من با مهدی خلجی کاملا موافق ام که آزادی بیان بدون مسئولیت بی معنا ست. کلمات وزن دارند و کسی که بدون وزن کردن کلمه هر چه می خواهد می گوید مسئولانه حرف نمی زند و آزادی بیان را مخدوش کرده است. درعین حال معتقدم که حسین درخشان نیز کسی نیست که کمر به قتل کسی ببندد یا راضی باشد که حرف او جان کسی را به خطر بیندازد. این مرزی است که باید در آن متوقف شد. به نظرم درخشان بهترین کاری که می تواند بکند این است که اعلام کند هرگز با قتل و خشونت و ترور موافق نیست ولو که کسی از نظر او خائن به کشورش باشد. درخشان براحتی می تواند حرفهایش را بدون تحریک کردن هولیگان های اینترنتی هم بگوید. همان کاری که مثلا در نوشته های انگلیسی اش می کند. اینکه او هر بار که صحبت می کند خشن تر و بی پرواتر ناسزا می گوید هیچ کمکی به استدلالهایش نمی کند و این شبهه را تقویت می کند که هدفی ورای دفاع از آرای خود دارد.

آنچه من در کامنتهای مطالب او و خلجی در ایرانیان دات کام می بینم برانگیخته شدن اوباش اینترنتی است که اصلا برایشان مهم نیست که کی چه می گوید و نخوانده هم برای خود قضاوت دارند. خلجی و درخشان یکدیگر را ندیده اند اما من با هر دوی آنها آشنا هستم و با هر دو کار کرده ام. هر دوی آنها آدمهایی فوق العاده با هوش اند. اینکه در دو سوی یک بحث که اکنون به منازعه تبدیل شده قرار گرفته اند آنقدر مهم نیست. اما این مهم است که میدان برای گروهی باز شده است که نه هوشمند اند نه به چیزی اعتقاد دارند و نه روشی برای حل منازعات خود می شناسند. آنها لینچ کنندگان اند. کسانی که با کلمات زهر آگین خود تصویری مدهش از آزادی بیان به دست می دهند و به طرفداران اندیشه های کیهانی بهانه می دهند که هر چه تلاش برای آزای بیان است را به سطح هتاکی ها و بی رسمی های این جماعت تقلیل دهند و از آب گل الود شده ماهی های خود را بگیرند. جماعتی که هرگز چهره آشکاری ندارند و مانند طراران و دزدان در تاریکی موضع می گیرند.

 هولیگان های اینترنتی خطر بزرگی برای آزادی بیان اند وبرای سلامت بحث هایی که هر قدر از هم فاصله داشته باشند دست کم به عنوان نشانه های تنوع و تفاوت ارا قابل طرح و پیگیری اند. من نه تمام مواضع خلجی را قابل دفاع می بینم و نه همه حرفهای درخشان را در باره سیاست آمریکا بیهوده می پندارم. اما فکر می کنم هم خلجی اصراری نخواهد داشت بر اینکه راهی را که نادقیق تشخیص دهد باز هم دنبال کند و هم درخشان نباید از آنچه در باره او می گوید دگم هایی بسازد که نتواند از آن رها شود. هر دوی آنها قادرند به اینکه شیوه برخورد خود را تغییر دهند. اما اگر هولیگان ها بگذارند. آنها سرمست از منازعه ای که پیش آمده بر طبل جنگ جنگ بکش بکش می کوبند. آنها همیشه به هزینه دیگران زندگی می کنند.

هولیگان ها رفتاری قهرآمیز و فاشیستی دارند. مرا درست به یاد بچه نازی های دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی می اندازند. به یاد چماقداران اوایل انقلاب. به یاد توده ای های دوره مصدق. به یاد نژادپرستان سرتراشیده روس و ژرمن. آنها بزرگترین آفت هر اجتماع و هر پیشرفت و هر مناظره و مجادله ای هستند. آنها بی کله اند و چاقوکش و عربده جو. دریغ است که به آتش آنها بدمیم و آنها را میداندار مباحث خود کنیم.

حالا مساله به تهدید به قتل رسیده است. این اصلا شوخی نیست. موقعیت مهدی خلجی بسیار مخاطره آمیز شده است. همه کسانی که طرفدار یک جامعه مدنی و دموکرات اند باید نگران این دست مسائل باشند. اگر خداناکرده خلجی مورد آسیب قرار گیرد همه ما از اینکه تماشاگر مانده ایم احساس شرمساری خواهیم کرد. بحث بحث است و تند و عصبی شدن و بد و بیراه گفتن هم قابل تحمل است یا از مجاری قانونی قابل پیگرد است اما ترور و تهدید به قتل داستان را دیگر خواهد کرد. این چیزی نیست که هیچ عقل سلیمی به آن راضی باشد. خلجی و یا درخشان هر دو در خطرند. کسانی می توانند با ماموریتهایی معین دست به کارها و تندروی هایی بزنند که به نفع هیچکدام از آنها و ما نیست.

  تندروی درخشان نیز باید در جایی متوقف شود. تندروی او به خاطر آن نیست که با خلجی ناسازگار است. تندروی او در دمیدن به آتش کسانی است که به هیچ اصل و اصولی پابند نیستند و همیشه مانند چماقداران ابزار راه باز کردن بزرگترهاشان هستند. اینکه امروز کسانی از این جنس جماعت دور او هلهله کنند و جماعتی دیگر علیه او خلجی را تحریک کنند چیزی نیست که بتوان بدان فخر کرد و آن را حجتی بر چیزی گرفت.

قصه هوشمندان همیشه آنجا به تراژدی ختم می شود که به بی هنران و بیهوشان و ابزار دست رندان میدان دهند و بر آنها تکیه کنند.

  من فکر می کنم درخشان اگر صداقت دارد بهتر است با حفظ مواضع و انتقادهایش از لحن هولیگان پسندش دست بکشد. آنگاه می توان از خلجی نیز خواست از شکایت خود صرفنظر کند. جنگ بر روی کاغذ همیشه ممکن است. اما هولیگان ها خون می خواهند. آنها مغزی ندارند. چوبدستی دارند که می خواهند بر سر کسی به قصد کشت فرودآورند. چاقویی دارند که می خواهند در شکم کسی فرو کنند. برایشان اصلا مهم نیست کی. می گویید نه به یاد آورید انهمه آدم که در انقلاب به انگشت اتهام کسی یا ناکسی ناگهان با هجوم اوباش شکم شان دریده می شد. برای انها کافی بود که کسی گفته باشد کسی دیگر ساواکی است. آنها همیشه آماده بودند برای خودنشان دادن. نباید میدانی برای اوباش باز کرد. نفرت پراکنی مقدمه ظهور فاشیسم اوباشان است. این چیزی نیست که از پس سه دهه تجربه انقلاب و بحث از عقلانیت میان روشنفکران رسیدن به آن افتخاری باشد. اینکه چه موضع سیاسی داریم آنگاه چه فرقی خواهد کرد؟ 
       

نظرات

نظر