اگر تا امروز کسی در هوشمندی هاشمی رفسنجانی تردید داشته است با خواندن مصاحبه او با سالنامه شرق در می یابد که در صحنه سیاسی ایران و در بین چهره های فعال سیاسی، هاشمی رفسنجانی قطعا از زیرکی و هوشمندی یک سیاستمدار به معنای امروزی کلمه -در مقیاس منطقه ای- برخوردار است. 

من زیاد نمی خواهم در این مصاحبه بالا بلند بپیچم و به شیوه مقدمه نویسی و تنظیم سوال ها وارد شوم یا هر چه را هاشمی گفته زیر ذره بین بگذارم. راست می روم سراغ مطلبی که به نظرم با توجه به سیاست آمریکا در منطقه و در قبال ایران از همه مهم تر است.

اتفاقات جدیدی باید بیفتد

گفته باشم که هاشمی بسیار درست و دقیق جامعه ایرانی را معرفی می کند و درکی به روز از آنچه در کشور می گذرد دارد. او به هیچوجه یک سیاستمدار بازنشسته به نظر نمی رسد. برای من جالب بود که از زبان او اینها را بخوانم – گرچه ممکن است بگویید اینها دیگر معلومات عمومی است اما به نظرم واگوی آن و تاکید بر آن در سیاست سازی، از جانب او یا هر سیاستمدار دیگر ایرانی باید مهم تلقی شود:

“در کنار این مسائل یک تحول اجتماعى در جامعه پیدا شد. تقاضا و توقعات مردم، آمدن نسل نو و ارتباط بیشتر جهانى که در دهه اول انقلاب نبود، مثل سیستم   هاى ماهواره اى و رادیوهاى وسیع و اینترنت که همه دیوارهاى فاصله برداشته شد، شرایط جدیدى را ایجاد کرد. الان دنیا در خیلى از مسائل اجتماعى و تفکرات مثل ظروف به هم مرتبط کار مى کنند. بنابراین به طور طبیعى شرایط این زمان با زمانى که من برنامه توسعه و سازندگى را شروع کردم، تفاوت دارد. چه مسئول اجرایى باشم و چه در همین جا در طراحى سیاست ها کار کنم، فکر مى کنم باید اتفاقات جدیدى متناسب با شرایط طبیعى جدید بیفتد، مخصوص کشور ما هم نیست. این شرایط در خیلى از کشورهاى جهان سوم _ با مقدارى تفاوت _ در جریان است.”

تعریف جدید روابط اجتماعی

و یا این قسمت که از آوانگاردترین تحلیل ها هم چیزی کم نمی آورد:

“از لحاظ داخلى خیلى روشن است که افکار مردم، به خصوص جوان ها و خانم ها شرایط جدیدى را در کشور خلق کرده است. خانم هاى کشور ما در تحصیل در حال پیشى گرفتن از آقایان هستند. ما خیلى زود به جامعه اى مى رسیم که اکثریت تحصیلکرده هاى آن را خانم ها تشکیل خواهند داد. دلیلى هم براى توقف آن وجود ندارد. آنها این روند را حداقل در تحقیقات و مسائل علمى ادامه خواهند داد. دیگر سکون برایشان معنا ندارد، حتى اگر در خانه هم باشند، کار خواهند کرد. بنابراین به عنوان یک قشر نیرومند و تازه نفس وارد میدان مى شوند و توقعات بحقى دارند و خودشان هم خواسته هایى را خلق مى کنند و انرژى بزرگى آزاد خواهد شد. نسل جدیدى که آمده، نسل باسوادى است. فکرش در فضایى شکل مى گیرد که همه دنیا را مى بیند. الان یک جوان روستایى مثل گذشته فکر نمى کند. پس از گذراندن مدرسه، به صورت نسبى به عنوان یک عنصر منطقه اى و جهانى برخورد مى کند. همه اینها ایجاب مى کند که روابط اجتماعى جدیدى تعریف شود.”

میزان تعهد هاشمی به دموکرات مآبی

اما مشکلی که هاشمی دارد مشکلی است که هر نوع تجدیدنظر طلبی در ایران امروز دارد. او می گوید: “مى توان کار کرد و مانعى نیست که ما کار درست دموکرات مأبى را انجام دهیم و تبعات آن را هم بپذیریم.” اما مصاحبه او بروشنی نشان می دهد که خود او بهتر از هر کس دیگری به موانع جدی بر سر راه این دموکرات مآبی آگاه است. موانعی که می تواند دموکرات مآبی را به حد شعاری تقلیل دهد که به کار مقابله با فشارهای آمریکا می آید و در عمل در بر همان پاشنه بچرخد که تا امروز چرخیده است. 

شاهد صادق آن، هم در بیان خود هاشمی است هم در تحلیل دقیقی که او از این موانع عرضه می کند. او درست چند جمله پس از این اظهار نظر وقتی از او پرسیده می شود که پس آیا نهضت آزادی می تواند فعالیت کند بلافاصله به حرف آیت الله خمینی اشاره می کند و می گوید: “حرف امام را نمی توان نادیده گرفت.” البته اشاره ای به نوعی راه حل هم می کند که خب نهضت آزادی شاید اگر اسمش را عوض کند مشکل حل شود ولی مساله اسم است یا رسم؟ از آن گذشته مگر آیت الله خمینی فقط در باره نهضت آزادی سخن گفته است و باید رعایت شود؟ همه ما از زبان خود او شنیده ایم که چگونه پس از ماجرای کشتار حجاج ایرانی به تحقیر عربستان سعودی پرداخت و هر گونه رابطه ای را با آن کشور مردود شمرد. اگر الزامات سیاست خارجی باعث می شود حرف و نظر رهبر انقلاب در این مورد و بسیار موارد دیگر نادیده گرفته شود چرا الزامات دموکراتیک و همه آن الزامات ناشی از تغییرات مورد اشاره ایشان در جامعه امروز ایران نتواند به عدول از نظر آیت الله خمینی مثلا در باره نهضت آزادی منجر شود؟ تعهد آقای هاشمی به دموکرات مآبی که آن را ضروری هم می داند چقدر است؟

نکته دیگر تاکیدی است که ایشان بر حفظ نظارت استصوابی دارد با این عنوان که خب قانون است. اما جمع کردن ایده دموکرات مآبی با استصواب عجیب تر از آن است که بتوان از سیاستمداری چون او پذیرفت. می گوید: “اگر درست عمل شود، مى توان نظارت استصوابى کرد و حق کسى را هم ضایع نکرد. کسى که صلاحیت دارد، نامزد شود و مردم تصمیم مى گیرند.” آیا آقای هاشمی به تناقضی که در این بیان با دموکراسی و دموکرات مآبی، یا به قول ایشان “ژست جدید”ی که ایران به آن نیاز د
ارد، توجه ندارد؟

با ساختار فعلی حزب نمی توان داشت

آقای رفسنجانی در یک بخش مهم دیگر از حرفهایش تحلیلی ارائه می کند که بخوبی نشان می دهد چرا در ایران نمی توان حزب تاسیس کرد. این بخش از حرفهای او هم، از نظر واقع بینی و شناخت سیاسی، عالی است اما نتیجه آن در عمل سیاسی هر چه باشد دموکراسی نمی تواند بود. او دو مانع اساسی را برای حزب در ایران نشان می دهد که اولی را قوچانی از زبان او چنین روایت می کند:

“شما از اول انقلاب هم با تشکیل حزب مخالفتى نداشتید و حتى براى آن کار کردید. به نظرم در سیر تاریخى پانزده، بیست سال گذشته با وجود سازمان روحانیت به یک اشکال فلسفى و نظرى در مبانى تحزب رسیدید، در واقع تا زمانى که نتوانیم نسبت روشنى بین سازمان روحانیت بر پایه آنچه که الان در حوزه سیاست عمل مى کنیم و حزب برقرار کنیم، على الاصول نمى توانیم بگوییم حزب نیرومندى داشته باشیم که براى به دست گرفتن قدرت، میدان داشته باشد.”

یعنی برخورد یا تنشی که سازمان روحانیت با هر نوع حزبی ایجاد خواهد کرد مانعی اساسی برای فعالیت احزاب بزرگ و فراگیر است. بر نکته دوم خود هاشمی انگشت می گذارد: وقتی سیاست های کلان کشور را رهبر تعیین کند میدان برای احزاب و برنامه های آنها بسیار تنگ خواهد بود. می گوید:

“فعلاً در نظام ما با تعریفى که الان در غرب است، اداره کردن حزب سخت است. چون در قانون اساسى سیاست کلى با رهبرى است و رهبرى هم براى تصویب سیاست هاى کلى با مجمع تشخیص مصلحت مشورت مى کند. اگر قرار باشد حزبى بیاید، باید راهکار  اجرایى سیاست هاى کلى را بنویسد. باید ببینیم چه مقدار از شخصیت هاى موثر که براى خود ارزش قائل هستند، حاضرند که در این فضا وارد حزب شوند.”

بنابرین اگر نه حزب می توان داشت و نه انتخابات مستقیم و بدون صافی استصواب، معنای دموکراسی یا دموکرات مآبی چیست؟

دو هاشمی

من آشکارا دو هاشمی در این مصاحبه دیدم. یک هاشمی که مثل هر تحلیل گر واقع بین شناختی درست از جامعه ایرانی دارد و یک هاشمی که با وجود ایده های متکی به واقعیت برای هر نوع تغییر آتی، در شبکه ای از روابط سنت شده و عرف سیاسی قرار دارد که احتمال هر نوع تغییری را چنان مشروط به هزار و یک شرط و اما و اگر می کند که عملا آن تغییرات باز و همچنان به تعویق خواهد افتاد شاید تا زمانی که دیگر خیلی دیر شده باشد.

نظرات

نظر