دکتر کاشی مثل همیشه مطلبی خواندنی نوشته است. اما برخی مطالب او آدم را نخست به تایید وا می دارد اما کمی بعد متوجه می شوی که منظری که از آن نگریسته می تواند یا باید تغییر کند تا طرح بهینه تری از مساله رخ نماید. مساله قهرمان در یادداشت اخیر او چنین است.

در نظر نخست به نظرم رسید که حرف او را باید نشانه بازگشتی به ایده نیاز به قهرمان گرفت. بخصوص که یادداشت او برای یک شماره ویژه از شهروند امروز است که به همین موضوع اختصاص دارد و احتمالا نوعی بازنگری در ایده های پذیرفته شده است (این شماره را ندیده ام هنوز و منتظر نسخه آنلاین آن می شوم). اصلاح طلبان و همفکران آنها مدتهاست بر سر ایده نیاز به قهرمان بحث کرده اند و ظاهرا همه قبول کرده بوده اند که امروز دیگر نیازی به قهرمان نیست. نوع بحث دکتر کاشی گویا تجدیدنظری را در عدم لزوم قهرمان نشان می دهد. او با نوشته خود می گوید قهرمان لازم است چون مانع از فرومایه شدن جامعه است.

من در باره قهرمان چندبار در سیبستان نوشته ام (مثلا: سیمرغ قهرمان یا سی مرغ قهرمان). بخصوص بر این نکته از میان نکات پیشین باید تاکید کنم که هر قهرمانی به ایده پشتیبان نیاز دارد. دو سه نکته را با توجه به همین موضوع ایده پشتیبان باید در نظر گرفت:

ایده های پشتیبان بزرگ و جذاب برای طبقات شهری به شکلی که در دوره جنگ سرد و دوره استقلال خواهی کشورهای قرن بیستم رایج بود از میان رفته است بنابرین امکان ظهور قهرمانانی با آن ابعاد و شهرت و اعتماد به نفس وجود ندارد.

رسوبات ایده های قهرمان پرور پیشین امروزه معمولا ایده های افراط گرایانه ای است که برای طبقات شهری جذابیت ندارد. نمونه آن ایده های اسلامگرایانه ای است که طیف رنگارنگی از آنها در سرتاسر دنیا وجود دارد و عمدتا واگوی نوعی تازه از ایدئولوژی های دهقانی است بدون اینکه مانند سلف خود با روشنفکران شهری پیوند داشته باشد.

از این دو نکته فراگیر که بگذریم یک نکته دیگر این است که ایده های قهرمان ساز هم الان هم در کارند اما وسعت و نفوذ دوره های قبلی را ندارند. مثلا در ایران بسیاری از این ایده ها در کنار هم وجود دارند. طبعا چنین وضعی امکان برآمدن قهرمانهای بزرگ را فاقد است. زیرا قهرمان بر اساس نوعی توافق عمومی به وجود می آید. قهرمانهای محافلی البته قهرمان ملی نیستند.

یک موضوع دیگر که در ایده های قهرمانی خلل می افکند گسترش ایده های ضدقهرمان و پذیرش اندیشه های مبتنی بر همه-قهرمان است. مثلا نگاهی بیندازید به فیلمهای دهه ۵۰ و فیلمهای دهه اخیر. در حالی که در فیلمهای کلاسیک شده یک قهرمان مرکزی وجود دارد در فیلمهای امروز که مثلا با حذف ستارگان ساخته می شود یا حتی با حضور همانها، قهرمانها متعددند. در کار با نابازیگران که اصولا ایده ضد-ستاره حاکم است و همه-ستاره بودن 

رشد فردیت در ایران و جهان در مسیری است که به نظر بازگشت ناپذیر می نماید. ایده همه-قهرمانی نزدیکتر به واقعیت است تا قهرمانان بزرگ و الگوهای محورین.

با اینهمه این حقیقت است که وقتی ایده های قهرمانگرا کنار گذاشته شد زیرساخت تازه ای برای گسترش ایده های همه-قهرمان هم شکل گرفت. ایده های مخاطب-محوری در رسانه مثلا که راه همه را به رسانه باز می کند در شکلهای مختلف خود جا باز کرده است. به دلیل کم رشدی در زمینه آموزش و زیرساخت در جامعه ایران واقعیت آزار دهنده این است که قهرمانگرایی از بین رفته یا بشدت ضعیف شده است اما همه-قهرمانی هم رشدی ناموزون و ناهموار داشته و روندی سالم و اطمینان بخش نبوده است. آشوب فکر و عمل اجتماعی در ایران خود، هم نمونه این مساله و هم موید آن است. در چنین شرایطی شاید با توجه به همه جوانب در جامعه ما، توجه به اخلاق و فضایل قهرمانی تاثیرگذارتر و مثبت تر باشد تا تبلیغ قهرمانگرایی. از داخل آن فضایل جسارتهایی رشد می کند که امروزه در موارد متعدد جامعه ایرانی و خاصه نخبگانش فاقد آن شده است ولی از ایده قهرمانگرایی ممکن است عوامفریبان تازه ای پیدا شوند که خود را به صورت منجی وانمایند. منجیانی که فاشیسم نظامی و افراطگرایی را تکیه گاه خود خواهند کرد.

بحث باز است البته. ولی آنچه باید از آن پرهیز کرد هموار کردن راه برای کسی است که در قالب قهرمان ممکن است وعده رفع آشوب بدهد و در عمل به بستن همه جانبه فضای اجتماعی و سیاسی بگراید. امری که فرومایگی را نهادینه خواهد کرد.  

نظرات

نظر