بود. من به این بسیار اندیشیده ام. مثل بسیاری از شما. دیدن انقلاب ۵۷ و سی ساله پس از آن مرا بی گمان ساخته است که تاریخ فردای هر ملتی را رویاهایش می سازد. انقلاب ۵۷ تحقق رویای دهها ساله چپ انقلابی بود در ایران. ما از کوچک خان جنگلی و ارانی و طبری به بعد در تب انقلاب می سوختیم. بعد حزب توده فراگیر شد. سرکوب شد اما رویای ما و نسلهای روشنفکران پیش از ما را ساخت. در حمایت توده ای ها از انقلاب حتما دلیلی غیر از سیاست بازی محض وجود داشت. حزب توده فکر چپ را به همه جامعه روشنفکری ما تسری داد. همه را بیمار انقلاب کرد. مذهبی ها هم در امان نماندند. نگاه کنید به طالقانی و طاهر احمدزاده. به شریعتی و مجاهدین. میراثی که باز اگر چه چپ غیرمذهبی سرکوب شد به چپ اسلامی رسید. نمونه روشن و زنده اش میرحسین موسوی. امروز ته مانده چپگرایی را در رفتار مهوع احمدی نژاد می بینید که رفیق آخرالزمانی چاوز سرخ است.

 این روزها در کنار اخبار سیاست و کارهای روزنامه نگاری ام خواندن تاریخ اشکانی و ساسانی را هم در دست دارم. اگر کسی این تاریخ را برای درک تفاوتها خوانده باشد متوجه نکته مهمی می شود که چرخش اشکانی به ساسانی را توضیح می دهد. من آن را رویای ساسانی می نامم. اشکانیان دولتی از دولتها بودند. چیزی شبیه اتحاد جماهیر اشکانی. یا دوست دارید ایالات متحده اشکانی. ساسانیان که در کار برآمدن بودند آرزوی یکخدایی یا پادشاهی واحد داشتند. تمام فرهنگ و ادب ساسانی بعدها حول همین محور شکل گرفت. و همین هم توضیح دهنده تفاوت بزرگ آنها ست با اشکانیان. بعد که تاریخ ایران را مطالعه می کنید می توانید دوره های ایالات متحده ای را باز هم پیدا کنید و دوره های تمایل به یکخدایی را هم. آخرین نمونه دولت ساسانی را صفویان بنیاد نهادند. از این رو ست که می گویند صفوی ها احیاگر مجد ایران کهن بودند و ایران را یکپارچه کردند. 

از این اشاره چه می خواهم نتیجه بگیرم؟ به نظر من دوره جمهوری اسلامی با مبارزه ای که با تنوع های قومی و دینی و فکری و طیقاتی کرده است و سرکوب به سود یکسان سازی استالینی را به عنوان سیاست خود برگزیده است میل نهفته ای را در مردم ایران بیدار کرده است تا بر تنوع های خود تکیه کنند. رویای ایرانی آنچنان که من در این روزها می بینم و در این سالها استشمام می کرده ام این است که از وحدت زوری و تحمیلی به سوی تنوع دموکراتیک و همزیستی برود. در آینده نزدیک ایران، نه تنها مذهبی ها و غیرمذهبی ها در کنار هم به صلح و آرامش همزیستی خواهند کرد و قدر این تنوع را خواهند شناخت که اقلیتهای دینی هم محترم خواهند بود. اهل سنت برای مسجد ساختن در پایتخت با منع حکومت روبرو نخواهند شد. یهودیان ازادانه به اسرائیل رفت و آمد خواهند داشت. زرتشتی ها آتشکده هاشان روشن و پر رونق خواهد بود. بهایی ها متهم مادرزاد تلقی نخواهند شد. ارمنی ها در خدمات فرهنگی و اجتماعی خود باز هم پیشگام خواهند بود. چپ ها و سوسیالیستها هم جای خود را خواهند داشت. و ساختار سیاسی به احتمال قوی به سوی نوعی فدرالیسم گرایش خواهد یافت و تهران-مرکزی با معنای امروزی اش که با تبعیض های فراوان به ضرر شهرهای دیگر همراه است پایان می یابد. و عقده تهران و مشکلات هزارتویی اش باز خواهد شد. در آینده ایران هیچ قومی تحقیر نمی شود. هیچ فکری تحقیر نمی شود. هیچ زبان و لهجه ای تحقیر نمی شود.

رویای دیگر ما رهایی از همین تحقیر و تحمیل است. نه فقط در سیاست و مذهب که در خانواده و مدرسه و رسانه هم. در کوچه و محله هم. گرایش تاریخ آینده ما به سوی آن است که هیچکس دیگر نتواند به زور و اجبار و قلدری و حمایت مقامی دولتی حرفی را پیش ببرد. خانه ای را خراب کند. برجی بسازد. یا حتی مسجدی بنا کند. مدرسه و برج و مسجد ساختن هم رضایت همسایگان را خواهد خواست. مردم آزادند نه تنها برای اینکه زندگی فردی خود را بسازند بلکه برای اینکه در زندگی اجتماعی مشارکت کنند. رای داشته باشند. حرف شان ارزش داشته باشد و بالاترین ارزش باشد. جامعه آینده ما جامعه ای که از حکومت بترسد و از هر که رخت پاسبانی پوشیده بترسد نیست. این را همین دیروز در ۱۳ آبان و این ماههای پس از ۲۲ خرداد به چشم دیده ایم. اما دولت فردا دولت ارعاب نیست. پلیس اش برای سرکوب آزادی و اندیشه و تنوع و مخالفت مدنی نیست.

رویاهای ما کم نیست. ما سی سال با حکومتی سر کردیم که رویا نداشت. آینده نداشت. رویایش دن کیشوتی بود. آینده اش بازگشت به گذشته بود. در این سی سال ما رویاهامان را ساختیم. بسیاری سوختند در زندانها و مهاجرتها و انزوا و سرکوب و تعطیل موقت و دایمی گروه و جمع شان. اما پرچم آنها نسوخته است و رویای آنها سر به سر و خانه به خانه گشته و اکنون آرزوی همگانی شده است. تاریخ فردای ما که آمدن اش حتمی است تعبیر رویاهای ما ست. انتخاب مسیرهای تازه ای است که مثل مسیر سی ساله ای که تجربه کردیم به زندان و تحقیر و تحمیل و تبعید و سرکوب فکرها و نسلها نینجامد. برای تاریخ فردا ما دیگر به گذشته بازنمی گردیم.

نظرات

نظر