با همه بیگانگی ها که حکومت دینی میان مردم و دین و باورهای دینی افکنده است، عاشورا هنوز بدون تغییری در بنیان های خود مردم ما را عمیقا به خود مشغول می دارد. آیا چیزی در عاشورا هست که فراتر از دست اندازی حکومت است و خواست و ناخواست او؟ هست. حکومت ها در برابر باورهای عمیق و ریشه دار مردم هیچکاره می شوند. تسلط قدرت قاهره بودن دولت به معنای قرن بیستمی آن -که قرن دولت بود و اقتدار آن- در اذهان، این تصور را ایجاد می کند که آنها باید توانسته باشند بر بسیاری از این باورها تاثیر بگذارند ولی آنچه در عمل می بینیم با حکومت و بی حکومت به راه خود ادامه می دهد چون حکومت را در آن راهی نیست. عاشورا مظهر محدود بودن قدرت دولت است در فرهنگ. نوروز هم چنین است. من کمی بعد به رابطه عاشورا و نوروز بازمی گردم.

عاشورا صحنه کاملی از فرهنگ ایرانی است. رمز تداوم آن هم همین است. می کوشم فهرست وار نکاتی را که در یک بررسی اجمالی به نظر می رسد برشمرم تا معنای این گزاره را روشن کرده باشم. در این نکات نه تقدم و تاخر خاصی را الزاما رعایت می کنم و نه طبعا همه نکات را جمع می کنم بلکه مسیر ایرانی عاشورا را ترسیم می کنم باقی را خواننده به فراست می تواند دریابد و بیفزاید.

الف: عاشورا برای من پیوندی با مرگ ایرج دارد در داستان پسران فریدون. ناخودآگاه جمعی ایرانی هرگز ایرج را فراموش نکرده است. سویه روشن تر این یادکرد دایمی در مرگ سیاوش دیده می شود. سوگ سیاوش تاریخی به کهنسالی قوم ایرانی دارد. عاشورا داستان تازه یک تاریخ اساطیری کهن است.


ب: در صحنه عاشورا جدال خیر و شر به روشن ترین شکل جلوه می کند. کمتر کسی در این صحنه جای خیر و شر را اشتباه می کند. تکلیف معلوم است: خیر مطلق در یک سو و شر مطلق در سوی دیگر. این آرمانی ترین صحنه جدال دوگانه باستانی ایران است. و این خود جذاب است. برای ما مردم اگر تشخیص خیر و شر آمیخته همیشه دشوار است در عوض در تعیین موضع مان در قبال اردوی خیر مطلق در برابر شر مطلق تردید نمی کنیم. ما همیشه طرفدار ایرج ایم و سیاوش و حسین بن علی. شکل دیگری قابل بحث نیست. بزرگداشت آنها بزرگداشت خیر مطلق است هرچند که بدون گناهی مظلوم کشته شده باشند. ما آنها را در یاد خود و یادکرد خود زنده می داریم تا خیر را زنده داشته باشیم. این کمترین تعهد ما به جانب خیر است.

پ: عاشورا جلوه گاه انسان کامل است. انسان کامل صدها سال است که در فرهنگ ایرانی ستوده شده و آرمانی شده است. کهن الگوی آن کیخسرو است. هیچ صحنه ای که در آن انسان کاملی ظهور کرده باشد در فرهنگ ما فراموش نشده است. احترام ما به مشایخ و عارفان و کملین و اولیاء الله نمونه های احترام به انسان کامل است. حسین بن علی از برترین نمونه ها در چنین فرهنگی است.

ث: عاشورا صحنه انتخاب مرگ است. این قهرمانانه ترین کار در فرهنگ ایرانی و هم فرهنگ شرقی است. مرد بزرگ و انسان کامل آن است که به سوی مرگ می رود و از آن نمی هراسد. چه کیخسرو باشد که به سوی جاودانگی در برف گم می شود چه سنت عرفانی که بر مرگ پیش از مرگ بنیان دارد و چه سنت پهلوانی که پیداست مرگ در آن تا چه اندازه بازیچه مردان میدان است.

ج: عاشورا صحنه بزرگی از نمایش جوانمردی و دلاوری است. روابط میان آدمهای این صحنه تا عمق جان مبتنی بر پشتیبانی و از خود گذشتگی و اعتماد کامل است. مردم ما همیشه سرسپرده جوانمردی بوده اند هر جا در کار آمده است.

چ: عاشورا دست کم دو عشق بزرگ را نمایش می دهد: عشق برادر به برادر و عشق خواهر به برادر. قصه ها و افسانه ها و اساطیر ما پر است از این دو عشق بزرگ. عاشورا به این ترتیب مثل اعلای “برادری” است و وفاداری به برادر.

ح: عاشورا صحنه ای کامل از خانواده آرمانی و به-هم-بسته است. مظهر اعلای فرهنگی است که خانواده را می ستاید و بر آن محوریت دارد. پیشتر دیگران و از جمله در بهترین بیان شریعتی این موضوع را بازگشوده است. در عاشورا همه اعضای خانواده نماینده ای دارند. پس همه می توانند با آن همذات پنداری کنند و آن را “بفهمند”.

خ: عاشورا مظهر فرهنگ اقلیت است. هم در خود صحنه که نهایتا ۷۲ نفر باقی مانده اند تا با سپاهی مقابله کنند و هم در بازتاب تاریخی آن در فرهنگ شیعه که اقلیت بوده است و هم امروز که همچنان شیعه در جمع اهل قبله اقلیت محسوب می شود. رفتار ایرانیان در بزرگداشت عاشورا رفتار اقلیت است. اقلیتی که به نمادهای هویت بخشی خود آگاه است و از آن در هر حال و زمان و حکومتی دفاع می کند. 

د: تنها مراسم دیگری که در سنجیدن با عاشورا و هموزن آن برای ما اعتبار و گستردگی دارد نوروز است. البته نوروز انحصار به ایرانیان ندارد اما مانعی هم نیست که به آن در اینجا از منظری صرفا ایرانی بنگریم. به نظر من ما ایرانیان یک عزای ملی داریم و آن عاشوراست و یک عید ملی داریم و آن نوروز است. رابطه این دو روز رابطه غریبی است که شرح آن را به وقتی دیگر می گذارم. ولی عبرت آموز است که هیچ روز دیگری در تقویم ما به پای آندو نمی رسد. نه دست کم گرفتن عاشورا به بهانه های مربوط به پس-از-انقلاب می تواند عاشورا را از چشم کسی بیندازد و نه تمسخر نوروز و ضدتبلیغ برای آن به عنوان عید آتش پرستان می تواند نوروز را از میان ما برچیند. 

این دو روز چنان در باورها و فرهنگ و تاریخ ما ریشه دارند که این گفت و گو ها و بل بگو-مگوها در آن تاثیری ندارد. این روزها نشانه های هویت مایند. و هرچه با آنها تا امروز باقی مانده چیزی از این هویت را برملا می کند. اینها سنگ بناهای فرهنگ ما و مظهر پیکرینه شده آموخته های ناخودآگاه جمعی ماست. نه شاه به نوروز اعتبار داده است و نه جمهوری اسلامی به عاشورا. بلکه شاه و جمهوری اسلامی هم اعتبار از این روزها گرفته اند. شناسه های یک فرهنگ خواه نوروز باشد و عاشورا یا شاهنامه باشد و قرآن یا علی باشد و رستم اعتبار بخش و تاج بخش اند. آنها به خود ایستاده اند تا دیگران به آنها تکیه کنند. تکیه و تعزیه ما نیست که به آنها اعتبار می دهد. ما از آنها اعتبار می گیریم. و در این نکته هاست صاحبان خرد را.

در وب: 
بازخوانی این مقاله قدیمی از سعید حنایی کاشانی را توصیه می کنم که نگاهی یونانی ولی معتبر به عاشورا دارد و از بهترین مقالات فارسی در سالهای اخیر است: عاشورا و موقعیت تراژیک، فل سفه

نظرات

نظر