دیدم پینگ شده ام آمدم ببینم سیبستان چی نوشته! خب برای اینکه دست خالی نرویم یک قصه کوچک بگویم که امروز وقتی عبدی کلانتری داشت در باره مصرف کردن حق مسلم ماست حرف می زد (در کجا؟ رادیو زمانه البته!) دوباره یادم افتاد.

دفعه اول که پسرم علی آمد آمستردام دیدن بابای جهانگردش در حین گشت و گذار در نزدیک میدان دام سری به ساعت فروشی بزرگ نبش میدان زدیم و آنجا متوجه شدم که این پسر خوش ذوق ما چقدر طرفدار ساعتهای مچی رولکس است. خب آن موقع قصد خرید نداشتیم ولی با خودم فکر کردم برایش در ماه نوامبر که تولدش است می گیرم.

تهران که بودم با خود گفتم نزدیک تولد علی است و خوب است در برگشت برایش رولکس ببرم که هم سوغات باشد و هم هدیه تولد – به یک تیر دو نشان! در نمی دانم کدام کاتولوگ بود که دریافتم نمایندگی رولکس در ولی عصر شمالی و نزدیک زعفرانیه است. یک روز با برادرم به سمت لویزان می رفتیم و از آن نواحی رد می شدیم که چشم ام افتاد به مغازه بزرگی با مارک رولکس. گفتم خودش است. خواهش کردم نگه داشت. پیاده رو خاکی بود و داشتند تعمیرات و نوسازی می کردند. ورودی پاساژ بسیار لوکسی را گذشتم و به مقابل مغازه رولکس رسیدم. مثل بعضی بانکهای اینجا در آمستردام و یا در واشنگتن که دیده بودم ورود با زنگ زدن ممکن بود. مغازه بسیار بزرگ و شیک و مرمر بود – اگر اشتباه نکنم- و درعین حال سرجمع به اندازه یک دو قفسه بیشتر جنس نداشت یعنی شاید یک دهم جنس آن ساعت فروشی میدان دام هم نبود. ولی ترتیبات پذیرش و رفتار فروشنده و مدیران تا دلتان بخواهد های کلاس بود. ….

نشستم و کاتالوگها را ورق زدم و فهمیدم که بیشتر ساعتها سفارشی است یعنی باید بیاورند. باری چند؟ قیمتها واقعا سرسام آور بود. از ۳-۴ هزار دلار شروع می شد و متوسط قیمتها ۶-۸ هزار دلار بود. بله برنگردید درست خواندید. گفتم بر اساس تجربه سابق من که یکبار از سوئیس برای دخترم ساعت خریده بودم و در تهران نصف آن قیمت بود گمان می بردم رولکس هم اینجا ارزانتر است با توجه به حذف مالیاتهای سنگین اروپا. درآمد که: تقریبا ۱۰-۱۵ درصد هم گرانتر از قیمت خرده فروشی اروپا است (حساب کنید سود فروشنده تهرانی را که قطعا به قیمت خرده فروشی اروپا خرید نمی کند)!

من اصلا آدم خسیسی نیستم ولی ولخرجی هم نمی کنم. بکنم هم ساعت چندهزار دلاری نمی خرم. اما یک نکته برای من سوال شد و اسباب حیرت. برای من که در اروپا کار و زندگی می کنم این قیمتها غیرقابل تحمل است. چه کسانی در تهران هستند که می توانند فروش چنین مغازه ای را تامین کنند که سر پا بایستد؟ درآمدشان چقدر است؟ چند نفر هستند؟ مدل زندگی و خرج کردنشان چطور است که خرید چنین ساعتی یک رقم از خرجهای زندگی شان است؟ در اروپا می توان با کمی ولخرجی یک ساعت خوب رولکس خرید چطور است که در تهران فروشگاه یا برای اشراف و نوکیسگان نفتی است یا اصلا ساعت مرغوب ندارد. قطبی شدگی در بازار نماینده قطبی شدگی در جامعه است. حال آنکه جامعه را متوسط ها می چرخانند و زنده نگه می دارند. کی به فکر متوسط هاست؟ کی برای متوسط ها جنس خوب تولید می کند (آنچه در اروپا اصل است)؟ در ایران بسیار دیدم که خرید افتخار است. نه برای رفع نیاز زندگی. و جنس هر قدر گرانتر (ولو بی معنی) افتخار خریدن اش بیشتر – در این مورد می خواسته ام جداگانه بنویسم و می نویسم.

دوباره یاد عبدی می افتم که می گفت:

ایرانی را مجسم کنید که در آن مصرف کنندگان خدمات مسافربری می توانستند علیه علل سوانح جاده ها قوانینی از مجلس بگذرانند، یا علیه ساختمان سازی بی رویه، نادیده گرفتن حقوق پیاده روها و نادیده گرفتن قوانین منطقه بندی(زونینگ) به دادگاه شکایت برند؛ یا می توانستند در هزاران مورد دیگر در عرصه های خصوصی و دولتی که پیش شرط آن ها داشتن حقوق شهروندی و استقلال کامل قوهء قضائیه است، به طور جمعی احقاق حق کنند. در جامعهء بی حقوق، قدرت اصلی مصرف و حقوق آن به طور عمده از آنِ آقازادگان است. در بازی قدرت و مصرف، میان آقازدادگان اصول گرا و شیوخ سلطنتیِ عرب، ذره ای تفاوت وجود ندارد! (متن کامل را اینجا ببینید و بشنوید)

نظرات

نظر