مطلبی با امضای مریم جعفراقدمی در شرق روز شنبه باعث شد یکبار دیگر پرونده آلن سوکال و شاهکار او را در دست انداختن روشنفکران قلنبه گو مرور کنم. سوکال درس بزرگی به روشنفکران خاصه به روشنفکران فرانسوی داد تا از آلودگی زبانی بپرهیزند و در مقاله ای ۴۰ صفحه ای (بیش از ۱۶ هزار کلمه) صدها نقل قول و منبع از آنها آورد تا نشان دهد چگونه از روی شتاب و کم سوادی و اغراض سیاسی-اجتماعی به متون و مفاهیم ریاضی و فیزیک و فلسفه علم دست اندازی کرده اند و آنها را به نفع قلنبه گویی های شبه فلسفی و یا ایدئولوژی سازی ( مثلا برای فیمینیسم) دست و دلبازانه خرج کرده اند. سال ۱۹۹۷ ساختن برنامه ای در باره حرفهای او که بعدا به نوشتن کتاب “روشنفکران طرار” انجامید یکی از کارهای من بود. یادداشت من در اینجا برای دادن چند منبع اصلی مربوط به این مقاله سوکال در شبکه جهانی است تا راهنمایی باشد برای علاقه مندانی که می خواهند ماجرا را بیشتر پی گیرند. اول نگاهی بیندازیم به مقاله خانم اقدمی که با عنوان فضل فروشی چاپ شده است:
  

 
جمله های قلنبه گو یا فضل فروشانه

۱-«باید بگویم که امروزه در آموزش نوین از روش هاى سوپر لرنینگ استفاده مى شود. آموزشى که اکتیو است و همان طور که مى دانید جزیى از برنامه SSQ به حساب مى آید.»
۲- «دانشمندان فهمیده اند که اگر گرادیان دما را در قطب هاى مثبت ماکسیمایز کنند و در این حالت جواب معادله مستقل از زمان را برابر با دماى اتاق قرار دهند تحول عظیمى در رشته ترموالکترودینامیک به وجود مى آید.»
۳- «در اقتصاد پوزیتیو به راحتى مى توان نشان داد که کالاى این کارخانه در میان مصرف کنندگان از کشش قیمتى تقاضاى بیش از عدد ۱ برخوردار است. از طرفى اگر منحنى تقاضاى محصول این کارخانه را رسم کنیم، شیب آن منفى خواهد بود.»
۴-« متاسفانه باید به شما بگویم که شما به سیستوپدیا از نوع حاد آن دچار هستید، فعلاً براى جلوگیرى از پیشرفت بیمارى برایتان سالبومتانوکسید تجویز مى کنم. آزمایش GPS و DDR هم برایتان مى نویسم که مى توانید همین جا آنها را انجام دهید.»

حتماً شما هم از این قبیل جملات از زبان کسانى که ادعایى دارند و قصد اثبات آن را دارند زیاد شنیده اید. توسل به واژگان پیچیده و اصطلاحات تخصصى یک رشته خاص، آن هم براى مخاطبانى که چیز زیادى از آن رشته نمى دانند عمل رایجى است. معمولاً هم این افراد براى ادعایشان استدلالى ندارند و براى مستدل جلوه دادن آن این طور حرف مى زنند که مخاطب گمان کند او ادعایى مستدل و درست ارائه داده است. خیلى از اوقات ضعف در استدلال و یا نبودن استدلال با استفاده از کلمات و اصطلاحات سخت و پیچیده پوشانده مى شود. این عمل براى مرعوب کردن مخاطب و با استفاده از ناآگاهى یا کم اطلاعى او از اصطلاحات تکنیکى انجام مى شود. مغالطه اى که در این موارد وجود دارد «فضل فروشى» نامیده مى شود.

نقیضه سازی سوکال از قلنبه گویی و فضل فروشی

یکى از مثال هاى جالب فضل فروشى کار فیزیکدانى با نام آلن سوکال است. ماجراى سوکال از این قرار است که مقاله اى درباره پست مدرنیسم و مکانیک کوانتومى  را براى یک مجله جامعه شناسى فرستاد، مقاله اى ظاهراً تخصصى که پر از اصطلاحات فلسفى و فیزیکى بود اما در واقع مهملاتى بیش نبود. آن مقاله در آن مجله چاپ شد و مورد استقبال هم قرار گرفت، اما بعد سوکال مقاله دیگرى نوشت و اعلام کرد که آن مقاله سراسر چرند بوده است. او مى خواست این را ثابت کند که حتى اگر مخاطب داور یک مجله باشد باز هم مرعوب پیچیدگى و به قول معروف قلنبه سلنبه حرف زدن مى شود.

به جز این مثال تاریخى، مثال هاى روزمره فراوانند. در خیلى از این موارد هم نه قرار است ادعایى ثابت شود و نه کسى تقاضاى استدلال از گوینده دارد، هدف تنها فضل فروشى به معناى واقعى است. گویا با به کار بردن واژه هاى تخصصى و گاهى معادل انگلیسى کلمات، مخاطب گمان مى کند که گوینده فردى باسواد و اندیشمند است. در این موارد مخاطب احساس حقارت مى کند و اصلاً از فهم و نقد آن گفته منصرف مى شود. گوینده مى پندارد اگر منظورش را با جملات و واژگانى ساده و قابل فهم بیان کند دیگران فکر مى کنند او چیز زیادى نمى داند و در رشته اش تخصص ندارد.

قلبنه گویی خلع سلاح کننده است

نقد هم ممکن است به این آفت گرفتار شود، نقدى که پر از اصطلاحات و واژه هاى تخصصى و سخت و ثقیل باشد راحت تر از نقدى که ساده و روان بیان شده، پذیرفته مى شود. مخاطب از نقد اول مى ترسد و گمان مى کند شاید نکته اى در آن باشد که او نمى فهمد و نفهمیدن آن باعث شرمندگى شود، پس آن را مى پذیرد حتى اگر حرف بى جایى باشد و اصلاً غلط باشد. فضل فروشى و علم زدگى نسبت نزدیکى با هم دارند. از آنجا که علم و گاهى ادبیات و فلسفه نزد مردم مقام بالایى دارند، خیلى ها مى خواهند با استفاده از کلید واژه هاى این حوزه هاى معرفت و دانش، خود را بزرگ جلوه دهند، ادعایشان را موجه کنند، حرف شان را به کرسى بنشانند و شاید کلاس کارشان را بالا ببرند. ظاهراً موفق هم مى شوند، اگر موفق نمى شدند که این کار را ادامه نمى دادند. (پایان نقل فشرده یادداشت شرق. عنوانها از سیبستان)

 به سوی هرمنوتیک ترانسفورماتیو جاذبه کوانتومی

این عنوان مقاله سوکال است که برای مجله “متن اجتماعی” Social Text  فرستاد: فراشدار مرزها: به سوی هرمنوتیک ترانسفورماتیو جاذبه کوانتومی. چنان که پیداست اسم دهان پرکنی دارد! ادیتورهای مجله گول مقاله مفصل و مرعوب کننده او را خوردند و آن را در شماره بهار ۱۹۹۶ به چاپ رساندند. اصل مقاله او را در این نشانی ببینید:
Transgressing the Boundaries: Towards a Transformative Hermeneutics of Quantum Gravity 

پس از چاپ مقاله اش مقاله دیگری نوشت که در آن از نقیضه ( parody ) بودن مقاله پیشین خود پرده بر می داشت و تشریح می کرد که چرا دست به چنین کاری زده است. به گفته خود او، مقاله را برای همان مجله فرستاد ولی آنها ( که سخت رودست خورده بودند) اعلام کردند که از چاپ مقاله او معذورند چون با معیارهای روشنفکرانه مجله همخوانی ندارد! مقاله در مجله دیسنت Dissent چاپ شد و کمی بعد با اندک ویرایش در مجله “فلسفه و ادبیات” بازچاپ شد. متن مقاله این است: Transgressing the Boundaries: An Afterword 

مقاله او طبعا جنجالی به پا کرد. اما او که معتقد بود تنها بخش کوچکی از مزخرف گویی ( nonsense ) های مدشده و رایج روشنفکران فرانسوی را در آن مقاله برملا کرده است کار خود را رها نکرد و سال بعد پرونده گزاره های بی معنای روشنفکران مشهور را در کتاب روشنفکران طرار مطرح ساخت. او را به فرانسه-ستیزی متهم کردند و کسانی مانند جولیا کریستوا او را محتاج پزشک روانی دانستند. برخی دیگر گفتند حرفهای او مانند آن است که کسی غلط های دستوری در نامه های عاشقانه را به رخ نویسندگانش بکشد. ولی به هرحال کسی نتوانست از پس او بر آید و نشان دهد که حرفهای او نادرست است یا آن گزاره های بی معنا معنایی داشته است! توضیح او و همکارش در تالیف کتاب روشنفکران طرار ( با عنوان فرعی: بی معناگویی های مد شده) که در ضمیمه ادبی تایمز در اکتبر ۱۹۹۷ چاپ شد روشنگر است: The Furor over Impostures Intellectuelles

 
کتاب سوکال به زبانهای مختلف از جمله آلمانی، ایتالیایی، لهستانی، ژاپنی و پرتقالی چاپ شده است اما هنوز به فارسی در نیامده است! شاید هم من بی خبرم.

فهرست مباحثی که پس از انتشار مقاله به وجود آمد (از لوموند و لیبراسیون تا مجله های آکادمیک) و نیز بیش از ۳۰ نقدی که بر کتاب نوشته شده (از نقدهای عصبی سیاسی تا نقدهای دانشورانه) و مصاحبه هایی که سوکال در این باره داشته را می توانید در این صفحه از سایت دپارتمان فیزیک دانشگاه نیویورک که به معرفی کار سوکال و اثرات آن می پردازد پیدا کنید (اگر چیزی از آنها به فارسی در آمده باشد مرا هم بی خبر نگذارید. گرچه بعید می دانم که عالم روشنفکری ایرانی به دلیل علاقه عجیبی که به روشنفکران فرانسه دارد تا حال چیزی از این مباحث را در بازار نشر ایران مطرح کرده باشد!): Alan Sokal

 
در سال ۲۰۰۰ هم انتشارات آکسفورد بر پایه مباحث انتقادی بر دریافت پست مدرنیستها از علوم جدید مجموعه مقاله ای  منتشر کرد با عنوان: خانه ای بر روی شن: آشکارسازی اسطوره های پست مدرنیستی ازعلوم با مقاله ویژه ای در باره پیشگامی  سوکال در طرح مساله بینش های اسطوره ای از علوم جدید: 

سوکال مهمترین آکادمیسین غربی است که در باب ابهام زدایی و واکاوی گزاره های بی معنا کار کرده است. او متواضعانه می گوید من کاری به همه آثاری که این روشنفکران پدید آورده اند ندارم اما نشان داده ام که در حوزه دانشی من چقدر پرت و پلا گفته اند (نام های روشنفکران مورد اشاره را در این یادداشت سیبستان عمدا نیاوردم تا به جای توجه دادن به نام ها به اصل مساله توجه دهم). به نظرم باید گفت او ستایشگر سادگی و روشنی کلام است. یعنی همان چیزی که در گرایش هایی که هر از چندی مد می شود بشدت غایب است. فکر می کنم ما هم به یکی چند سوکال ایرانی نیاز داریم! 

A House Built on Sand: Exposing Postmodernist Myths About Science 

 
پ.ن به قول قدما شاهد از غیب رسید. امروز در سایت دوات مقاله ای دیدم تازه-انتشار- یافته که نمونه مبهم گویی و قلنبه گویی ایرانی است و با آن نحو نادرست فارسی و جملات بیهوده-درازی که سرو ته مطلب را گم می کند معجونی شده است نخواندنی! نام مقاله هم جالب است: برگذشتن از روایتی پارودیک (شما را یاد مقاله پارودیک سوکال نمی اندازد؟ شاید هم نوشته یک سوکال ایرانی است که همین دیشب آرزویش را کردیم!) باری اگر مقاله خودش پارودی نباشد سرشار از گزاره های عجیب از جمله در باب روشنفکری دینی و سکولار است. نمونه خوبی از عجز در استدلال با چسبیدن به اصطلاحات ناروشن و ثابت-شده-فرض-کردن بسیاری از فرض ها که در آن دست در آغوش هم انداخته اند. (می خواستم جملات این مقاله را در یادداشت تازه ای تحلیل کنم. ولی سرمقاله یکشنبه شرق را دیده ام باید در آن باب چیزی قلمی کنم!) محض اکمال تفریح خاطر هم متذکر می گردیم که این مقاله با ستایش از روشنی و وضوح شروع گردیده است:

من فقط یک سودا در سر دارم: سودای وضوح و روشنایی (امیل زولا، من متهم می کنم)

جالب است، نه؟
 
پ. ن ۲: امشب از طریق لینکی در وبلاگ راز این مقاله را در شرق یافتم که ترجمه نقدی بر کتاب روشنفکران طرار است: چرندیات پست مدرن، نقدی بر کتاب شیادی های روشنفکری و مهملات مد روز (۵ اردیبشت ۸۳).

نام مترجم متاسفانه ذکر نشده است (شاید هم از عواقبش بیم داشته خواسته بی اسم چاپ شود!) ولی ترجمه اش عالی است و با فارسی مناسب موضوع بحث. اطلاعات خوبی می دهد که یادداشت بالا را تکمیل می کند و
نیز ترجمه بهتری هم از نام مقاله و کتاب سوکال به دست می دهد. در واقع اگر این مقاله را قبلا دیده بودم این یاددشت را طور دیگری می نوشتم. به هر حال خوشحالم که کسانی به این موضوع فکر کرده و زحمت ترجمه ای را هم بر خود هموار کرده اند.

اما خود وبلاگ پویان (راز) که از طریق آن این لینک را یافتم بحث کودکانه ای را مطرح کرده است؛ از این بابت کودکانه که واقعا با بحث بازی کرده است! مقایسه زبان مدرن ها و پست مدرن ها به فرانسوی و چینی از آن جمله است. با اینهمه، توصیه ای که می شود به این دوستان کرد این است که نشان دهند مفاهیم ریاضی و فیزیکی که پست مدرن ها استفاده کرده اند واقعا در ریاضی (ولو  از نوع چینی و پست مدرن آن) دارای “معنا” هست. راه دور هم نروند همین مثال های نقد مورد اشاره را معنایابی کنند کافی است!

نظرات

نظر