باز کردن سرای قدرت به روی دار و دسته احمدی نژاد (که همه ناشناس اند و تازه کار و طبقه تازه ای از مثلا رجال) چهار سال بعد به جایی رسیده است که ملیجک آقا به روی آقا ناخن می کشد. و در این اسراری است:

۱. احمدی نژاد دیوانه ای است که فرجام یک نظام خردگریز به او منتهی شده است. اگر همه بزرگان این نظام از روی ریا و تظاهر هم دم از عقل و خرد سیاسی می زدند و مثل خود آقا از حکمت و عزت و مصلحت می گفتند، او یکسره و آشکارا بی خیال این حرفها می شود و خلاف عقل می رود. احمدی نژاد باطن این نظام را آشکار می کند. باطنی کوته فکرانه و خرافی و بندبازانه و گستاخ تا حد وقاحت. بی طرح و برنامه ای. بی نقشه ای برای عبور از دریاهای هول. او مظهر فکر استبدادی ایرانی است که همیشه از دین هم تغذیه کرده است.

۲. احمدی نژاد از یک نگاه دیگر تنها کسی است که این نظام را باور کرده است! او واقعا فکر کرده همه حرفها و ادعاهای این رجال و اشباه الرجال از سر حقیقت است. او زودتر از همه آنها زده است زیر میز هرچه نشان از خرد دموکراتیک دارد. بی اعتقادی مفرط او به پارلمان و کشمکش دایمی او در صحن مجلس در دفاع از این یا آن آدم و عقیده و طرح اش که معمولا هم به ایستادگی مجلس در مقابل او انجامیده نشان روشن این بی اعتقادی است که او فکر می کند عین اعتقاد و التزام به نوعی حکومت اسلامی است که در آن گروه بسته ای باید برای همه تصمیم بگیرند و کسی را نمی رسد که با ایشان امر و نهی کند. داستان کودتا برای براندازی انتخابات هم که خود اظهر من الشمس و اشهر من الشیطان است.

۳. احمدی نژاد رفتاری دارد که همه عزیزکردگان بی دلیل دارند. این عزیزکردگی با نظرکردگی هم همراه است. او باور دارد که مهره مار دارد. شلتاق می کند و به کسی سر فرود نمی آورد. همه ایران و جهان به او می خندد و او فیلسوفانه به ایشان با نظر تحقیر می نگرد. از نظر او هر که با او نیست از خس و خاشاک بالاتر نیست. لحن آقا را وقتی به او نامه نوشت ببینید. مثل خطاب به کودکی می نویسد که باید برای خرابکاری اش معذرت بخواهد و از این پس پسر خوبی باشد. اما لحن نامه احمدی نژاد را ببینید که چقدر لجبازانه است. انتهای لجبازی و اصرار و ابرام یک هفته ای البته عقب نشینی اجباری و لجبازانه است.

۴. فقط لحن نامه هم نیست. عزل و اخراج وزیران یک هفته پیش از فرارسیدن موعد قانونی اتمام دولت نهم چیزی جز لجبازی نیست. زدن و فروکوفتن وزیرانی که چشم و چراغ آقا هستند به معنای مقابله با زدن معاون اولی است که احمدی نژاد به او صمیمانه مهر می ورزد و ارادت دارد و چشم و چراغ او ست. این رفتار پیامی آشکار دارد. یا آشکار کردن پیامی است که تا کنون زیرجلکی رد و بدل می شده است. هیچ منطق دیگری این بی صبری یک هفته ای را تعلیل و تحلیل نمی کند.

۵. آقا با این بچه ننر چه خواهد کرد؟ این به هر حال برکشیده او ست. فرزند معنوی او ست. مظهر عقل و جهل او ست. نماد نظام مطلوب او ست. احتمالا آنچه فردا و فرداهای بعدی -اگر باشد- اتفاق می افتد بدتر از امروز خواهد بود. احمدی نژاد در آستانه تحلیف و رای اعتماد که چنین کند ببین پس از آن چه خواهد کرد. این موجود زمانی برای جهانی خطرناک قلمداد می شد. امروز برای آقا و نظام و پارلمان و مجمع تشخیص و حوزه علمیه اش خطرناک شده است. این آدمی است که آقا درست کرده. به عبارت دقیق تر مصباح پرورده و به آقا تحویل داده  و ایشان هم بر زانوی مبارک نشانده است. این را نه می شود قورت داد نه می شود تف کرد. این گلوگیر خواهد شد. این که آینده می نویسد احمدی نژاد ماموریت دارد نظام را از بین ببرد (+) اصلا شوخی نیست. خطر را همه حس کرده اند. مساله این است که برای مقابله چه خواهند کرد. و البته اینکه این موجود که با دست و پا و چارچنگولی به قدرت و صندلی اش چسبیده چگونه مقاومت خواهد کرد.

۶. جریان مشایی نشان داد که بین گروههای حامی احمدی نژاد شکاف بزرگی وجود دارد. کسانی خواستند به او نشان دهند که اعتبار او تا آنجا ست که ولی فقیه به او اعتبار می دهد. او نشان داد که برای خودش اعتباری جداگانه قائل است. این برای آنچه در آینده بسیار نزدیک پیش می آید بسیار معنادار است. و البته بسیار بی ثبات کننده. تاریخ غلامان بسیار به یاد دارد که به مقام های سپهسالاری برکشیده شدند و به فرجام بر امیران خود شوریدند. و این عاقبت نظامی است که کار خود را از خردمندان می ستاند و به بیخردان می سپارد. با این تصور که بیخردان بهتر اطاعت می کنند و خردمندان فقط دردسر اند.

پس نوشت:
دیدم روز دوشنبه ۵ مرداد سالگرد مرگ شاه بوده است. فکر کردم این تکه از خاطرات دوست او زاهدی (+) را برایتان بگذارم. به موضوع ربط روشن دارد: 
پدرم (سپهبد زاهدی) می‌گفت شاه عمد دارد که افراد فاقد ابتکار و ذلیل و زبون را اطراف خود جمع کند تا این افراد قدرت کودتا و براندازی شاه را نداشته باشند. مثلاً‌ ارتشبد غلامرضا ازهاری که رئیس ستاد ارتش بود شاید باورتان نشود اگر بگویم یک ترس عجیبی از گربه داشت و چون در کودکی گربه او را پنجه کشیده بود همیشه از گربه می‌ترسید! آن وقت سکان اداره مملکت در خطرناکترین و بحرانی‌ترین شرایط را به دست این آدم که از گربه می‌ترسید – داده بودند! 
 

البته خاطرات او نکته های بسیار عبرت آموز دارد و مقایسه شاه و اطرافیان اش و تملق تهوع آوری که نثار شاه می کردند با وضع فعلی و طرفداران ولایت پذیری محض بسیار نکته ها از فرهنگ سیاسی سالوسانه در ایران آشکار می کند.

نظرات

نظر