به نظرم همه نشانه ها حاکی از کناره گیری خاتمی از انتخابات است. اینکه او برود یا بماند مساله من در این یادداشت نیست. می خواهم از این رفتن محتمل و ماندن نامحتمل نشانه هایی را بخوانم که ساختار واقعا موجود سیاسی ما در ایران را عریان می کند فارغ از همه تعارفها و ابهامها و نیمه هایی که می کوشند پنهان بماند و نیز جدا از همه حاشیه ها و بهانه ها که گفته می شود. خلاصه رای من هم این است که ایران میان یک نظام شاهی و یک نظام دموکراتی قرار دارد و این وضعیت فشار عظیمی روی نیروهای دموکراسی خواه می گذارد که همیشه تحمل آن آسان نیست یا تحملی نتیجه بخش نیست:

  1 آقای خاتمی نگران رهبر است. این را همه می دانند. این نوع نگرانی خاص نظامهای شاهی است. می بینید که در آمدن و رفتن او هواداران و بالفرض اعضای ثبت نام کرده و نکرده حزب مشارکت -مثلا- نیستند که موثرند. او به این موضوع البته توجه دارد که گروههایی از مردم هواخواه اویند اما برای او این کافی نیست.

  2 مردم در نظام شاهی-دموکراتی فقط نیمه خالی تر کاسه سیاست اند. دوستانی که فکر می کنند خاتمی به اصرار مردم آمد اشتباه می کنند و اکنون هم به خطا می روند اگر فکر کنند مردم می توانند جلو رفتن خاتمی را بگیرند.

  3 مردمی که متشکل نشده باشند به نمونه مردم رای دهنده ایران، قدرتی برای پیشبرد رای و نظر خود ندارند. بنابرین آنها را باید به خیابان کشاند و به قول تبلیغاتیون «حماسه» آفرید (حتی جمع شدن ساده مردم در نازی آباد پای صحبت میرحسین هم حماسه می شود! اینجا درسایت قلم نیوز). اما قدرت در دست وزارت کشور است و شورای نگهبان. خوانده شدن رای پروسه سیاسی دیگری دارد که در غیاب احزاب و تشکل های پدر-مادر-دار فقط از رای ولی-رهبر پیروی می کند.

 4  آقای خامنه ای بدون شک در دهه اخیر قدرت خود را به قدرتی بلامنازع در کشور تبدیل کرده است. او نقش راس یک سیستم شاهی را بازی می کند گیرم اندیشه های ضدشاهی داشته باشد یا بعد از او پسرش جانشین او نشود. اما عملا او در مقام شاه نشسته است. ولایت قانونی او عرصه ای برای فعال ما یشا بودن او ایجاد کرده است که با شخصیت اقتدارجوی خود او هم گره خورده و در نتیجه در همه امور دخالت می کند – در واقع در هر امری که بخواهد و فکر کند مهم است. او نه تنها وارد مباحث مجلس می شود امری که بارها و بارها در مجالس مختلف اتفاق افتاده و در محلس ششم در نامه او به نمایندگان صراحت علنی یافت بلکه در هر کار روزمره و کوچک دیگر هم که بخواهد گیری به کسی بدهد شخصا وارد می شود. یکی از جالب ترین شواهد و نمونه های فعال ما یشا بودن ایشان صحبتی است که ایشان در حضور اعضای بلندپایه مملکت و از جمله خاتمی به عنوان رئیس جمهور کرده است. او در حضور خاتمی می گوید به آقای معین وزیر علوم پیفام داده است که بردن جوانان به کیش خلاف است و آموزش موسیقی دردانشگاه خلاف است و اردوی مختلط هم غلط است. ایشان نمی گوید به آقای خاتمی گفتم که به وزیر بگوید. می گوید به وزیر پیغام داده است. شخصا و مستقیما! گو که رئیس جمهوری وجود ندارد و او حق دارد مساله ای را بدون طرح با رئیس جمهور با وزیری در میان بگذارد.

  5
 
نمی توان تصور کرد که رهبر صاحب ولایت ایران با این مشی شخصی و خودمحورانه، در مسائل مهمی مانند انتخابات و نامزدها بی نظر باشد و منفعل. در واقع ایشان با فعالیت تمام از همه راههای ممکن و قانونی و فراقانونی و غیرقانونی نظر خود را پیش می برد. طبیعی است که این مشی یک نظام دموکراتی نیست. گذشته از لقلق زبان مقامات در باره مردمسالاری دینی یا حتی دموکراسیاین یکی اخیر بخصوص در سفرهای خارجی زیاد شنیده می شود – برای کسی که گفتارها و سیاست های مقامات ایران و شخص رهبری را دنبال کند روشن است که آنان به تاسی از رهبری اصولا اعتقادی به دموکراسی ندارند. همین چند روز پیش همایشی در تهران برگزار شد که حرف اصلی آن این بود که صحبت از دموکراسی و حقوق بشر از انواع مهم جنگ روانی بر ضد جمهوری اسلامی است! چون ممکن است برخی باورشان نشود عین حرف دبیر همایش سردار سرتیپ جزایری را نقل می کنم: «از جمله راهبردهای مهم خصم، جهانی سازی فرهنگ و الگوی رفتاری لیبرال دموکراسی در جهان است که رشد فرهنگ اسلامی چالش اصلی این فرهنگ است.»(منبع)

  ۶
من برای اینکه توضیح دهم چرا میرحسین از نظر رهبر می تواند نامزد مطلوب تری از خاتمی باشد نیاز به آوردن استدلال ندارم. اما به نظرم میرحسین می تواند حتی نامزد مطلوب رهبر باشد. چرایش را می گذارم در روزهای آتی و اینکه چنین امری می تواند به نفع میرحسین کار کند یا به ضرر او. اما برای جمع بست و کوتاه کردن سخن باید بگویم آنکه امروز و در این انتخابات در صحنه می ماند حتما کسی است که رهبر صاحب امر با او مشکلی نداشته باشد.  نکته دیگر اینکه: خاتمی آمد نه به دلیل کار حزبی و می رود نه به خاطر اینکه هواخواه ندارد و رای نمی آورد. به اعتقاد من آقای خاتمی می رود چون نمونه ای از امکان به وجود آمدن نظام دموکرات در ایران امروز است. جور دیگری بگویم: آقای خاتمی همانقدر لرزان و مردد است که امکان دموکرات شدن ساختار سیاسی در ایرانی که همچنان بر محور شاهی/ولایی و اقتدار مطلقه فرد می چرخد. خاتمی معتقد به دموکراسی است. اما دموکراسی او باید بتواند منافع نظام رهبر-شاه-ولی را تامین کند و نمی کند. این مشکل او نیست. این مشکل تاریخی اکنون ما ست. می بینید که همه دست اندرکاران در چنین نظامی ناچارند همیشه نظام را انتخاب کنند یعنی رهبر را و نه دموکراسی را. توضیح این دشوار است ساده اش می کنم: حتی نامزد مورد علاقه من که نامزد نشد یعنی کرباسچی هم همین را می گوید: برای ما دموکراسی هدف نیست. هدف حفظ نظام است و اگر امر دایر شد بین دموکراسی و نظام البته نظام را انتخاب می کنیم.

برای بازیگران صحنه در ایران دموکراسی محدود است به نظام ولایی-سلطانی. و همه آنها به شما خواهند گفت نظام اصل است. بازی دموکراسی ممکن شد برای حفظ آبرو خوب است نشد هزار راه دیگر هست. بعد هم می رسند به اینکه چه کسی گفته است ما باید به ارزشهای لیبرال دموکراسی غرب پایبند باشیم. ما ارزشهای خود را داریم. گویی می توان در همه چیز غرب حل شد و با همه چیز غرب حال کرد و فقط دموکراسی اش را تف کرد و لعن کرد. نتیجه اش را می بینیم: آشفتگی ناشی از اعتبار دو فکر متنافر سیاسی در کنار هم و احساس خفقان ناشی از عملیات ارعابی این یکی به ضد آن.

نظرات

نظر