یک مدتی نخواهم بود. با پسرم می رویم سیاحت شرق آمریکا. سمت غربی تر جهان. مسافرت پدر-پسری. ولی با اسد کلی حرف زده ایم. بخش یک و دو را گذاشته است. بخش سه هم تا من برگردم لابد منتشر می شود. وقتی برگشتم شاید برای بازنشر آن در سیبستان هم فکری کردم. فعلا که بیشتر خوانندگان ظاهرا به دیدن عکسهای سیبستانی بسنده کرده اند. چون همه ش صحبت عکس است. اگر می دانستم عکس های بیشتری می انداختم! نه آنکه از عکس گفتن بد باشد. نه. کلی چیز یاد گرفته ام از واکنش ها. یکی دو تا حتی عالی بودند. ولی واقعا عکس فقط و فقط یکی از لحظات آدم را نشان می دهد. مثل کلمه نیست مثل نوشته نیست که هزار جور حالت آدم را واگوید. یک عکس فقط یک کلمه است. برای دیدن هر کس باید هزار عکس دید تا دیده باشی او را. اینها تزئینی است. جدی نگیرید. همه ش اصرار اسد بود. من در کلمات ام زندگی می کنم. سمت کلمات. می دانید؟ اگر می دانستم عکس کلمه را می پوشاند هرگز عکس نمی گذاشتم. وای از این چشم ظاهربین. گفتگو کنیم. کلمات را به هم نشان دهیم.

نظرات

نظر