تردیدی نیست که ابوابجمعی آقای خامنه ای همه تلاش شان را کرده بودند تا جمعی که برای تنفیذ به محضر آقا شرفیاب می شوند جمعی از نخبگان و بزرگان و صاحب منصبان و چهره های محبوب و ملی باشند تا نمونه کوچکی از آن ۲۴ میلیون رای کذایی در روز تنفیذ دیده شود. اما بیش از همین جمع پریشان نتوانسته بودند گرد آورند و وزنه غایبان بزرگتر از وزن حاضران بود.

آقای خامنه ای اگر به جمع کوچکی که به این بهانه عمدتا به موجب موقعیت و منصب خود شرکت کرده بودند نگاه کند درخواهد یافت که اوضاع از آنچه تصور می کند و می کوشد توصیف کند بسیار بدتر است زیرا حتی همین جمع هم همدل و یک رای نیست. نمونه محسن رضایی را بگیرید که آشکارا با احمدی نژاد مخالفت کرده است و با روندهای قضایی پس از انتخابات هم سر موافقت و تایید نداشته است. نمونه قالیباف را بگیرید که می گوید حتی همان چهار سال پیش هم به آقا گفته بوده است که این احمدی نژاد شایسته مقامی که به دست آورده نیست. لاریجانی هم که در جمع آب رفته سران نشسته بود در نقد احمدی نژاد و مخالفت با رفتار گستاخانه او در برابر مجلس کمتر از این دو سردار نظامی دیگر نیست. این سه نمونه را نمی توان نمونه های منحصر به فرد دانست. آنها ریشه های عمیقی در دستگاه نظامی ایران دارند. بسادگی می توان درک کرد که آنها طیف هایی از نیروهای سپاهی و نظامی ایران را نمایندگی می کنند که دلی به احمدی نژاد ندارند و او را داخل آدم حساب نمی کنند. یکی دیپلماتیک تر در مناظره او را می شوید و در آفتاب پهن می کند یکی هم در محفل خصوصی چوب حراج به او می زند و آبرویی برایش نمی گذارد. سومی هم که سفت و سخت ایستاده تا رئیس جمهور نظرنشان آقا را سرجایش بنشاند. بی گفتگو آنها همه مانند رضایی معتقدند که کشور با این مدیریت در سراشیب سقوط است. از نظر آنها حتما آقا در هپروت است که دل به این ملیجک زشت روی و سیاه دل و بدزبان داده است. (از وضع نیروهای امنیتی که پایه دیگر حکومت اقای خامنه ای است چیزی نمی گویم. اما داستان برکناری اژه ای می تواند شاهدی از اختلافات این نیروها با عزیزکرده آقا باشد.)

اگر وضع وفاداری نیروهای سپاهی و نظامی را به رئیس جمهور و حمایت آقا از او از دید و منش این سه سردار و افسر عالیرتبه سابق بسنجیم وضع نیروهای غیرنظامی روشن تر خواهد بود. اگر درون نیروهای نظامی اعتقادی به انتخاب آقا نباشد یا این نیروها دچار دو دستگی باشند و فقط بفرموده ساکت باشند نشانگر آن است که نظام در همانجایی که فکر می کند تربیت شده ترین کادرهای وفادار خود را دارد با سرافکندگی روبرو ست و آنها را مساله دار کرده است. وضع نیروهای دیگر که جای خود دارد. آیا این نیروها در زمان بحران انگشت اتهام را به سوی رئیس جمهور آقا و خود آقا نشانه نخواهند رفت؟

به نظر من از روز روشن تر است که نیروهای نظامی و سپاهی که باید پشتیبان نظام باشند به محلی برای خطرهای آتی نظام تبدیل شده اند. آنها به نمونه رضایی دارای فکر استراتژیک و منطق روشن اند، یا مانند قالیباف دارای مدیریت شهری قدرتمندی هستند، یا مانند لاریجانی مردان دیپلماسی کشورند. طبیعی است که نتوانند درک کنند این تازه از راه رسیده ها که دور آقا جمع شده اند از چه صلاحیتی برخوردارند؟

جالب است که هر سه نفر در دوره پیش و دوره اخیر نامزد ریاست جمهوری بوده اند. آنها سوابق خود در خدمت به نظام و جانفشانی هاشان در جبهه را با داشته و نداشته های گروه فعلی که سوار خر مراد شده اند مقایسه می کنند و به نتیجه نمی رسند. 

اعتمادی که آقای خامنه ای به صورت مفرط نسبت به این گروه از نوآمدگان نشان می دهد بی تردید اسباب خرسندی برای دوستان و همرزمان سابق اش نیست. شماری از آنها ناراضی اند ولی باز هم در مجلس اعلام حمایت رهبر از این گروه شرکت می کنند اما شماری هم ناراضی اند و آنقدر از حق خود در خدمت به نظام و زیر پا ماندن آن از سوی حضرات نظرنشان اطمینان دارند که می توانند این مجلس را تحریم کنند. این رویارویی آشکار یا آن مخالفت سمج و پنهان کار را از روز بعد از تنفیذ بر آقا و رئیس جمهورش دشوار خواهد کرد.

به نظر من همه آنچه می بینیم نشانه کهولت فکر سیاسی آقای خامنه ای و فاصله گرفتن تدریجی دوستان و حامیان و همراهان سابق او از او ست. آقای خامنه ای در آرزوهای خود مردانی را می طلبیده که در میان این همرزمان سابق پیدا نکرده است و به این گروه جدید متمایل شده است که گویی مهره مار دارند. اما در واقع آقای خامنه ای روز به روز بیشتر از پیش نیات و تمنیات فرقه ای خود را آشکار می کند و باکی ندارد که دل دوستان را برنجاند. او تمام مدت از دشمن حرف می زند و طوری صحبت می کند که انگار هر که مخالف است با دشمنی خارجی پیوند دارد و اصلا این خارج است که دشمن است. اما واقعیت این است که دایره دوستان او بسیار بسیار تنگ شده است و همانها هم که با حمایت او بر خر مراد سوار شده اند دلی با او ندارند. او آدمی است که با جمع است و تنها ست. و این تنهایی توهم زا ست. تمام داستان انتخابات توهمات او ست. او دلش می خواسته اینطور باشد که ۴۰ میلیون آمده باشند و از آنها ۲۴ میلیون به عزیزکرده او رای داده باشند. چطور ممکن است پس از ۲۰ سال امارت و ولایت کسی او را نخواهد و مردم شیفته فکر و ایده های او نباشند. او مثل یک پادشاه قجری است با عقایدی خرافی و ذهنی درگیر توطئه های روس و انگلیس که ناچار است با مفاهیمی مانند دموکراسی صندوق رای هم کنار بیاید. او آنچنان در توهمات خود غرق است که متقلبان اش هم همان را برایش واقعیت جلوه می دهند. اینکه رئیس جمهور نظرنشان او فکر کند رای واقعی اش حتی ۳۰ میلیون بوده است نشان می دهد که اینها چقدر به هم نزدیک اند! اما فرق بزرگ این است که این او را رئیس جمهور می کند ولی او این را از رهبری خواهد انداخت. پیش از آنکه اختلاف در نیروهای نظامی و امنیتی بناگهان بر سر این یا آن آوار شود.

نظرات

نظر