گیسو فغفوری:
با کامران شیردل به بهانه حضورش در تاجیکستان و نمایش پنج فیلم از او صحبت کردیم. او از تاجیکستان برایمان گفت، از تفاوت دید و عدم جسارت جوانان مستند ساز آن کشور . تجربه هایی که فقط از این سفرها ودر گفتگو با کسانی چون شیردل پیش می آید. اما مدت هاست نام این مستند ساز قدیمی و تاثیرگذار کشور با نام جشنواره مستند کیش همراه شده است پس صحبت هایمان ناخود آگاه به کیش و این جشنواره کشیده شد.

* از سفر به تاجیکستان و رفتن خودتان شروع می کنیم این که پس از سال ها فیلم های شما در آنجا نشان داده شد.

من یک نیتی داشتم که جشنواره کیش را بین المللی کنیم؛ ولی به معنای درست. اگر خوانده باشید یا دیده باشید من همیشه می گفتم که جشنواره کیش بین المللی نخواهد شد. ما نمی توانیم جشنواره بین المللی برگزار کنیم. چرا؟ چون ممیزی شدید و غلیظی داریم چون روی فیلم های خارجی اعمال نظر می کنیم و این با موازین بین المللی درست در نمی آید و بارها هم گفته بودم این موضوع حتی برای جشنواره فجر هم هست اما به خیلی ها بر می خورد. هر چند عده ای می گفتند ما در واقع جشنواره بین المللی در ایران نداریم.اینها همه پز است و حرف توخالی. از سال گذشته قرار شد که ما سعی کنیم جشنواره کیش را به صورت بین المللی برگزار کنیم. من هم قول دادم سعی خودم را بکنم. سال گذشته هم اصلا ننوشتیم جشنواره بین المللی، نوشتیم جنبی یامنطقه ای.

توانستیم با تماس های مختلف با سفارت ها سه کشور را از پنج کشور آسیای میانه دعوت کنیم و در نتیجه سال گذشته تاجیکستان،ازبکستان و قرقیزستان مهمان جشنواره کیش بودند. البته در بخش مسابقه نبودند فقط در بخش جنبی بودند و فیلم هایشان هم آمد . به هرحال یک قدم جلو رفتیم . اما من از سال گذشته شروع کردم که این پنجره را بازترکنم. امسال چون با آنها به تفاهماتی رسیده بودیم و دوستی برقرار شده بود.به ویژه با مرکزی به نام انستیتو جوامع آزاد که در تمام آسیای میانه و در بلوک شرق سابق که بعد از فروپاشی شوروی سابق آزاد شده اند ،فعالیت می کنند.

*این مرکز فقط در زمینه فیلم کار می کند یا ….؟

در زمینه فرهنگی فعال هستند.سینما،تئاتر،ادبیات و …فعال هستند.من اصلا این ها را نمی شناختم. از طریق خانمی به نام “گلبارا تولوموشووا” پیشنهادشان را مطرح کردند.این خانم در واقع بعدا رابط جشنواره کیش در کشورهای آسیای میانه شد .به من پیشنهاد شد که فیلم های خودم را، که درباره اش خوانده بودند یا شنیده بودند، در کشورهای آسیایی نمایش بدهند. در این میان یک فرصتی پیش آمد که با سینمای کشور تاجیکستان،که من اصلا نمی دانستم این قدر به ما نزدیک اند و چه عشقی به ایران دارند، آشنا شوم.


اینها (ماه گذشته) اولین جشنواره سینمایی تاجیکستان بعد از فروپاشی شوروی را به نام جشنواره دیدار در شهر دوشنبه برگزار کردند.



*آیا این جشنواره دولتی است؟

بله . جشنواره دولتی است و از دوازدهم تا هفدهم اکتبر برگزار شد. یک خانه سینمای کوچکی هم داشتند . مردم می آمدند . در این روزها و شب ها تب سینما به راه افتاده بود و می خواستند کاری انجام بدهند. گفتند که ما می خواهیم یک بزرگداشتی به قول خودشان ابرای یکی از استادان سینما یا فیلمسازان قدیمی منطقه ای داشته باشند که من را برای این کار انتخاب کرده بودند.در نتیجه بلافاصله بعد از جشنواره “دیدار” که خود من هم به عنوان مهمان و تماشاگر در آن شرکت داشتم جشنواره کیش برگزار شد، به نام جشنواره “کیش در دوشنبه” . این جشنواره از هفدهم تا نوزدهم اکتبر برگزار می شد یعنی جشنواره دیدار که شب شانزدهم کارش تمام می شد فردایش جشنواره کیش در دوشنبه برگزار می شد. روز هفدهم که روز اول بود فیلم های من به نمایش در آمد.

خوب با توجه به این که روزهای گرم و داغی برای مردم نسبت به سینما بود خوشبختانه این تب برای جشنواره کیش سرد نشد. مردم خیلی استقبال کردند و واقعا برای خود من چنین چیزی حیرت انگیز بود.


*چه چیزی در فیلم های شما برایشان جالب بود؟

اولا چیزی که به خصوص در این فیلم های قدیمی،که مربوط به حدود چهل سال پیش بود،برای آنها جالب بود این بود که می گفتند چه جسارتی داشتید که چنین فیلم هایی ساختید. یکی از فیلم هایی که خیلی مورد استقبال قرار گرفته شد فیلم “تهران پایتخت ایران است” بود.

برای آنها یکی جسارت و یکی هم ساختار و نحوه بیان مهم بود.به ویژه این که کارگردان ها و منتقدین خوبی که دارند می گفتند که آدم باور نمی کند که فیلم ها ی چهل سال پیش با یک چنین تکنیکی با چنین زبانی ساخته شود.به ویژه در فیلم “اون شب که بارون آمد”. خوش بختانه چون آنها فارسی را خوب صحبت می کنند علی رغم این که فیلم ها با زیرنویس انگلیسی بود ، راحت برایشان تفهیم می شد و مشکلی نداشتند.

روز اول این قضیه خیلی خوب جلو رفت و بعد از آن یک چیزی که برای من خیلی جذاب بود ،و مطمئنا ماحصل سالها حکومت روسها بوده که نمی شود جنبه های مثبت فرهنگی اش را هم نادیده گرفت این است که به همین دلیل یک نسل منتقد و سینما شناس و هنرمند خوب در آنجا وجود دارد که به زبان های خارجی هم صحبت می کنند و هم با مسائل اجتماعی دنیا آشنا هستند. با حضور آنها جلسات بحث و گفت وگویی آغاز شد. من همیشه به این قضیه نقد و بررسی راغب هستم . این جلسات به یک طریقی راه داد که این نمایش ها به حالت کلاس درس یا کارگاه در آمد. چون خیلی ها در این جلسات شرکت داشتند .از افغانستان،قرقیزستان، گرجستان ، آذربایجان ، روسیه ،قزاقستان و ازبکستان هم شرکت کرده بودند.


* آنها مهمان جشنواره بودند یا خودشان به صرف علاقه آمده بودند؟

برای جشنواره دیدار آمده بودند.چون جشنواره “دیدار” یک جشنواره ملی و منطقه ای بود.جشنواره ملی سینمای تاجیکستان.این ها افرادی بودند که از آنها دعوت شده بود .چون در این جشنواره فیلم داشتند. این ها آمده بودند و بعضی ها هم در آنجا زندگی می کردند.چون بعد از فروپاشی این ها در کشورهای همسایه هم زندگی می کنند. یعنی در قزاقستان تاجیک و قزاق و آذری و روس داریم و در تاجیکستان هم قزاق و روس و قرقیز و غیره .

این ها به جلسات علاقه مند بودند و جلسات تبدیل به جلسات سازنده ای شد که من معتقدم نظیرش را در غرب هم کمتر دیده بودم. من دوماه قبل از آن در لوکارنو بودم که آنجا هم این فیلم ها نمایش داده شدو قبل از آن هم در لایپزیک ، پاریس ، رم و سیسیل و غیره . چیز دیگری که برای من جالب بود علاقه آنها برای شناخت هنرهای ایران و فرهنگ ایران زمین بود و همین طور سینمای ایران. این علاقه یک قشنگی باورنکردنی داشت با سوال های دقیق و درستی که می کردند و به دنبال یادگرفتن بودند. کنجکاوی شان حد و مرزی نداشت!

*چرا این بخش را کیش در دوشنبه نام گذاشتید مگر فیلم های خودتان را نشان نمی دادند؟

روز دوم جشنواره به نام “کیش در دوشنبه” بود. این برنامه کیش در دوشنبه را خود من پیشنهاد کردم .به این معنا که اگر قرار است که من بیایم، فقط فیلم های خودم را نمایش نمی دهم. پیشنهاد کردم این را گسترش بدهیم و یک مجموعه ای از فیلم های مستند ایرانی که در پنج دوره گذشته جشنواره کیش بیشترین جوایز را دریافت کرده اند و موفقیت های خاصی داشتند هم درباره مسائل اجتماعی بودند را انتخاب کنیم و در آن جا به نمایش بگذاریم. این از طرف انستیتو جوامع آزاد مورد قبول واقع شد و ما این فیلم ها را به نمایش گذاشتیم.

جلسات از ساعت ۱۲ظهر شروع می شد.در این جلسات فیلمسازهای آسیای میانه به اضافه فیلمسازانی که از افغانستان و تحت سرپرستی صدیق برمک فیلمساز معروف افغانی آمده بودند. از کشورهای قزاقستان،قرقیزستان و ازبکستان ، آذربایجان ، گرجستان و روسیه …هم بودند و حتی از روسیه هم آمده بودند.


*چه چیزی در فیلم های ایرانی برای آنها جذاب بود؟ آنها در جلسات دنبال تکنیک بودند یا مفهوم؟

بحث تکنیک که برایشان بحث مهمی بود.حالا ممکن است برای روسها خیلی جذاب نباشد چون فیلمسازان بزرگ و شهیری دارند و داشته اند. مساله این است که حس می کنی و در عمل هم به نظر می آید که با این فروپاشی مردم این کشور ها آزاد شدند. ولی کاملا حس می کنی که بند ناف شوروی سابق یعنی هفتاد و اندی سال سلطه شوروی وآن حکومت خفقان در ذهن آنها مانده و این ها آن جسارت لازم را برای بیان عقاید شان به شکل صریح و باز ندارند و به همین دلیل هم با توجه به تبلیغاتی که ضد ایران و فضای فرهنگی آن شده فکر نمی کردند که فیلمسازان ایرانی این قدر جسارت داشته باشد به خصوص این که فیلمساز زن که به یک دستشویی زنانه برود و دوربین را بگذارد با زنان مصاحبه کند. واقعا” فیلم “زنانه” برای اینها سوال برانگیز وعجیب بود که فیلم گرفته شود وبعد به نمایش گذاشته شود وجایزه اول یک جشنواره را هم در این جا ببرد و اجازه نمایش هم پیدا کند.یکی این جذاب بود و یکی هم زبان و تکنیک جذاب بود .یعنی رشد زبان سینمایی در ایران تنوع گسترده موضوعات. بعد هم ویژگی دیگری که برای آنها مطرح بود این که یک جشنواره ای در ایران وجود دارد که این جشنواره می تواند این فیلم ها را جمع آوری کند و بیاورد و سکوی پرتابی برای شناساندن آثار سینمای مستند ایران و مطرح کردن آنها در جهان باشد.

در پایان روز سوم یک کارگاهی بود که در آن من بودم و دو کارگردان و یک منتقد قرقیزی بود . یک کارگردان از تاجیکستان بود و گروهی از خبرنگاران و دست اندرکاران مطبوعات هم بودند این ها فقیر اما با غرور هستند و در جلسات معلوم بود که هنوز در ذهنشان یک پس زمینه کمونیستی و مبارزاتی هست .اینها می نشینند بحث هایی را باز می کنند و بعضی هایشان هم شعار می دهند . جالب این که در این میان خیلی ها هم موافق هستند که کمو نیسم باید برگردد و شدیدا احساسات ضد آمریکایی و ضد بوش دارند.



*شاید به تلقی اشان از آزادی مربوط باشد؟

بله برای این که واقعا” آن جا مساله تفهیم دموکراسی مطرح است . تاثیر مخرب ۷۰ سال حکومت کمونیستی و کا .گ . ب را نباید دست کم گرفت .مثلا” یادم است که وقتی فیلم”مدرسه در دست بچه ها ” از ارد زند را می دیدند که در واقع یک تمرین دمو کراسی است برای آنها جالب بود.

هنوز آن خفقان دوره کمونیستی رخت برنبسته و دور نشده است. به هر حال روز سوم هم یک جلسه مطبوعاتی داشتیم و گفت و گوی خیلی گرم و صمیمی بود که کارگردان ها از تجربیات خودشان از تجارب کشور خودشان درزمینه سینما می گفتند و به هر حال سفر پر باری بود.

از گفتگوی مفصل گیسو فغفوری با کامران شیردل منتشر شده در:
هنوز (با اندک ویرایش)


نیز: جشنواره بین المللی فیلم در تاجیکستان- بی بی سی؛ نمایش فیلم های کامران شیردل در دوشنبه – بی بی سی؛ برای آشنایی بیشتر با موسسه جامعه باز در تاجیکستان هم نگاه کنید به بخش پنجم از یادداشتهای من از سفر به آن نواحی: دیدار با آینهال بابانظروا در کارگاه.




سیبستان:  برداشت های کامران شیردل از سینما و فیلم در تاجیکستان را خیلی نزدیک به واقعیت دیدم بخصوص که او برای اولین بار است که به این سفر می رود و در طی مدت کوتاه سفر برداشت در مجموع راهگشایی پیدا کرده است. ولی ندیدم که از فیلم مستند یا به قول تاجیکان فیلم حجتی آن کشور حرفی بزند جز ترسخوردگی.

تا آنجا که من می دانم تاجیکها یکی از بهترین مستندسازی ها را در آسیای میانه داشته اند. کارهای آنها در حوزه مردم شناسی بسیار در خور توجه است از نوروز گرفته تا موسیقی و چهره ها و زندگی و آداب و رسوم مردم. دولت خدانظر مستندساز برجسته تاجیک هم کار درخشانی در باره زندگی ابوالقاسم لاهوتی ساخته است که فکر می کنم ایرانی ها نمی شناسند و ندیده اند در حالی که دارای بخش های آرشیوی نادری از صدر تاریخ معاصر ایران است. به نظر من کامران شیردل و جشنواره کیش هم صلاحیت و هم امکانات دارند تا به نوعی آرشیو فیلم مستند تاجیکستان را احیا کنند. و یک کپی از همه آن فیلم ها را تهیه کنند و در ایران و محل معینی در تاجیکستان نگهداری کنند. این فیلم ها سرمایه زبان و فرهنگ فارسی است حتی اگر نریشن آن به روسی باشد.

در وضع فعلی بسیاری از نسخه ها پراکنده است و در شرایط بسیار نامساعد نگهداری می شود یا در جنگ و آتش سوزی و سیل و رطوبت و رهاشدگی به حال خود از بین رفته است یا پوسیده و از کیفیت خارج شده است. تقریبا اصل همه فیلم ها در مسکو  نگهداری می شود. که باید دید چقدر مایل به همکاری هستند.

تهیه یک فهرست از فیلم های مستند تاجیکی هم کار مهمی است با ذکر جایی که نسخه ای از آن نگهداری می شود. کارهای مشترک بسیاری هم می شود با تاجیکان ساخت. همه کوه و کمرهای تاجیکستان تا ترکستان چین که تاجیک نشین هم هست و روابط نزدیکی با تاجیکستان پیدا کرده ذخایر فرهنگ بزرگ ایرانی است. آنها “فقیر اما با غرور” و با پشتوانه غنی سینمایی و بازیگری و فیلمسازی هستند. ایران و نهادهایی مثل جشنواره کیش باید دست آنها را بگیرد. چه خوب که شیردل به تاجیکستان رفته و شور و شوق آنها را از نزدیک دیده است. این می تواند شروع خوبی برای حمایت و همکاری باشد.  
 


 

نظرات

نظر