برگزاری مجلس تحلیف رئیس جمهور غاصب به احتمال زیاد به عنوان پایان بحران و تسلط نظام بر اوضاع معرفی خواهد شد. از مردم دعوت خواهد شد به سر کار و خانه و زندگی شان بازگردند و اجازه بدهند دولت به خدمات مشعشع خود ادامه دهد. اما باقی ماندن گروه بسیاری از آزادگان در حبس و کشته شدن شمار زیادی از جوانان این مرز و بوم و نهایتا باور مردم به دروغ بودن نتیجه انتخابات چیزهایی است که نمی توان نادیده گرفت. بر اینها بیفزایید نیمه خالی مجلس امروز و غیبت بزرگان را از مجلس تنفیذ. این وضعیت معنای خاصی در عالم سیاست دارد.

تا اینجا رهبر و ابوابجمعی او صرفا با اتکا به زور لباس شخصی ها و دروغگویی های صدا و سیما و سانسور بی دریغ مطبوعات و سایتها و دستگیری گسترده افراد موثر و متفکر و شجاع کار خود را پیش برده اند. در واقع از عوامل چهارگانه حاکمیت یعنی مشروعیت و کارامدی و همبستگی و سلطه تنها همین یکی آخر برای رهبر باقی مانده است: ساقط شدن از مشروعیت که نیاز به توضیح ندارد و خود اقایان هم تلویحا قبول کرده اند و گفته اند که ما اصلا مشروعیت مان را از خداوند جل علا می گیریم. کارآمدی هم که به شیوه مدیریت اقتصادی و فرهنگی و سیاست خارجی دولت سنجیدنی است و ماشاء الله دارد و ملت در حیرت از آن انگشت به دهان مانده اند. از همبستگی در درون حاکمیت هم هر چه مانده بود آقای احمدی نژاد در مناظرات اش و رهبر با حمایت اش از او نابود کردند. آن غیبت بزرگان از تنفیذ و این نیمه خالی مجلس نشان دهنده آن است که دیگر میان نخبگان حاکم همبستگی وجود ندارد. رهبر هم آن را تایید کرد و فرمود که برخی خواص مردود شدند. از این عوامل چهارگانه مانده است فقط ابزار سلطه آقا که همانا نیروی بسیج و لباس شخصی ها ست و کمی تا قسمتی هم سپاه.

این معادله ساده چهارمجهولی سه طرف اش حل است. به نظر شما نتیجه اش چه خواهد بود؟ آیا نظام اسلامی آقا با همین یک قلم که دارد باقی ماندنی است؟

یک نکته دیگر هم در حل این مساله کمک می کند. من این نیمه خالی مجلس و آن غیبت بزرگان و حضور کوچکان را در تنفیذ نشانه ای از درک این دقیقه می گیرم که آقا متوجه نیست بر مملکتی دارد فرقه بسته و افراطی خود را حاکم می کند که دیگر اعتقادی به همان اصول ساده مذهبی هم برایش باقی نمانده است. دوستان جامعه شناس می توانند بیشتر از این دقیقه حرف بزنند اما تا آنجا که من در نتایج نظرسنجی های عمومی دیده ام بخصوص در ارزیابی از ارزشهای جامعه کنونی ایران بسیار از مردم و جوانان عقاید مذهبی خود را سست شده معرفی می کنند. مشاهده روزمره هم همین را تایید می کند. و البته ناشی از حاکمیت مزورانه به نام دین و تحمیل دین دولتی بر مردم است. نتیجه این است که در صحنه فعلی سیاست در حالی رهبر دارد به تندروترین قرائتهای دینی میدان می دهد که در صحنه جامعه دیگر کسی برای همان دین غیردولتی هم سینه نمی زند. این وضعیت چشم انداز کلی را دچار تضادی بنیادین می کند که ریشه سوز هر دولت و مدیریتی است. 

با این وضع آینده نزدیک چه خواهد شد؟ قاعده های آزمون شده تاریخی می گوید که صحنه به خشونت کشیده خواهد شد. این موضوع را از این راه هم می شود  بررسی کرد: اگر در همان قدم اول مساله تقلب بررسی می شد راه کار قانونی آن ابطال انتخابات بود و همه روندهای مستقر عرفی و قانونی بر سر جای خود می ماند. وقتی ابطال از راه شورای نگهبان به نتیجه نرسید ارجاع موضوع به مجمع تشخیص مصلحت می توانست مساله را فیصله دهد. وقتی مجمع هم با شانتاژ روبرو شد مساله پیشنهادهای رفسنجانی مطرح شد که ملازم بود با همه پرسی. خاتمی موضوع را آشکارا مطرح کرد. نه آن شد و نه این. نه پیشنهادهای رفسنجانی انجام شد و نه طرح خاتمی جدی گرفته شد. نهایتا تنفیذ یکطرفه و بدون به دست امدن توافقی بین نخبگان حاکمیت پیش رفت و امروز هم به تحلیف رسید. حالا همه راههای قانونی موجود برای بازگرداندن حق ملت بسته شده است. غاصب قدرت به پشتیبانی رهبر مستظهر شده است. نتیجه چه خواهد بود؟ با نداشتن آن سه پایه مشروعیت و کارامدی و همبستگی تنها راهکار مقابله با نیروی سلطه گر باقی می ماند. این نیرو بدون خشونت از میدان به در نمی رود و مهار نمی شود.

امیدوارم وضع از یک قاعده دیگر تبعیت کند و هزینه ها بیش از این نشود. ولی هر چه پیش آید یک چیز مسلم است نه این مردم از پیگیری خواست خود باز می مانند و نه آن دولت به این غاصبان و حامیان شان وفا می کند. اگر در ترکیب صحنه تغییری پیدا نشود که به تقویت آن سه عامل بینجامد سقوط قطعی است. اما اگر آن سه عامل هم بخواهد تقویت شود غاصبان ناچار باید بروند. عمر این دولت را نه آن نیمه پر مجلس که نیمه خالی تعیین می کند.

—————–
*در این نگاه عمدا نقش مردم و شیوه رفتار آنها را در جنبش بررسی نکرده ام و عمدتا به ساختار سیاسی توجه کرده ام

نظرات

نظر