زمانی معمای کوچکی را با دوستان مطرح می کردم در باره اینکه آینده ایران دست چه کسانی خواهد بود. شماری از آنها فکر می کردند منظور اپوزیسیون خارج از کشور است و جوابی در آن راستا می دادند. شماری دیگر اصلاح طلبان را دارای آینده می دیدند. و هر کسی بر اساس تحلیل خود که خارج از عرف سیاسی نبود پیش بینی می کرد. اما سوال بعدی من بی جواب می ماند: نقش نسل دوم نخبگان سیاسی چه خواهد بود؟ جواب آن این روزها روشن تر شده است.

در طول صد ساله گذشته هر نسلی از نخبگان سیاسی که رفته است زمینه را برای نسل دوم آماده کرده است و همیشه در این مسیر بحران به وجود می آمده است. نمونه پیش از انقلاب اش در جابجایی نسل انگلوفن ها با فرانکوفن ها بود. در درون دربار قاجاری هم سلسله بی انقطاعی از نیرنگها و دسته بندی ها دور و بر شازده ها به وجود می امد. نسل سوار که پیر می شد نسل جوان شازده ها می خواستند سوار شوند. طبعا درگیری حاد می شد. هر جابجایی در قدرت چنین است. این طبع قدرت است. مسمومیت و قتل و حبس و عزل شازده ها هم از همین جا بود.

امروز در صحنه سیاسی ایران هم این ماجرا اهمیت فوق العاده دارد. نسل انقلاب پیر شده است و عنقریب از صحنه خارج خواهد شد. پس نوبت جوانان این بیت و آن بیت است و آنچه در عرف ایران امروز آقازاده ها خوانده می شود.

اینکه نام پسران آقای خامنه ای خاصه مجتبی بر سر زبانها افتاده است بی جهت نیست. اما مجتبی با کدام آقازاده ها می جنگد؟ اجازه بدهید از نسل مقابله جویان فائزه را انتخاب کنیم. دختر نام آور آقای رفسنجانی را. در شرحی که به دنبال می آید می کوشم بر خصوصیات این دو تکیه کنم تا ببینیم این خصوصیات چه چیزی از ویژگی های نبرد در جریان را آشکار می کند.

در اینکه نبردی میان فائزه و مجتبی در جریان است می شود اطمینان داشت. توجه دارید که من بر اساس نشانه ها و شوهد قابل دسترس حرف می زنم و بنای تحلیل خود را بر نیمه آشکار می گذارم تا نیمه پنهان را روشن تر سازم. من هم فعال بودن فائزه را در ستاد موسوی و هم سخنرانی او را برای معترضان در برابر صدا و سیما و هم بازداشت شدن او را در تظاهرات ۲۵ خرداد بخشی از نشانه های دلالت کننده بر این می گیرم که او فعالانه با آنچه بیت خامنه ای به رهبری مجتبی در حال طراحی و اجرا ست مقابله می کند.

حالا اجازه بدهید کمی مدل خود را بیشتر مطالعه کنیم. اگر مدل کشمکش قدرت بین رفسنجانی و خامنه ای درست باشد مدل واقعی تر و عینی تر نبرد فائزه و مجتبی است. آن دو پدر پیر و فرتوت اند و در سن بازنشستگی هستند. اما این دو فرزند چند سالی است تمرین می کنند و خود را آماده میدان می کنند. پس نبرد واقعی اینجا ست و به رهبری آن دو. طبعا آنها هر چه در قوا و قدرت دارند برای بیرون کردن یکدیگر از صحنه جمع می کنند و خرج می کنند.

اگر نماد گرفتن فائزه و مجتبی را بپذیریم بررسی بعدی نشانگر این ویژگی هاست:

فائزه زنی است که اهل سیاست و مدیریت و رسانه است و روزنامه راه می اندازد و حرفها و نظرات جنجالی مطرح می کند و ابایی از به خیابان امدن برای پیش بردن حرف خود ندارد. مجتبی مردی است که از رسانه متنفر است و نامی از او در جایی برده نمی شود و کسی او را ندیده و نمی شناسد و تمام قدرت خود را در پشت صحنه سرمایه گذاری کرده است.

فائزه با قدرت افکار عمومی کار می کند. به سیاست به معنای شفاف تر آن گرایش دارد. مذهبی است اما مذهب اش دست و پای او را نمی بندد تا اندیشه های لیبرال داشته باشد. خود همین که بیرون می آید و حرف می زند امری کاملا مدرن است. مجتبی با قدرت به معنای شبکه اطلاعاتی و زندان و پنهان پژوهی و فشار بر این و آن سر و کار دارد. هر قدر فائزه اهل نشست و خاست با مردم است و دسترسی به او آسان است، مجتبی مردم گریز است و فقط با محارم سیاسی خود نشست و خاست دارد و دسترسی به او بسیار دشوار است.

فائزه به قدرت به مثابه امری آمیخته با مردم می نگرد اما مجتبی به قدرت به عنوان امری مافیایی نگاه می کند. گروه او باز است و گروه این بسته. این اهل قدرت نهان است و دکترین شوک و او اهل قدرت آشکار است و افکار عمومی. این از افکار عمومی بیزار است و او سازنده افکار عمومی. قدرت برای فائزه در نهادهای پارلمان و جامعه مدنی دیده می شود و قدرت برای مجتبی در حیاط خلوت سرای قدرت. این از نور و نورافکن و سوال می گریزد او اماده است حرف بزند و استدلال کند و لازم شد مردم را برانگیزد.

قدرت برای مجتبی در تصمیم نخبگان سیاسی و جمع بسته محارم خلاصه می شود. او دنبال اقناع نیست. دنبال سلطه است. اما قدرت برای فائزه در رای مردم است و مشروعیت گرفتن نخبگان هم از همان است. این نماینده فکر انتخابات است و او نماینده فکر نصب.

آنچه در باره فائزه روشن است این است که او زنی امروزی و شهرنشین است و به جنبش زنان ایران تعلق دارد. همین ممیزه بزرگی است حتی اگر سایر ممیزه های او را نادیده بگیریم. فائزه گروه نخبگان سیاسی در حاکمیت را به دو گروه تقسیم می کند. کسانی که زنان شان تبرج اجتماعی دارند و کسانی که شما خود انها را هم نمی بیند چه رسد به زنان شان! از این رو عبرت آموز است که در گروه فائزه میرحسین در کنار همسرش دیده می شود ولی آن یکی گروهی را نمایندگی می کند که انتشار عکس همسرش را در روزنامه توهین خانوادگی و ناموسی می پندارد.

فائزه نماینده جریانی از نسل دوم نخبگان سیاسی ایران است که به ارزشهای دموکراتیک شهرنشینان نزدیک ترند و مجتبی نماینده جریانی است که دموکراسی لیبرال را دموکراسی آشغالها و کثافتها می دانند. طبیعی هم هست زیرا این یکی به دنبال تقویت و گسترش مبانی سلطنت مطلقه ولی فقیه است و تعطیل ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی و آن یکی به دنبال تقویت رسانه و رای مردم است و احیای قانون اساسی و اصلاح آن به سوی نوعی درک مشروطه از قدرت.

نگاه به نمایندگان نسل دوم نخبگان سیاسی و نبرد قدرت آنها بار دیگر نشان می دهد که جامعه و نخبگان در ایران حول دو اندیشه مطلقه گرایی و مشروطه گرایی تقسیم شده اند. در یکی هر کاری که حاکم بخواهد مجاز است و قانون همو ست و در یکی حاکم کسی نیست مگر مجری قانونی که نمایندگان مردم بر او نظارت دارند. نیروی آزادی بخش را زنی نمایندگی می کند که یکی از هزاران هزار زن جسور و پیگیر رای و نظر و حق خود اند و نیروی استبدادی را مردی نمایندگی می کند که خود را در قالب هزاران چماقدار و اوباش کودتا این روزها تکثیر کرده است تا مرد و زن را فروکویند و هر «ندا» یی را در گلو خفه کنند. اینکه شهید شاخص این جنبش «ندا» ست بسیار با معنا ست.

پس نوشت:
اول
اینکه دوست دانا و مهربانی به من نوشت که نقش مادران این دو تن را نیز باید برجسته کرد: مادر فائزه، عفت هاشمی است  که در زمان شاه خطبه ها و تحصن های او در بیت مراجع زبانزد است – برنامه ای که این بار هم می خواستند به ظاهر عمل کنند و نشد. عفت مرعشی (هاشمی) در زمانی که اقای هاشمی و سران مجاهدین در معرض اعدام بودند مدتها در بیت مراجع قم متحصن بود. اما کسی از خانم خجسته (مادر مجتبی خامنه ای) فعالیتی اجتماعی گزارش نکرده است. سپاس بسیار از این نکته ظریف.
دوم اینکه از آنچه من خواسته ام بگویم در هر پست تنها بخشی مطرح شده است. مساله کنونی ایران دارای ابعاد مختلف است و طبعا برای رسیدگی به آن به یادداشتهای چندگانه ای هم نیاز هست. من امیدوارم در دو یادداشت بعدی یکی به مساله مصلحت در کانون این رفتارهای ضدمردمی بپردازم و دیگری به مساله اندیشه آخرالزمانی حاکم. جمع بست همه اینها به آن دیدی نزدیک خواهد شد که من فکر می کنم روشنگر وضعیت کنونی و دلیل بحران است.
سوم اینکه به دلیل نزاعی که درون طبقه نخبگان سیاسی در جریان است من فکر می کنم این نزاع لزوما باعث فروپاشی نظام نخواهد شد. بنابرین ایده حل مساله در داخل نظام قابل پیگیری است و می تواند جواب دهد. تنها در صورتی که نظام نتواند در درون خود مساله را حل کند روند فروپاشی آغاز شده است. 

نظرات

نظر