بهترین معیار برای سنجش سخنان هر کسی مطابقه قول و ادعا با عمل آن کس است. به تعبیر دیگر، هر کسی را باید به چیزی که ادعا می کند سنجید. من در سخنان روز گذشته احمدی نژاد در دوربان سوئیس (به نقل از ایسنا) بخشهایی از ادعاهای او را نشان می دهم (رسیدگی به همه آنها مثنوی هفتاد من می شود) تا با هم ببینیم چقدر این سخنران صاحب عیار است و چقدر گندم نمایی و جوفروشی می کند:

آقای احمدی نژاد در اشاره به شورای امنیت و حق وتوی آن می گوید: «وقتی تبعیض قانونی وجود داشته باشد و منشا قانون به جای حق و عدالت، زور و قدرت باشد چگونه می توان ادعای عدالت و صلح داشت». سوال خوبی است. اما بهتر است آن را از خود او به عنوان ریاست جمهوری ایران پرسید. آیا او می تواند نشان دهد که قوانین ایران فاقد تبعیض است و شهروندان از زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان و شیعه و سنی در برابر قانون از حقوق واحد و مشخص و تخطی ناپذیر برخوردارند؟ آیا در ایران بین آقای جنتی و تاج زاده اگر دعوای حقوق باشد هر دو برابرند؟ اگر بین یک بسیجی و یک دانشجوی معمولی و غیربسیجی دعوا باشد قاضی بسیجی بودن یک طرف دعوا را نادیده می گیرد؟ آیا سنی بلوچ و کرد با شیعه قم و مشهد برابر است؟ روزنامه کیهان با روزنامه شرق و جامعه برابر است؟ چرا هر نشریه دیگری جز کیهان و نشریات وابسته به حکومت به کمترین بهانه ای توقیف و تعطیل می شوند؟ چرا کیهان می تواند زمین و زمان را متهم کند و هر رطب و یابسی به هر کسی که خواست از نویسنده یک رمان تا فلان مرجع تقلید بگوید اما کسی نمی تواند این روزنامه عزیزکرده را به دادگاه ببرد؟ و خیلی چیزهای ساده تر: چرا زنان حتی برای تماشای فوتبال هم باید سالها مبارزه کنند؟

آقای احمدی نژاد از حق وتوی شورای امنیت ناراحت است اما از حق وتوی شورای نگهبان فراموش می کند. فراموش می کند که این شورا اصل برائت را علنا کنار گذاشته است و همین آقای الهام وقتی سخنگوی شورا بود به صراحت اعلام کرد که اصل بر برائت نیست. بماند که این حق وتو بر مردم عادی هم جاری نمی شود بلکه بر دوستان خود این آقایان و کارگزاران نظام از آغاز تا امروز جاری می شود. اما مردم عادی هم سهم خود را دارند. در هیچ دانشگاهی نمی شود بدون تایید حراست کار کرد و درس خواند و درس داد. بارها و بارها دانشجویان طراز اول با اعمال حق وتوی گزینشها از تحصیل محروم شده اند. نظام اسلامی آقای احمدی نژاد برای حق و عدالت این کارها را می کند و این تبعیض ها را روا می دارد یا برای اعمال زور و قدرت خود و خودی هایش؟  نظامی که مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم کرده است چطور جرات می کند از قباحت تبعیض حرف بزند؟ نمی ترسد این شعارها گریبان خودش را بگیرد و مردم سوال کنند اگر تبعیض بد است چرا در سخنرانی های خارج کشور بد است ولی در سیاست های داخل کشور خوب و بلکه واجب است؟

آقای احمدی نژاد در باره بحران اقتصادی می گوید: «نظام پولی و مالی را بدون تعبیه نظارت بین المللی وضع کردند و و بر دولتها و ملتها تحمیل کردند. حتی به ملت خودشان اجازه نظارت ندادند. همه مقررات و قوانین را به نفع گروهی از صاحبان قدرت و ثروت رقم زدند و با تعریف خاصی از بازار آزاد بسیاری از فرصتها را از دیگران سلب و مشکلات خود را به دیگران منتقل کردند.» برای من خواندن ای حرفها مثل این است که گزارش عملکرد خود آقای احمدی نژاد را می شنوم! آقای احمدی نژاد نظام پولی و مالی ایران را بدون تعبیه نظارت ملی و نهادهای قانونی کشور تعییر داده و دستکاری کرده است و هر کس هم با او مخالفت کرده است ولو وزیر کابینه و رئیس بانک مرکزی بوده برکنار کرده است و سازمان برنامه ریزی مملکت را از ریشه دراورده و تعطیل کرده است و برنامه چهارم توسعه را معطل گذاشته است و بسیاری از مقررات را نادیده گرفته است و هر نوع فرصتی را در اختیار رفقا و خویشان و همفکران خود قرار داده است و دست به حاتم بخشی بی حساب و کتاب از کیسه ملت که نزد او امانت بوده زده است و به هیج کس هم علی الظاهر پاسخگو نیست نه دیوان محاسبات می تواند یقه اش را بگیرد و نه مجلس شورا. کشور هر روز بیشتر از پیش غرق در تورم و فساد مالی می شود و به تایید و تاکید بسیاری از خردمندان و کارآگهان رئیس جمهور بعدی هر که باشد با انبوهی از گره هایی که حضرتش بر اقتصاد ایران زده روبرو ست که خدا می داند بازشدنی است یا نیست. چنین کسی که از درک گردش امور در اقتصاد کشور خود ناتوان است و برای منافع گروههای نهانکار و نهانروش که دین شان پول است آن را از ریخت و نظام انداخته چگونه می تواند اصلا به درک بحران اقتصاد در جهان برسد یا بتواند برای آن راه حلی ارائه کند؟ و اگر بحران اقتصاد جهان را می بیند چطور از دیدن بحران اقتصاد ایران عاجز است؟

آقای احمدی نژاد در باره نقش ملتها در تصمیمات جهانی می گوید: «لازمه دفاع از حقوق بشر امروز این است که اولا از حقوق ملتها مبنی بر آزاد بودن در تصمیم گیری های مهم جهانی بدون تاثیر پذیری از برخی قدرتها دفاع شود و ثانیا نسبت به اصلاح ساختارها و مناسبات جهانی اقدام شود.» آقای احمدی نژاد چه ساده و راحت کلمات و تعبیراتی را به کار می برد که هیچ به آن اعتقاد ندارد! حقوق بشر و حقوق ملت و آزادی در تصمیم گیری و اصلاح ساختارها؟ اگر واقعا این رئیس جمهور به این حرفها اعتقاد داشت ایران چه گلستانی می شد. اما ظاهرا احمدی نژاد و همفکران اش فکر می کنند این حرفها به درد مجامع بین المللی می خورد و ما در داخل کشورمان باید ماست خودمان را بخوریم و به ریش این حرفها بخندیم. در کشوری که دامنه آزادی در تصمیم گیری بدون دخالت برادر بزرگ و کرور و کرور برادران گمنام چیزی نزدیک به صفر است ایشان چه ادعا دارد که بتواند پیشگام اصلاح ساختارهای جهانی شود؟ آقای احمدی نژاد کی و کجا کوشیده است که تاثیر «برخی قدرتها» را در زندگی مردم ایران کم کند و برای آنها آزادی عمل ایجاد کند که امروز می خواهد قدرتهای بزرگتر را سرجاشان بنشاند و جهان را از تاثیر آنها دور کند؟

ایشان منظر عمومی جهان را چنین ترسیم کرده است: «شرایط عمومی جهان با سرعت به سمت تغییرات اساسی پیش می رود. مناسبات قدرت بسیار شکننده شده است. صدای شکستن ستون های ستم جهانی شنیده می شود. ساختارهای سیاسی و اقتصادی کلان در حال فروریختن است. بحران های سیاسی و امنیتی رو به تعمیق است … اینجانب بارها و بارها بر ضرورت بازگشت از مسیر غلطی که مدیریت مسلط امروز جهان در پیش گرفته است تاکید کرده و نسبت به تاخیر در آن هشدار داده ام.» باید گفت آنکه از خانه خبر ندارد چگونه به کار جهان می پردازد؟ کافی است جای جهان را با ایران عوض کنید تا ببینید آنچه حضرتش می گوید منظر واقعی ایران امروز است. اگر احمدی نژاد و دار و دسته سیاسی او هوشمندی کافی داشته باشند باید صدای شکستن ستون های ستم نظام خود را بشنوند. زیرا این ستون وقتی خراب شد زودتر از همه جهانیان بر سر ایشان آوار می شود. اینکه نگره ستم را از فیلسوف روشن اندیش دکتر نیکفر بگیری و به جای ایران که محل اصلی آن است در تحلیل جهان از آن استفاده کنی دردی دوا نمی کند. نظامی که ستم را به صورت شبکه ای از قواعد نهاناشکار و همه جانبه اعمال می کند شایسته تر است پیش از آن که عیب همسایه را ببیند عیب خود وانگرد. نه من بلکه صدها و هزاران تن دیگر بارها و بارها بر ضرورت بازگشت از مسیر غلطی که مدیریت مسلط در جمهوری اسلامی در پیش گرفته است تاکید کرده و نسبت به آن هشدار داده اند. گوش شنوایی هست؟

او در پایان سخنان اش از ضرورت «اعتراف به اشتباهات گذشته مدیریت مسلط و تغییر در نگاه و رفتار» سخن می گوید. آیا اعتراف به خطا فضیلتی است که فقط مدیران جهانی باید به آن آراسته شوند یا احمدی نژاد و مدیران سیاست ایران هم قادرند جامه این فضیلت را بپوشند؟ آیا در سی سال عمر پرخطای جمهوری اسلامی یک بار کسی از مردم عذرخواسته است و در اصلاح گفتار و نگاه و رفتار نظام در قبال مردم اش کوشیده است؟ چرا به قول قرآن چیزی را می گویید که خود بدان تن در نمی دهید و عمل نمی کنید؟ این است معنای اسوه شدن و الگوی جهان شدن؟ همه چیز از همین قدرت و فضیلت اعتراف شروع می شود. حاضرید به خطاهای پرشمارتان اعتراف کنید و به مردم بازگردید؟

نظرات

نظر