خوابهای روشن و زنده ای می دیدم. یکی دو صحنه اش حتی آنقدر روشن است که به درد اضاقه کردن به فیلمنامه ام کامه سوترای بخارا می خورد. نوعی الهام سینمایی! اما لابد خطی پس از آن مرا رسانده بود به بحث خوبی و زیبایی. چرا که در خواب به این فکر می کردم که چرا زیبایی دلنشین است و چرا همیشه زیبا زیبا نیست. چه اتفاقی می افتد که زیبا از زیبایی می افتد. و چه می شود که گاه صورتی نه چندان زیبا را زیبا می یابیم؟

 چرا زیبایی همیشه دلنشین نیست؟ گاهی زننده است. گاهی فخرفروشنده است. گاهی فقط به کار روی جلد مجله ای می آید و دیگر هیچ.  فکر می کنم زیبایی و خوشگلی یکی نیست. توجه به این نکته راهنمای خوبی است که مردم را می توان خوشگل کرد به هزار راه، اما زیبا نمی توان کرد. زیبایی وجودی است.

در زیبایی صورتی از بهشت هست. بی گمان. کودک زیباست. معصومیت زیباست. خوبی زیباست. کودک از خوبی چیزی نمی داند اما معصوم است. همین فراسوی نیک و بد بودن است که زیبایی بخش است. سادگی به همین سبب زیباست. کودک ساده است و کنجکاو و آسان باور می کند. آن که بی باور است و دیرباور و براساس سوءظن رفتار می کند و قضاوت می کند زیبا نیست. بی شیله پیله بودن زیباست. گوهر زیبایی است. زیباترین زنان نیز آنان اند که آسان می خندند. شادی زیباست و زیبایی بخش. شادی خوبی است.

در ادب و حکمت ایران خوبی همان زیبایی است. ادب قدیم ایران را که نگاه کنید به زیبا می گوید خوبرو. یا اصلا خوب. خوبان طراز یعنی زیبارویان شهر طراز. سالمترین زبان و سرراست ترین و انسانی ترین زبان زبانی است که رابطه مفاهیم را نشان دهد. زبانی که مقاهیم در آن آمیخته اند و روابط به نادرستی بازتابیده اند بیمار است. مثلا وقتی زیبایی و خوشگلی یکی شده باشد. زبان باید رسانا باشد. وقتی نارسا شد از زبان بودن اش چه مانده جز لقلقه ای پریشان و راهزن؟ در چنین زبانی اگر بنا به آرزوی زبان- پاک -خواهان حتی یک واژه تازی و بیگانه هم نمانده باشد باز سلامت به آن بر نمی گردد. زیرا زبان هم مقوله ای وجودی است. با ذهن زبان-ور پیوند دارد تا با واژه ها. درست مثل زیبایی که با خوبی ما پیوند دارد تا با قیچی و قلم و رنگ آرایش. و البته اکثر ناس به دنبال ظاهرند. همین است که در جستجوی خوبی به جای زیبایی خوشگلی را جستجو می کنند. خوش-گل بودن البته سهم عمومی نیست ولی زیبایی هست. اگر بدانیم. مشکل این است که ما معیارهای خود را بر جهان می افکنیم تا اینکه معیارهای جهان را کشف کنیم. وگرنه آسان می یافتیم که میل ما همیشه به زیبایی است. یعنی به خوبی. یک نگاه به آنان که برایشان حرمت و دوستی قائل ایم بیندازید. غیر ممکن است که همه آنها خوشگل و خوش قیافه باشند. رمز کار جای دیگری است. رمز تعلق و دوستی و دلنشین بودن و محبوبیت و معشوقیت. یعنی همان «آن»ی که حافظ می گوید و زیبارویان هم بدون آن ملاحتی و لطفی ندارند.  

نظرات

نظر