نوشته حامد قدوسی در باره فیلم “مه جنگ” از بهترین نوشته هایی بود که امروز خواندم. فیلم مصاحبه درازی است با رابرت مک نامارا که از کرسی هاروارد به اتاق عملیات جنگ رفت و از طراحان و استراتژیست های نظامی آمریکا در جنگ جهانی و از شخصیت های موثر و تصمیم ساز در جنگ سرد بود. گرچه خودش اصطلاح جنگ سرد را قبول ندارد و به آن می گوید جنگ سوزان. راست هم می گوید بخصوص با توجه به جنگ های کره و ویتنام که در این دومی خودش مسئولیت داشت. فیلم پر است از صحنه های جنگ و صداهای تازه منتشر شده از مذاکرات و مکالمات تلفنی او با شخصیت های درجه اول آمریکایی از جمله جان اف کندی و جانسون که مک نامارا در کابینه هر دو وزیر دفاع بود. صراحت آمریکایی مک نامارا در این فیلم تکان دهنده است گرچه هنوز همه حرفهایش را نزده و احتمالا دیگر هم نخواهد زد. این نقل قول از او را  با ترجمه حامد ببینید که در توضیح نام فیلم است:

عنوان فیلم از آخرین جملات مک‌نامارا روشن می‌شود : « ما اشتباه می‌کنیم. همه ما اشتباه می‌کنیم. من فکر می‌کنم هر فرمانده نظامی اگر صادق باشد نباید بگوید که من اشتباه نمی‌کنم. بهترین عبارت برای توصیف این وضعیت مه جنگ است. جنگ مثل مه است و پیچیدگی آن بیش از قدرت فهم ما است. فهم و قضاوت ما بیش از این پیچیدگی است و لذا ما آدم‌ها را بدون ضرورت می‌کشیم.»


اما آنچه برای من در این فیلم تکان دهنده بود و منتقدان فیلم هم بر آن دست گذاشته اند چیزی است که حامد در آخر یادداشت اش به آن اشاره کرده است. مک نامارا که یکی از اصولش این است که خودت را به جای دشمن ات بگذار و فکر کن می گوید اگر ژاپن در جنگ پیروز شده بود من و امثال من بودیم که به جای فرماندهان شکست خورده به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه می شدیم.


یاد فیلم نوبت عاشقی مخملباف می افتم که فیلم اش را دو بار روایت می کرد: یکبار از چشم مرد می دیدیم که با رابطه پنهان عشقی زنش چگونه رفتار می کند و یکبار دیگر این خود مرد بود که دچار عشقی خارج از ازدواج شده بود. دیدن وقایع از هر دو سو همیشه عبرت آموز است. مک نامارا ممکن است جنایت کرده باشد اما چشم عقل اش کور نیست. عقل دیدن هر دو سوی ماجراست. عقل دیدن همه سویه های ماجراست. گرچه این روزی بشر نباشد.

من از زمانی که ماجرای احمد قابل مطرح شد و بحث عقل و شرع، دارم به مفهوم ها و کارکردهای عقل فکر می کنم و ضد عقل. امیدوارم بزودی یادداشت های خود را جمع و جور کنم و بنویسم بخصوص که امروز مساله حکم آیت الله منتظری هم در باره ارتداد مطرح شد(نگاه کنید به: هر تغییر مذهبی ارتداد نیست). راستش این بحث جنگ و آن بحث عقل به نظرم مهمترین مسائل انسانی و فکری امروز ماست. مسائلی که به همان سادگی نیست که مهدی خلجی در نقد قابل آورده است (در ضیافت خانه ملکوت). ما هر دستاوردی در باب عقل داشته باشیم باید از بحث های درونی خودمان بیرون آید. مثل همان فیلم مخملباف. هیچ فایده ای ندارد که یک فیلمساز اروپایی نوبت عاشقی را ساخته باشد. مهم این است که ما ساخته ایم. امروز هم استنباط ها و احکام تازه امثال قابل و منتظری است که مهم است نه حرفهای کانت و دکارت و فیلسوفان و متالهان اروپایی. استنباط هایی که درون فرهنگ عقلی ما اتفاق می افتد نه خارج از آن؛ و نه چنانکه خلجی دعوت می کند با خروج از آن.

مطالب دندانگیر دیگری که خوانده ام:
حمله یا اشغال، یادداشت کوتاه حسین درخشان که وعده کرده آن را دنبال کند و جان کلامش این است که اگر چه حمله گسترده آمریکا و اشغال ایران را محتمل نمی بیند اما حمله محدود به سایتهای نظامی و هسته ای را ممکن می داند؛ قرار است امشب جرج بوش باز هم در باره سیاست های چهار سال آینده اش سخنرانی کند و ممکن است به ایران هم بپردازد.

گاف ماف دادن در این شرایط عواقب خطرناکی دارد، نوشته امید معماریان که مثل بقیه نوشته هاش تحلیل روزنامه نگارانه و مسئولانه ای است در باره نشانه های فشار و احتمال جنگ. از جمله می گوید مراقب باشید آمریکایی ها ممکن است از برگ مرعوب کردن اعراب علیه ایران استفاده کنند. 

این دو یادداشت هم که درست در نقطه مقابل هم قرار دارند جالب است:
جنگ؟ نه خیلی دور است، نوشته احسان عابدی در فلش که می گوید حوصله فکر کردن به جنگ را ندارد و بهتر می بیند که به دنیای علایق شخصی خود برسد؛
چرا جنگ بعید نیست؟ نوشته پیمان رزاقی در زیر گنبد کبود

این هم نوعی شورش و زیر میز بحث زدن:
من نه ناسیونالیستم نه وطن پرست، کاکتوس تیلا

اما کار مهم دیگر در زمینه فعالیت های ضدجنگ راه افتادن دومین وبلاگ انگلیسی است به همت علیرضا دوستدار و با همکاری داریوش محمدپور (مدیر حلقه ملکوت) و سیما شاخساری. سیما یکی دو روز است که وبلاگ ایرانیان هوادار صلح را راه انداخته. علیرضا در اشاره به همین موضوع می گوید:

خوب ما هم یک وبلاگِ گروهی ضدجنگ به انگلیسی راه انداختیم. خوش‌حالم که تحرک در این زمینه زیاد شده است. در همین حین که درگیر ثبتِ دومین و گرفتنِ فضا و این‌ها بودیم، این وبلاگِ خوبِ ضدجنگ هم راه افتاد. اقلآ یکی از اعضایمان هم مشترک است!

پس نوشت:
خب سخنرانی حضرت بوش را هم گوش کردیم. من که خسته شدم از بس که این اعضای کنگره دست زدند و بلند شدند و نشستند (تا اینجا که نزدیک یک ساعت است دارد حرف می زند تقریبا هر دقیقه یکبار دست زده اند! باورتان می شود؟ انگار در یک کشور جهان سومی رهبری دارد حرف می زند! به این می گویند پوپولیسم آمریکایی). در باره همه کشورها حرف زد از اوکراین تا سوریه. در باره ایران هم گفت: ایران باید با غنی سازی خداحافظی کند و از تروریسم دست بردارد و به ملت آزادیخواه ایران هم وعده داد که در مبارزات شما برای کسب آزادی آمریکا در کنار شماست! تحلیل هاش بماند برای بعد. گاد بلس آمریکا.

نظرات

نظر