قاهره بازاری بزرگ است. به همان معنایی از بازار که در ایران می شناسیم. دکانهای پهلو به پهلو در یک راسته که یک جنس می فروشند. مثلا پارچه یا لباس یا وسائل خانگی. بازار تا دیروقت شب باز است. تفریح مردم لابد خرید کردن است که صدرتا ذیل خیابانها مغازه است. البته این هم هست که چون عادت و امکان بیرون آمدن در بعدازظهر بیشتر است و به دلیل گرمی هوا در اغلب فصلها در طول روز نمی توان براحتی بیرون آمد خودبخود عصر و شامگاه و دیرگاه وقت مناسب تری است برای بازار رفتن. مغازه ها واقعا تا نیمه شب برای خرید باز است. سرویس ها هم همینطور مثلا آرایشگاهها. به نظرم می رسد کفش اهمیت زیادی دارد و لباس کودک. مغازه های متعددی می شود دید که مانکن های دختر و پسر شش-هفت ساله ردیف در ویترین چیده شده اند. پیداست که بچه داشتن مهم است. لباس رویهمرفته ارزان است. محصولات ساخت چینی هم از بس زیاد است توی ذوق می زند. البته در اروپا هم زیاد است اما غلبه ندارد. تحقیق نکرده ام ولی از چشمدید می گویم. داروخانه هم زیاد است. حسابی به چشم می آید. آدم را یاد آسیای میانه می اندازد. قدم به قدم داروخانه است. چرا؟ درست نمی فهمم. لابد نشانه ای از توجه به سلامت مردم است. یا مشکلات و بیماری ها زیاد است. قهوه خانه یا چایخانه هم که الی ما شاء الله از همه رقم. و بساط قلیان هم به راه است.

مصریها علاقه آشکاری به شیرینی خامه ای دارند. کافه های کمی امروزی تر معمولا شیرینی خامه ای هم سرو می کنند. یکی از این کافه ها از زمان انگلیسی ها دایر است و شکلات ساز و شیرینی ساز سربازان و سرهنگان بریتانیایی بوده است. اما در آن گرما این شیرینی خامه ای چه سودی دارد؟ یاد آل احمد بخیر که می گفت ما از غربی ها الگوبرداری کرده ایم وگرنه این خامه وسط کویر چه حسنی دارد. این برای اروپای سرد و خیس و کم آفتاب مناسب است نه جای گرم. اما ظاهرا نوعی اسباب تفاخر باید یاشد و بازمانده و میراث حاکمان اروپایی قرن نوزده و بیست. برش های شیرینی و کیک خامه ای، بزرگ هم هست. اندگی بزرگتراز آنچه در تهران معمول است. و در همین برش ها هم سفارش می دهند و همراه با چای وقهوه می خورند. بستنی هم جزو وساوس مردم است. نام عربی اش را ندیدم و همه جا آیس کریم معرفی می شود. اصلا زبان عربی قاهره زبان عربی مبین نیست! سرشار از عین لغات خارجی (البته با تلفظ عربی شده) است. گویا اینکه عربها در زبان خود همه واژگان بیگانه را عربی کرده باشند هم از آن افسانه هاست که فقط در میان ایرانی ها رایج است. البته این خارجی- بازی را هم می گذارم پای تفاخر که مردم غیرغربی سخت به ان نیازدارند از قرار.

شهر چشم انداز زیبایی ندارد. نظمی در خور شهر ندارد الا درآنجاها که نزدیک باشد به عمارتهای دولتی و حکومتی. یا جای از ما بهتران باشد. شهر به معنی واقعی کثیف است. خیابانها پر از آشغال و خاک و خاکروبه است و اگر کوچه پس کوچه های تنگ و ترش بازار را بروی از کهنگی مندرس و کثیفی بی حساب عق ات می نشیند. صورتی واقعی از جهان سوم یا دهم را در برابرت می یابی. سگ های ولگرد و گربه های لاغر و مردنی و کثیف بر سر زباله هایی که معلوم نیست کی و چه کسی جمع شان می کند. شهر غرق ایمان به خداست. ولی این نه ربطی پیداکرده به نوعی خدمتگزاری و روح جمعی والا و نه اخلاق درستی را دامن زده است. اردوی اسلام است ولی با همان بداخلاقی های معمول در تیغ زدن جهانگردان و دروغهای بازاری گفتن برای انداختن جنس و خندیدن به ریش جهانگرد ساده لوح. در هر خیابانی شاید چند ده پلیس می بینی اما همه انها در بدترین یا ابتدایی ترین شکل و وضع. کنار هتل من پلیس سر پست تفنگ لای پایش گذاتشته بود و خوابش برده بود! رفتار پلیس در بی پرنسیپی حیرت انگیز است. رشوه هم سخت رایج. بخصوص هر کس با توریست خارجی سر و کار دارد باید حق و حساب پلیس را هم پپردازد.

بهترین جای قاهره برای من کتابفروشی هایش بود. اما نه همه آنها. چندتایی که به راهنمایی مهدی خلجی پیدا کردم واقعا خوب بودند مثل مدبولی در میدان طلعت حرب. اما باقی آنها پر از کتب درسی و مذهبی و کمی هم آیین خانه داری و بچه داری است. کتابفروشی ها عمدتا به سبک قدیم اداره می شوند. جایی برای نشستن و تورق کردن نیست. اما در مقایسه با مطبوعات به نظرم رسید که مردم بیشتر اهل خواندن روزنامه ومجله اند تا کتاب. کتاب گران نیست اما بساطی هم زیاد است برای عرضه کتاب دست دوم. خیلی مایل بودم بدانم مشتریان کتاب های جدی عمدتا چه کسانی هستند. یعنی بازار ایندست کتاب چگونه می گردد. ولی اطلاع چندانی پیدا نکردم. شاید هم لازم بود با اهل قلم نشست و برخاست کنم تا بدانم. اما می خواستم از زندگی مردم عادی جامعه سر در آورم. 

در باره کتاب و مجله و فیلم جداگانه خواهم نوشت. اما آنچه برای من به پرسش شبه فلسفی تبدیل شده بود این بود که تاثیر کتابخوانها و کتاب نویس ها در این جامعه کجاست؟ مصر مهد اندیشه های مهمی در نهضت های اجتماعی معاصر بوده است. تولیدات خود مصر و تولیدات جهان عربی که وارد مصر می شود قابل اعتنا ست. اما تاثیرش کجا ست؟ این تولیدات فکری چه چیزی را دراین جامعه در یکصد سال گذشته عوض کرده است؟ مصر به نمونه قاهره از آنچه من فکر می کردم بسته تر و کم رونق تر بود. و بسیاری چیزها به نظرم اصلا به نسبت سابقه آشنایی این مردم با جامعه غربی عوض نشده است وبسیارتر چیزها بدتر شده است. این جامعه در چه چیزی رشد داشته است؟ این برای من سوالی بی پاسخ بود و ماند.      

 

نظرات

نظر