وقتی وقت نداری به اینترنت دسترسی داری که البته باید به کارهای دیگری برسی نه وبلاگ نویسی؛ و وقتی وقت داری در هتل هستی و داری با تنهایی و ملال سر می کنی لپ تاپ ات نیست دماغی تر کنی. فردا هتل-نشینی به حول و قوه الهی تمام می شود می روم آی بورخ IJburg در منزلی اقامت می گزینم که همان فردا کلیدش را می گیرم بعد فردایش شهزاده عزیز با لپ تاپ و همه چی از راه می رسد و من دوباره می توانم وبلاگ بنویسم. همیشه فکر می کردم دلم برای علی و شهزاده تنگ می شود. حالا می بینم واسه این باغ کوچولو هم دلتنگ می شوم. این را گفتم تا بدانید که به فکر این باغ و سیب و سیبک هاش هستم. اگه بدونین چقدر حرف دارم. هی…هی…   

نظرات

نظر