این روزها ذهن ام درگیر چند مساله بوده است که همه آنها به نحوی با بسته شدن اعتماد ملی دوباره احضار می شوند. 

مساله اول: بروشنی صف بندی دو جناح روحانی روبروی هم آشکار شده است. در همین ماجرای اعتماد ملی امثال صادق لاریجانی در برابر امثال مهدی کروبی قرار گرفته اند. من در یک بستر تاریخی این دو گروه را مشروطه چی و توپچی می بینم. گروه لاریجانی ها و احمد خاتمی ها و علم الهدی ها و البته سلسله جنبانان آنها در قم گروه توپچی ها هستند. کروبی و خاتمی و موسوی تبریزی و آیت الله دستغیب مشروطه چی ها. 

به نظرم این حرف رفیق نادیده فاضل ام، م. ویس آبادی، درست است که نوشته بود: قد قام قم. یعنی همانا که قم قیام کرده است. دیشب پای چت می گفت که قم در ۲۰ سال رهبری آقای خامنه ای خیلی تحقیر شده است و دارد سر بر می دارد. سخن اش درست است. اما منظر تاریخی قصه همان مشروطه خواهی و توپچی مداری است. این اعلامیه های علما و فضلا در نقد و طرد زعامت خامنه ای را باید بسیار جدی گرفت. 

این حضرت آقای لاریجانی هم قاضی القضاه شدن اش دنباله همان تحقیر قم است. آدمی که نه مجتهد است و نه نام و آوازه بلندی در قم دارد. نشانه توپچی بودن اش هم همین بس که فرآورده و برکشیده آقای خامنه ای است. آقای خامنه ای اکنون در هر سه قوه افرادی را در راس امور چیده که همه موقعیت و حیثیت شان را از او دارند. شاهرودی شخصیتی مستقل از آقا داشت. حالا دیگر همان هم نیست. به توپ بستن اعتماد ملی درست در آغاز کار صادق خان لاریجانی بسیار بامعنا ست.

مساله دوم: فکر می کردم اگر ایران بخواهد تغییر سیاسی بزرگی را تجربه کند باید در نقشه منطقه هم قابل فهم باشد. منطقه ما پس از ۱۹۷۹ زیر نگین فکر سیاسی اسلامی رفت خواه یا ناخواه. هم پاکستان جمهوری اسلامی شد و آشیانه اسلامگرایان و هم افغانستان درگیر جنگ مجاهدین و روسها و برآمدن طالبان شد و هم بعدتر عراق به دست شیعه فتح شد و عربستان هم در این سی سال عربستانی دیگر بود که از آن ۱۱ سپتامبر تولد یافت. روسها افغانستان را از دست دادند اما ایران را به دست آوردند. روسها عراق را هم از دست دادند. پس ایران برای انها بسیار مهم است. هر نوع تغییر بزرگ سیاسی باید نقشه تازه ای در منطقه را در آستین داشته باشد. 

مساله من این است که در این نقشه تازه هنوز و همچنان ما با مذهب و روحانیون سر و کار خواهیم داشت چنانکه در عراق پس از صدام داریم. در ترکیه هم نوع دیگرش را داریم. شاید ایران مدل سی سال آینده منطقه باشد دوباره. نظامی دموکراتیک و سکولار اما همچنان برخوردار از مایه های مذهبی و اسلامی قوی. چیزی بین دوبی-شارجه و ترکیه و مالزی و کویت. نوعی لبنان با زبان فارسی. مذهب هنوز و همچنان مهم است و خواهد ماند.

اگر برایتان سخت است پذیرفتن اش نقشه سیاسی را ببینید: عمده رهبران اپوزیسیون داخلی روحانی اند از کروبی تا منتظری از خاتمی تا طاهری از موسوی خوئینی تا موسوی اردبیلی و صانعی. مسلما این اپوزیسیون برنده بشود کشور را دو دستی تقدیم لیبرال های مرفه و بی درد نخواهد کرد. بهتر است آنها که زمزمه های ضداسلامی شان را قوت بخشیده اند کمی تجدیدنظر کنند. عقل سیاسی می گوید خیال خام نپزند.

مساله سوم: و آن مساله همبستگی است. همبستگی از جهات مختلف در حال محک خوردن است. ما چه نوع همبستگی یی داریم؟ مسلما همبستگی ما بیشتر از پیش است و به طور غریبی پس از ۲۲ خرداد تقویت شده است. اما ما هنوز و همچنان آنقدر همبسته نیستیم که بتوانیم جلو تجاوز عاملان قوه قضا به اعتماد ملی را بگیریم. همدردی داریم. ولی این همبستگی نیست. حتی کروبی حزب هم دارد اما نمی تواند حکومت را از این دست رفتارها بازدارد. اما همبستگی نوع دیگری داریم که شاید به کار اعتماد ملی بیاید. من می خواهم ببینم این بار که نخستین تجاوز به رسانه های نامدار جنبش را شاهد هستیم جنبشی ها چه خواهند کرد. آنچه مسلم است نباید بگذاریم اعتماد ملی از بین برود. باید آن را حفظ کنیم. نباید عقب نشینی کنیم. این را مهدی کروبی می تواند بخوبی مدیریت کند. چون اصولا اهل عقب نشستن نیست. باید بسرعت به احیای اعتماد ملی پرداخت. نباید اجازه داد این هم برود کنار باقی رسانه ها. هر نوع عقب نشینی به معنای پیشروی دسته توپچی ها ست.

البته توپچی ها چون اهل محاسبه و خدعه هم هستند ممکن است برای اینکه بازگرداندن اعتماد ملی به جنبش نیروی تازه ای ندهد و باعث تودهنی تازه ای به دشمنان آزادی نشود و اعتماد به نفس جنبشی ها را تقویت نکند دو روز دیگر دوباره با سلام و صلوات اعتماد ملی را برگردانند. اما مهم این است که کروبی و کرباسچی و یاران شان درست بازی کنند. 

مساله آخر و همیشگی هم مساله رسانه است البته. رسانه داستان همه ما ست. باید از رسانه های جنبش حمایت کنیم آنها را تفویت کنیم و در تکثیر آنها بکوشیم. زمانی که روزنامه قدیمی و پرارج «بخارای شریف» را دولت ازبکستان مکارانه تعطیل کرد من و یک دو سه تن از دوستان به فکر افتادیم که آن را به صورت آنلاین احیا کنیم. آن زمان زمان تفرقه بود. از یک استاد حامی زبان فارسی در آمریکا کمک خواستیم و آنقدر امروز و فردا کرد که نشد. هنوز هم فکر می کنم اگر نمی گذاشتیم بخارای شریف زمین بماند این قدیمی ترین روزنامه تاجیکی به بخارا بازگشته بود. اما حالا هزار جور امکانات هست و فکر و ایده و ابداع. اعتماد ملی را باید حفظ کنیم و دماغ توپچی ها را به خاک بمالیم. جنبش یعنی رسانه های جنبش.

نظرات

نظر