من ستایشگر فرهنگ آمریکایی نیستم. اما چگونه می توانم ارزش های بی بدیل آن را انکار کنم؟ مهرنوش یکی از خوانندگان سیبستان پای مطلب خیابان-خوابها به طعنه و اعتراض از من خواسته تا وقتی بگذارم و بگویم اصلا آمریکا فرهنگ هم دارد؟ در یادداشت دو قلوی امشب از این سوی اقیانوس به آن سو می روم تا کمی توضیح دهم چرا همه ما کمابیش به فرهنگ آمریکایی مدیون ایم.

اگر بخواهم بحث روزنامه ای بکنم می گویم یک نگاه به فرهنگ جهانی نشان می دهد که چگونه آمریکا در پنجاه سال گذشته ارزش ها و نشانه های فرهنگی خود را همراه با نقش سلطه گرانه اش در سراسر جهان پراکنده کرده است. امروز از چین و ژاپن تا دوبی و عربستان و شمال آفریقا و آمریکای لاتین و حتی در کشورهای صاحب فرهنگ اروپای غربی این فرهنگ دیده می شود.

اما از بحث جغرافیا و سیاست در می گذرم و حتی نمی گویم که در آمریکا علم به فرهنگ تبدیل شده و بدون فرهنگ متناسب رشد علمی کنونی در آمریکا حاصل نمی شد. در این فرصت وبلاگی تنها به یک نکته در ارج نظری فرهنگ آمریکا اشاره می کنم که بیش از آنکه سیاسی باشد به روش اشاره دارد: تخیل آمریکایی.

قصد استقصا ندارم اما آنچه حالیا به نظرم می رسد این است که قدرت خیال و تخیل خلاق آمریکایی همه عرصه های اصلی فرهنگ مسلط او را ساخته است:

الف. آمریکا همیشه کشور محبوب مهاجران بوده است. این مدینه-فاضله-سازی از آمریکا که تا همین دو سه دهه پیش عنصر غالب در تصویر آمریکا بود بر پایه تخیل بی نظیری بنا شده بود که آمریکا را سرزمین طلایی فرصتها معرفی می کرد. خیالی که مردم آمریکا آن را عملی ساختند؛ رویای آمریکایی.

ب. آمریکا خیال را به صنعت تبدیل کرد. سینمای آمریکا به عنوان بزرگترین کارخانه رویاپردازی از تاثیرگذارترین عناصر فرهنگی آمریکاست. بسیاری آمریکا را هنوز با سینمایش می شناسند بدون آنکه تجربه دست اولی از سفر به آمریکا داشته باشند. نادرست نیست اگر بگوییم که خود آمریکائیان هم خود را با سینما بجا می آورند. با رویاهاشان. از بر باد رفته تا جنگ ستارگان.

پ. مظهر تخیل خلاق کودک است. آمریکایی ها به اعتباری کودک ترین مردمان جهان اند. این تصادفی نیست که بسیاری از بازی ها که امروز در هر خانه ای کودکان شهرهای جهان به آن سرگرم اند طراحی شده و ساخته آمریکاست. حتی کودکان بزرگسالی مثل ما را هم سرگرم می کنند. با سینمایی که هر روز بیش از پیش به کارتون نزدیک می شود: در آن هر اتفاقی ممکن است. آخرین فیلم های آمریکایی را به یاد آورید؛ از ماتریکس تا تازه ترین سری جیمز باند و این اواخر فیلم های قهرمانی نوع چینی. لابد فراموش نکرده ایم که منشا کارتون هم آمریکاست. و بهترین انیمیشن ها اکنون به اندازه بزرگترین و پر خرج ترین فیلم های تاریخ سینما کار می برند و استقبال می شوند. فقط کافی است این فیلم را در نظر بگیرید: The Incredibles

ت. آمریکایی ها تخیلات خود را آنقدر جدی می گیرند که آن را پایه علم قرار می دهند. تخیل شگفت آمریکایی آینده نگرانه است. همیشه تخیل جای دارد. همیشه راهی جلوتر هست. فقط به تحول کاربرد لیزر نگاه کنید یا صنعت خلاق و همیشه بالنده کامپیوتر را به یاد آورید. برای تخیل آمریکایی مرزی نیست. نقطه ایستادنی وجود ندارد. آمریکا اگر مادر فرهنگ مدرن هم نباشد آن را تا مرزهای نادیدنی و در-تصور- نیامدنی گسترش داده است. بسیاری از دانشمندان به همین دلیل به آمریکا مهاجرت کرده اند و می کنند. حتی در عرصه روشنفکری هم آمریکا جذاب بوده است. در نظر بگیرید که چگونه برترین روشنفکران اخیر فرانسوی را هم نخست آمریکا کشف کرده است!

ث. و سرانجام سیاست. گرچه به نظر می رسد که سیاست از همه امور دیگر به رویاپردازی دورتر باشد اما سلطه آمریکایی همواره با موتور تخیل حرکت کرده است. آمریکا در عرصه نظامی و تسلیحاتی و فرماندهی جنگ و تسلط بر آب و خاک و هوا و فضا بی رقیب است و همه آن را از مادر تخیل خود گرفته است. شیوه سیاسی اش هم که با این قدرت پشتیبانی می شود از همین جا آب می خورد. شاید برای همین است که  معمولا سیاست آمریکایی را زیاده کودکانه ارزیابی می کنند. اما این کودکی است که خیال خود و بازی خود را از همه بزرگسالان فسیل شده جدی تر می گیرد. رمز پیروزی اش هم همین لجبازی کودکانه است!
 

نظرات

نظر