حضور و سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجویی ایران سال های اخیر در نشست “افق های دمکراسی در ایران” در سنای آمریکا واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است.

تحلیل با دستگاه فکری در-گذشته
تحلیل هایی که در مخالفت با حضور افشاری و عطری در سنای آمریکا ارائه شده است بیانگر در هم آمیختن کارکردهای حوزه های مختلفی چون حکومت با جامعه مدنی، خلط مفاهیمی چون دولت، حکومت و منافع ملی از سویی، مقاومت در برابر پذیرش تحولات در حوزه سیاست و روابط بین ملل، نگاه کردن از موضعی ایستا به مقوله های مدام متحول شونده ای چون قدرت، استقلال ملی و روابط بین الملل، استفاده گاه ناخودآگاه از تئوریهای دوران جنگ سرد در تحلیل رفتار بازیگران امروز در سطح بین الملل و برخوردی اخلاقی با کنش سیاسی افشاری و عطری از سوی دیگر است.

هیچکس نپرسید آندو چه گفتند
 در نوشته ها ومواضع منتقدین افشاری-عطری تنها موضوعی که بدان پرداخته نشد محتوای سخنان آن دو است و مخالفت ها و انتقادها صرفا بر خود عمل گفتگوی دو ایرانی با آمریکائیان و با طرح اتهاماتی چون دست دراز کردن پیش بیگانگان، فراموش کردن خاطره تلخ کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی حکومت مصدق، در خواست کمک از سرمایه داران-سناتورهای جمهوری خواه-نومحافظه کار، سناتورهایی که طرح رفراندوم دادند، سناتورهای صهیونیست، قدرت طلبی و دموکراسی خواهی، حق کمیسیونی افشاری-عطری، انگیزه های شائبه برانگیز و … به مناسبت سخنرانی این دو در سنای آمریکا مطرح شده است. منتقدین و مخالفین افشاری-عطری تقاضای کسب پشتیبانی از قدرتی خارجی را همان وابستگی تصور می کنند.

انجماد تحلیلی در دوره جنگ سرد
مروری بر نقدهای مکتوب بیانگر این نکته است که تحلیل ها یا استدلال ها نه بر اساس معلومات نوین علوم سیاسی –روابط بین الملل و داده های واقعی و روزآمد ،که بر اساس ارزش گذاریهای ایدئولوژیک یا اخلاقی صورت گرفته است. انجماد افکار و رویکردها در قالبهای سیاسی-ایدئولوژیک دوران جنگ سرد و غفلت از تحولات بسیار مهم در عرصه روابط و سیاست بین الملل، فروکاستن روابط و سیاست بین الملل به رابطه دوست-دشمن یا خودی –غیرخودی و به عبارتی تلقی سنتی و قبیله ای از امر سیاست ، موجب شده است که بررسی و تحلیل وضعیت واقعا موجود ، جز با توسل و ارجاع به الگوهای تجربه تاریخی (با کنشگرانی متفاوت و در متن تاریخی متفاوت) میسر نشود. در واقع عرصه سیال واقعیت از منظری ایستا نگریسته می شود و پنداشته می شود یک الگوی فراتاریخی برای حل مسائل از پیش موجود است و می توان آن را به کار گرفت.

سیاست یعنی مذاکره برای حفظ منافع
 نه صحبت از انقلاب است و نه کودتا، نه واگذاری امتیاز منابع ملی و نه تسلط منافع شخصی گروهی جدید در حاکمیت سیاسی ایران. صحبت به سادگی استفاده از فرصتها وابزارهای موجود در عرصه روابط بین الملل و هم چنین کارکردهای اعضای جامعه مدنی در حفظ منافع ملی است. عرصه روابط بین الملل عرصه همکاری و مذاکره است برای ارتقای منافع ملی، و جبر ملاحظه منافع دیگر کنشگران این عرصه است، نه عرصه تضاد و ستیز.

بدیل منتقدان برای حفظ منافع ملی چیست؟
با مطالعه تحلیل ها یا مواضع منتقدین افشاری-عطری می توان به این نکته دست یافت که هنوز بین مفاهیم دولت با حکومت،جامعه مدنی با حکومت،منافع ملی با منافع گروهی (مذهبی،اقتصادی،قومی و…) تمایزی صورت نگرفته است. این حکومتها هستند که یا باید در استخدام کشور-ملت برای تعقیب و تامین این منافع باشند و یا کنار بروند. حال با توجه به اینکه هیچیک از عناصر مذکور در چهارچوب حاکمیت سیاسی فعلی موجود یا قابل حصول نیست چرا گرفتن ابتکار عمل از سوی آحاد و گروههای جامعه مدنی به طور عام و افشاری و عطری به طور خاص نکوهیده می شود؟ بدیل مورد نظر منتقدان افشاری و عطری برای محافظت از منافع ملی چیست؟



اگر به آنها اعتماد نکنیم به چه کسی اعتماد کنیم؟
 حال که کانال فعالیت و حتی شکل گیری موسسات مدنی به واسطه ممانعت حکومت مسدود است و در واقع امکان اثرگذاری جامعه مدنی بر تصمیم گیریهای حکومت در کمترین سطح ممکن است چرا باید از استفاده از فضای بین المللی برای کسب و یا محافظت ار منافع ملی چشم بپوشیم و در واقع از تنها ابزار اثرگذاری بر سیاستهای حکومت روی برگردانیم؟ آیا سابقه حضور افشاری-عطری در راس جنبش دانشجویی و متحمل شدن زندان و شکنجه، پیشرو بودن آنها در طرح مطالبات مدنی و عقب نشینی نکردن آنها از مواضع شان به همراه سخنرانی آنها در سنای آمریکا که مفاد آن در دسترس عموم است آیا برای اعتماد به این دو کافی نیست؟

منافع ملی را حکومت گروهی تامین نمی کند
با استناد به واقعیات یاد شده در سخنان افشاری که می گوید: «جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند و روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند، تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند . ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی – قضایی – نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است.» باید معترف باشیم که منافع ملی ایران در گرو حکومت گروهی(ونه حکومت ملی) است که غیر از خودی ها حضور هیچ گروهی را در قدرت برنمی تابد.

با اعتماد به نفس از منافع خود دفاع کنیم
آن میزان از اعتماد به نفس ملی و واقع بینی در نزد ما باید موجود باشد که مسائل را از موضع و جایگاه منافع ملی خودمان بررسی کنیم و به پرداختن مدام به تحلیل نیات و انگیزه های آمریکا ( و جای بسی تاسف است که این روش را در مورد برخی فعالین سیاسی که دل در گرو منافع ملی دارند نیز به کار می گیریم) به تشخیص و تعیین و تقاضای منافع ملی مان بپردازیم.این مسلم ترین موضوع است که آمریکا در درجه اول و دقیقا در راستای اهداف منافع و امنیت ملی-بین المللی خودش به ایران کمک می کند. اما عقلانیت در سیاست خارجی ما حکم میکند که ما هم نه از موضع دشمنی یا دوستی صرف (که در واقع جایگاهی در سیاست واقع گرای بازیگران عرصه روابط بین الملل ندارد) بل که از موضع منافعی که از رهگذر هم-راستایی منافع ملی ما در این مقطع کنونی با منافع ملی-بین المللی آمریکا میتواند عاید ما شود به مقوله مذاکره نزدیک بشویم. 

ایدئولوژی های در-گذشته پایه تابوهای سیاسی
حاکمیت انواع نگاههای ایدئولوژیک به روابط بین الملل در نزد ما چنان تابوهایی از برخی کشورها و چنان خط قرمزهایی در روابط بین الملل ترسیم میکند که گذشتن از آنها می تواند در قاموس ادبیات خاص ایدئولوژی گرایان ، معنایی جز خیانت، وطن فروشی، خفت و بی اخلاقی مذهبی یا عرفی ندارد. واژه هایی که در سیاست واقع گرای دوران مدرن محلی از اعراب ندارد.

مذاکره، واگذاری منافع نیست
 مذاکره پروسه ای است که از طریق آن گروههای ذی نفع مسائل مورد اختلاف شان را با “لحاظ منافع طرفهای مذاکره” برای حل موضوع مورد اختلاف تلاش می کنند.مذاکره یکی از بدیل های حل اختلاف است.اینکه صرف مذاکره را واگذاری عنان منافع ملی به طرف مذاکره قلمداد کنیم نه از موضع قدرت که از موضع ضعف است .آیا واقعا دوستان منتقد بر این باورند که ما بدیل دیگری برای اجتناب از ورود به جنگ ، و همچنین دسترسی به حکومتی دموکراتیک مبتنی بر حقوق بشر و قایل به همکاری با جهان در اختیار داریم؟آیا گریز از مذاکره و نفی آن ،به مثابه پاک کردن صورت مساله آنهم مساله ای بسیار حیاتی و بحرانی برای ما نیست؟

جامعه جهانی و دموکراسی برای ایران
جان کلام و درخواست افشاری-عطری اینست: «جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در “برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران” را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند.»
 
«مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی شکل گیری یک حکومت دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی و با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران حمایت عملی و معنوی جامعه بین
المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است. رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد.»

انکار نظام سلسله مراتبی قدرت به نفع ما نیست
این یک واقعیت است که پرونده ایران به شورای امینت سازمان ملل متحد ارجاع شده است. یعنی نهادی که ایران هم عضو آن است و اساسنامه آنرا پذیرفته است. در این شورا قدرت موثر،آمریکاست. ما ناچار از توجه به واقعیت های سلسله مراتب قدرت در سیاست و روابط بین الملل هستیم. قدرتمندترین و به طبع تاثیرگذارترین بازیگر عرصه بین الملل، آمریکا ست. چنانکه شاهدیم امکان تغییر مواضع روسیه را که به نفع ایران بود با پیشنهاد عضویت آن در سازمان تجارت جهانی به نفع خود فراهم آورده است.

انکار نظام سلسله مراتب قدرت در روابط بین الملل وهژمونی آمریکا در این نظام، آنهم در موقع چنین بحرانی که ایران در آستانه حمله نظامی قرار دارد جز به بدتر شدن اوضاع نمی انجامد و در اساس، از این رهگذر چه چیز جز جنگ و ویرانی عاید ملت ایران خواهد شد؟ آیا ما جز جنگ طلبی و تهدید سلاح هسته ای ابزار دیگری برای چانه زنی داریم؟ از این تابوسازیهای غیر خردمندانه و کلیشه ای از مذاکره یا درخواست یاری از آمریکا ،چه عاید منافع ملی ایران و ایرانیان می شود؟با بستن تنها دریچه کمک به باز شدن فضای بسته داخل ایران ،به دنبال حصول چه نتیجه ای هستیم؟

پی نوشت یکم: سیبستان دغدغه ذهنی خودشان را چنین مطرح می کنند:« تا کجا می شود اعتماد کرد که رهبران فعلی بر سر منافع ملی ایران معامله نکنند؟»سوال من از آقای جامی اینست که:افشاری-عطری متصدی یا مدیر کدام منبع یا نهاد ملی هستند که توان و یا اراده معامله بر سر منافع ملی ایران را داشته باشند؟ وآیا دلیلی دارد که عنصر نظارت و پی گیری و نقد را از حمایت جدا بیانگاریم؟در نظر من،می توانیم با اتکاء به عناصر مذکور اعتماد کنیم و پیش برویم.

پی نوشت دوم: یکی از سوالهای محوری منتقدین افشاری-عطری نادیده گرفتن سرنگونی حکومت مصدق توسطه کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد است. آیا الگوی کنش سیاسی-بین المللی امروز ایران می تواند بر اساس رفتار کنش گران دهه ۳۰ هجری شمسی صورت بگیرد؟ آیا حکومت فعلی همان حکومت مصدق است و آمریکا هم آمریکای دهه ۳۰ هجری شمسی؟ آیا کانتکست امروز مشابهتی با کانتکست دهه ۳۰ دارد؟

برگرفته و کوتاه شده از: نی لبک (با اندک ویرایش)

نظرات

نظر