در مراسم ادای سوگند جرج بوش دوربین که می چرخد کلینتون را می بینم. کارتر را. چهره های دیگر سیاسی آمریکا را. فکر می کنم کسی مثل کلینتون بهتر می داند در ذهن یک رئیس جمهور آمریکا مثلا بوش چه می گذرد. به این منتقل می شوم که کسی که در چنان مقامی است از بسیاری از اسرار با خبر ست. اسراری که جز کسانی معدود از آن خبر ندارند. گاه از آن جهت که پیش از علنی شدن برای دیگران چیزی را می دانند (مثلا می دانند که بوش قرار است امشب وارد بغداد شود ولی تا او وارد نشده “دیگران” نمی دانند) و گاه از آن جهت که چیزهایی را می دانند که تا سالها قرار است کسی نداند یا چیزی که هرگز کسی نخواهد دانست. بعد به این گزاره قدیمی خود منتقل می شوم که قدرت دانستن اسرار است.

به بیان دقیق تر، قدرت، سهم ما از دانستن اسرار است. هر قدر از اسراری با خبری در آن حوزه از اسرار مقامی بالاتر داری. و آدمی در هر جا که هست همیشه در حال تلاش برای بالا بردن سهم خود از اسراردانی است. هیچ قدرتی بدون سر نیست. هر قدرتی یعنی قدرت بر اسرار. به نظرم در این فرقی نیست بین عالم فیزیک مثل اینشتین و آدم کهنه کار سیاسی مثل اسدالله بادامچیان. قدرت شبکه ای از اسرار است. قدرت علمی یا صنفی یا فنی یا سیاسی. چنانکه قدرت ادبی و شعری و هنری. قدرت دانستن رمز است.


 


در نظام معنوی جهان نیز همینطور است. جهان اسرار بسیار دارد. اسراری که تنها خداوند از همه آن باخبر است. او اصلا به همین دلیل در جایگاه خداوند است که اسرار همه چیز را می داند. میزان مهیبی از اسرار که هیچ کس دیگر گواردن نمی تواند.

ما می کوشیم به اسرار آگاه شویم. در یک رشته علمی پیش رویم. در مهارتی حاذق شویم. در حزبی ارتقا یابیم. در هرم سیاسی به بالاترین سطوح خود را برکشیم. همانطور که می کوشیم سر از کار خداوند در آوریم. میخواهیم به او نزدیک شویم. از اسرار او آگاه شویم. به غیب او دانا باشیم.

اما همیشه این نیست که این میل به اسراردانی سیراب شود. اسرار را به نامحرم نمی دهند. هر چیزی بر همه کس گشوده شدنی نیست. دستگاه های اسراریاب ساخته می شوند تا از اسرار با خبر شوند در جایی که به آن راه ندارند. دستگاه های اسراریاب سایه پنهان قدرت اند. در همه جا هم بر پا شده اند. از کارخانه ها و بازارها و آکادمی ها که می خواهند دست حریف را زودتر بخوانند تا کوچه و کافه هایی که دستگاه اسراریابی شان شایعه است. اسرارشناسی امروزه علمی بزرگ و پیچیده است و پنهان. اما به اعتباری قدیمترین علم بشری است. علم الاسرار. 

دستگاه های اسراریاب گاه نیز مدعی می شوند از اسراری با خبرند حال آنکه نیستند. اسرار نبوده را می سازند. دستگاه جعل اسرار دارند. می گویند می دانیم که این جمع و آن جماعت در نهان به کاری مشغول اند. حال آنکه نیستند. چالشی در می گیرد میان مدعیان اسراردانی و جماعت متهم به اسراربازی. تمام فساد یک دستگاه قدرت و در این جا قدرت سیاسی از همین توهم اسراردانی بر می خیزد. و البته یک توهم خطرناک دیگر: توهم راه یافتن به ضمیر مردمان.

کم نبوده اند قدرتمندانی که عرصه قدرت خود را از قانون و امور ظاهری به کنترل اذهان گسترش دادن خواسته اند. و ساده ترین راهش را تفتیش دایمی در اسرار مردمان دیده اند. اما این راهی بن بست است. هیچکس را به عمق ذهن مردمان راه نیست. حتی وقتی متهمی اسرار جعل شده پنهان پژوهان را اعتراف می کند باز کاری ظاهری کرده است. قدرت دولت تنها بر ظاهر است. باطن فرد تصرف نشده باقی مانده است. سری از او بیرون نیامده است. این حوزه دولت و قدرت سیاسی نیست. این حوزه تنها از آن اسراردان کل شی است که علیم است بذات الصدور. نه هیچکس دیگر. این بزرگتر ین سر آدمی است. و تنها بزرگترین قدرت جهان را می سزد که از آن با خبر باشد. باقی آنها که از آن خبر می دهند کسانی اند که به خطا خود را خدا پنداشته اند. ندای انا ربکم الاعلی برداشته اند. اما کوتوله هایی بیچاره بیش نیستند. بی نصیبی از سر.

نظرات

نظر