آقای خامنه ای در سخنرانی تازه خود در آستانه ۱۳ آبان حرفهایی زده است که از او انتظار می رفت. ایشان توجه ندارد که نقشه سیاسی ایران عوض شده است و نه این ۱۳ ابان دیگر مثل سالهای قبل است و نه حرفهای او مثل سالهای قبل فهمیده می شود. چند تعبیر آشکار و نهان رهبر نظام مقدس را کوتاه مرور می کنم تا محل نزاع به قول آقایان زیر نورافکن قرار گیرد:

فرسوده شدگان: ایشان که کارش با سرکوب و حبس و محاکمه معترضان و اصلاحگرایان و امثال این امور قوام نگرفته است حالا زخم خوردگان را فرسودگان می نامد و بر زخم ایشان نمک می پاشد. می فرماید: جز مشتی انقلابی فرسوده و پشیمان باقی همه الحمدلله انقلابی مانده اند. من اولین فرسوده ای که به نظرم می رسد بهزاد نبوی است که مشهور است به چریک پیر. از این دست فرسودگان پشیمان از انقلاب به قول آقا کم نداریم. اما انصاف باید داد که فرسودگان را زندان نمی کنند و پشیمانی هم جرم نیست. اما حالا سر دعوای حقوقی نمی رویم بخصوص با ایشان که هر نوع مخالفتی را اصلا جرم می داند. اما یک سوال می ماند. اقای خامنه ای، آدم  پشیمان و فرسوده شود بهتر است یا فرسوده نشود اما ملت را پشیمان کند؟ من یاد داستان دوریان گری می افتم. فرسوده شدن خیلی بهتر است از معامله کردن با شیطان. هیچکس ابدی نیست.

تحقیر: آقای خامنه ای فکر می کند گروگان گیری ماموران و دیپلمات های سفارت آمریکا این ابرقدرت را تحقیر کرده است. از این بابت خیلی راضی به نظر می رسد. من نمی دانم آمریکا تحقیر شده است یا نه اما می بینم که روش تحقیر و تحمیل در نظام مقدس امری شایع و رایج است. راه دور نمی رویم. همین رفتارهای بعد از انتخابات با مردم در خیابان و با بازداشتی ها در زندان. چه اهمیتی دارد برای ما مردم که اقدام ۳۰ سال پیش کسانی برای مدتی آمریکا را تحقیر کرده باشد وقتی خود این مردم ۳۰ سال است تحقیر می شوند و تحقیر در نظام تحت رهبری ایشان نهادینه شده است؟ وانگهی هزاران هزار ایرانی در سفرهای خود به خارج بارها و بارها تحقیر شده اند به صرف اینکه گذرنامه شان صادره از پلیس نظام مقدس بوده است. این چه افتخاری است که شما ۳۰ سال پیش فرضا مدتی آمریکا را تحقیر کردید و ۳۰ سال مردم خود را تحت سوء ظن خارجیان گذاشتید؟ این تحقیر چه عزتی برای ایران و ایرانی وشخص شما به عنوان رهبر وتدبیر کننده امور به ارمغان آورده است؟ 

گروگان گیری: این فقط در ایران و تحت گفتمان پرتناقض سیاست ایران تحت رهبری شما ست که می توان از زبان یک رهبر سیاسی از گروگان گیری دفاع کرد. گروگان گرفتن کار گروههای چریکی بی وطن است. چطور می توان صورتی از گروگان گیری را درست و قابل دفاع دانست و صورتهای دیگر آن را که مثلا از جندالله در بلوچستان سر می زند محکوم کرد؟ گروگان گرفتن در آن سالهای اول انقلاب ممکن است پز و پرستیژ انقلابی داشت و آنهم صرفا به خاطر اینکه از حمایت یک بلوک سیاسی ضدآمریکایی برخوردار می شد و قبح اش پوشیده می ماند اما امروز چه توجیهی برای دفاع از گروگان گیری داریم؟ بالاتر از آن چه توجیهی برای گروگان گیری اعضای یک سفارت و دفاع رسمی از آن در مراسم هرساله داریم؟ رفتار نظام مقدس با کدام الگوی سیاسی و دیپلماتیک سازگاری دارد؟ کدام گرهی از کار مردم ایران باز می کند اگر صد گره بر ان نیفکند؟

استانداردهای دوگانه: آقای خامنه ای زندگی و رفتار و گفتار شما سرشار از تناقض های ناشی از تبعیض و استاندارد دو گانه است. اگر استکبار بد است منحصر به امریکا نیست و اگر نباید با واژگان اخلاقی وارد سیاست و دفاع از منافع ملی شد همان کاری که با روسیه می کنید با آمریکا هم بکنید. چه کسی گفته است که روسیه میراث خوار شوروی کمتر از آمریکا مستکبر است؟ یا اگر سفارت آن یکی را اشغال می کنید جلوی سفارت این یکی را هم نگیرید تا گروه دیگری این لانه جاسوسان روسی زبان را اشغال کنند و عزت دیگری بر عزت های انبار شده نظام مقدس بیفزایند. شما دیگران را به بصیرت فرا می خوانید اما در کار خود بصیرتی ندارید که ببینید جهانی به شما پشت کرده است. نمی شود که طراحان اشغال سفارت آمریکا امروز فرسوده قلمداد شوند و در زندان باشند و به شیوه مدیریت سیاسی شما معترض باشند اما شما سرحال و قبراق تز و تئوری همانها را که سرکوب کرده اید ادامه دهید. اگر دست کم صاحبان آن تئوری در نظام مقدس شما محترم بودند یا حامی شما بودند باز حرفی. اما نیستند. پس حتما چیزی اشتباه است. نمی شود که پیر کهنسال باتقوایی مثل آیت الله منتظری آشکارا بگوید از تایید خود در باره اشغال سفارت پشیمان و متاسف است اما شما که آن موقع شخصیت مهمی هم نبودید حالا بیایید و با منطقی که صغرایش با کبرایش نمی خواند همچنان از آن دفاع کنید. شما دارید از منافع ملی ما دفاع می کنید؟ 

قصه تمام شده: مساله بسادگی این است که دور کینه انقلابی به امریکا که هیزم اش را شوروی تهیه می کرد گذشته است. این کینه انقلابی و روشهای غیرمتعارف اش مثل گروگان گیری و چریک بازی رفته است کنار همان کارگران جهان که باید متحد می شدند و الان کسی از آنها سراغ نمی گیرد. جهان نو و نسل نو اصلا نمی داند چرا باید بین آمریکا و روسیه و چین و بریتانیا فرق گذاشت. دنیای ما دنیای دیگری است. بهشت نیست اما با زبان دیگری حرف می زند و راههای تازه ای برای تعقیب منافع اش دارد. نه رابطه چین و آمریکا مثل سی سال پیش است و نه رابطه روسیه و آمریکا. چرا باید ایران سیاست اش را در فریزر گذاشته باشد؟ این چه جور منطقی است؟ من به آقای خامنه ای و دستگاه اش خوش بین نیستم اما اگر خوش بینانه بخواهم نگاه کنم کمترین چیزی که می توانم بگویم این است که آقای رهبر شما دارید یک داستان تمام شده را ادامه می دهید. این قصه ها تمام شده است مثل قصه خود شما. 

نظرات

نظر