دکتر آجودانیچند روزی است که مهدی و ماهمنیر در لندن اند. دیشب مهدی در کتابخانه مطالعات ایرانی سخنرانی داشت و رمان خوانی. حرفهایی زد که من خیلی با آن موافق بودم! دکتر آجودانی مدیر کتابخانه پیش از صحبت هاش از مقاله درخشان او در باره هانری کربن در مجله ایران نامه گفت و اینکه به او همان موقع زنگ زده بوده تا دست مریزاد بگوید. می گفت این یکی از بهترین مقالاتی بوده که در عمرش خوانده است و قطعا بهترین مقاله ای که در سالهای اخیر خوانده. بعد، از شگفتی اش وقتی رمان ناتنی به دستش رسید گفت. گفت که فکر می کرده نویسنده آن مقاله فقط یک محقق اندیشمند و آکادمیک است اما بعد دیده که او هنرمند و نویسنده برجسته ای هم هست. ناتنی را بحق یکی از بهترین رمانهای ایرانی چاپ خارج کشور می دانست. 

مهدی در باب ایران شیعی و نهاد روحانیت و غیاب تاریخنگاری حوزه های علمیه صحبت کرد: اینکه روحانیت اصطلاح جدیدی مربوط به پس از مشروطه است و در واقع اصطلاحی است گرته برداری شده از مفاهیم و نقش روحانیت کلیسایی در جوامع مسیحی که بر اندام علمای اسلام جامه ای ناساز است؛ اینکه حوزه علمیه نیز خود اصطلاحی جدید در برابر دانشگاه است و به انشقاق و دوگانگی مرکز تعلیمات مدرن در برابر مرکز تعلیمات سنتی اشاره می کند (انشقاقی که ما را بیچاره کرده است و ناشی از تحمیل مدرنیته است). حال آنکه در غرب آنچه دانشگاه نامیده می شود در واقع تکامل طبیعی حوزه های علمی دینی است چنانکه هنوز هم بسیاری از دانشگاهها مثلا در آکسفورد یا در ساختمانها و مدارس علمی قدیم  دایرند یا نام قدیسین مسیحی را بر خود دارند که نشانه هایی از همین تکامل درونی است. و نکته های ریز و درشت دیگر که حجم زیادی مطلب جدید در یک سخنرانی بود. استقبال از حرفهایش هم خوب بود الا اینکه بسیاری ذهنشان آشفته شد چرا که حرفهای مهدی ذهنیت پیشین آنها را به هم ریخت. 

مهدی خلجیاما برای من دو نکته ای که اشاره می کنم برجسته بود و یادآوری مجددی به اینکه برای شناخت مسائل و مفاهیم بومی ما، باید روش شناسی خاصی ابداع کرد چرا که دستگاه روش شناسی غربی در مواجهه با مسائل خاص جوامع مسیحی غرب تکوین یافته و تدوین شده است. در گفتگوهای سر میز شام هم این نکته را به او گفتم. دکتر آجودانی هم بعد از سخنرانی بر آن تاکید داشت و می گفت که خود او نیز کوشیده در مشروطه ایرانی به نوعی روش شناسی بومی شناخت اندیشه ایرانی دست یابد. مردی سخت محترم است این دکتر آجودانی و تاریخنگاری است بس دانشور. سخن کلیدی او آن است که مشکل در سنت ما نیست بلکه مشکل در تجدد ماست. می گوید ما بهتر است به بازاندیشی تجدد خود بپردازیم تا مگر مشکل خود را با سنت مان حل کنیم.


مهدی در پرسش و پاسخ هایی که به اندازه سخنرانی مفید و مختصرش طول کشید، در پاسخ آجودانی که از سابقه نهاد روحانیت پیش از مشروطه پرسید بر نکته درخشانی دست گذاشت: اینکه اصولا روحانیت در ایران، بر خلاف روحانیت در مسیحیت، نهاد نیست چرا که به عنوان یک گروه همبسته و سازمان داده شده با حساب و کتاب معین کار نمی کند. امور روحانیت و تعلیم دینی شیعی در ایران همواره با تکیه بر فرد چرخیده است. گذشته از بحث تئوریک، مثال روشنگر او این بود که در روحانیت مسیحی شما از یک حوزه دینی معین فارغ اتحصیل می شوید و به مقام دکترا یا مجتهد (معنی اصلی کلمه دکتر) می رسید اما در نظام شیعی این مثلا آیت الله خویی است که به شما اجتهاد می دهد نه مثلا حوزه نجف. کارکردی کاملا فردگرایانه. بنابرین تلاش برای شناخت روحانیت با مدلهای جامعه شناختی غربی که با نهاد سروکار داشته در جامعه ایرانی جواب نمی دهد یا جواب را مخدوش و تحریف می کند.

مهدی از رمان ناتنی می خواندنکته دیگری که به نظر من این مساله را تکمیل می کند و توضیح می دهد در بخش دیگری از پرسش و پاسخ ها بود که او به اهمیت ولایت در اندیشه شیعه ایرانی اشاره کرد. خود او به ارتباط ولایت و فردیت نوع ایرانی نپرداخت اما به نظرم این دو رابطه ای طبیعی با هم دارند. رابطه ای که در سایر مقولات اجتماعی ما هم رسوخ پیدا می کند و بخصوص توضیح دهنده نظام شاهی در ایران است فارغ از اینکه در راس نظام مقام دنیایی و امیر ترک و فارس و عرب داشته باشیم یا ولی فقیه.

در صحبتهای شبانه، مهدی ظاهرا منکر هرگونه نهاد در تاریخ ایران بود. اما من گفتم که فکر می کنم نداشتن نهاد اگرچه یک خصلت قابل مطالعه و احتمالا مسلط است اما وجود آن را نباید کلا نفی کرد. داریوش به نهادهای داعیان فاطمی اشاره کرد و به نهاد امامت شیعی. به نظرم سخن او تذکر قابل توجهی است. در باب شاهی خانوادگی هم ظاهرا ماجرا مثل امامت است. هر چه باشد اکنون یک نکته مسلم است: حجیت داشتن نهاد در جامعه ایرانی به همان محکمی که تاکنون به تبعیت از جامعه شناسی غربی تصور می شده نیست. مساله کاملا شناور است و نسبت به هر مصداق اجتماعی و تاریخی جداگانه باید آن را بحث کرد. به هرحال منتظر می مانم که مهدی بحث خود را به صورت مقاله ای منتشر کند.

آشنایی با پرفسور ناصر کنعانی هم در سر میز شام از بخت های دیشب من بود. موسیقی شناس برجسته ای که نظرهای انتقادی تندی در باب فرهنگ تنبلانه ایرانی داشت. تنبلی فکری که همه چیز را آماده می خواهد و مصرف کننده همه چیز است از اجاق و اسباب خانه تا کامپیوتر و کارخانه. اسباب شگفتی نیست که این فرهنگ مصرفی در فکر و روش شناسی نیز فقط به مصرف و تکرار فکر و دستاورد غربی بپردازد. بخش مهمی از آشفتگی ما از همین جاست. آشفتگی کار و اقتصاد ما و آشفتگی فکر و فلسفه و فرهنگ معرفتی ما. 

پیوندها: در چشم و دل من
            مثل تکه ای از وطنی که برایمان باقی مانده است

نظرات

نظر