حقوق بشر در زمانه ما
رفع تبعیض نقطه مشترک حقوق بشر و دموکراسی

نگاه به جهان از منظر حقوق بشر می تواند بسیار ناامید کننده باشد. از زمان تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر تا کنون دهها جنگ بزرگ در جهان اتفاق افتاده است، صدها هزار نفر در معرض کوچ اجباری قرار گرفته اند، امنیت میلیونها انسان به خطر افتاده است، زندانیان بسیاری در معرض تحقیر و توهین و شکنجه های روانی و جسمی قرارداشته اند، محاکمه های ناعادلانه بی شماری در کشورهای مختلف جهان برپا شده است، زنان بسیاری به زور شوهر داده شده اند یا در معرض قاچاق و بردگی جنسی بوده اند، میلیونها نفر از حق تحصیل محروم مانده اند، و نیمی از جمعیت جهان از حق حداقل زندگی و بهداشت هم برخوردار نبوده اند. شمار پناهجویان از سالهای تصویب حقوق بشر کمتر نشده است و سطح مهاجرت غیرقانونی به دنبال زندگی بهتر و یا حتی برای گریز از گرسنگی و بیکاری بالاتر رفته است.

با اینهمه، جهان پس از تصویب حقوق بشر جهانی روادارتر و انسانی تر شده است. بسیاری از این اصول یا اصولی ملهم از آن در قوانین اساسی کشورها راه یافته است. تبعیض نژادی به صورت عریان و گسترده خود فاقد مشروعیت شده و محدوده آپارتاید بسیار تنگ شده است. شناخت حقوق مردم در کار و تعطیلات و بازنشستگی و تامین اجتماعی پایه نظام اداری را ساخته است و نظام قاهری که حق مالکیت را از آدمی سلب کرده بود به تاریخ پیوسته است. در زمان تصویب این اعلامیه هنوز در شماری از کشورهای اروپایی هم زنان حق رای نداشتند اما امروز کشورهایی که زنان شان از چنین حقی برخوردار نباشند در سراسر جهان معدودند.

در طول نیم قرن گذشته بسیاری از دول تصویب کننده اعلامیه، خود در مقام ناقضان آن عمل کرده و برای نمونه از رژیم های خودکامه حمایت کرده اند و یا در مورد زیاده روی های دوستان خود در نقض حقوق بشر سکوت و مماشات اختیار کرده اند. با اینهمه حقوق بشر امروزه علیرغم همه ناقضان و دشمنان خود گسترش یافته است و به نشانه ای برای توسعه یافتگی و مدنیت تبدیل شده است. گرچه با وجود استقرار مساله حق فردی و اجتماعی در جوامع رشدیافته هنوز حتی همین جوامع نیز دچار تقسیم بندی های درجه یک و درجه دو بین شهروندان خود هستند و یا دولتهای آنها می توانند برای حفظ حقوق خود حقوق مردمان دیگر را زیر پا بگذارند.

در نقشه تاریخی و امروزین حقوق بشر ایران نیز موقعیت خاص خود را دارد. توجه به حقوق بشر در ایران جوان است زیرا تا زمان انقلاب کمتر کسی از این منظر به منافع و حقوق اجتماعی می اندیشید. اما در سالهای اخیر گروهها و نهادهای بسیاری به وجود آمده است که به این یا آن صورت مستقیم و غیرمستقیم به گسترش حقوق بشر می اندیشند. ولی جای آن است که موضوع فعالیتهای حقوق بشری از سر تا پا بار دیگر مورد بررسی و بازنگری قرار گیرد. روشهای کهنه شده تجدیدنظر شود و روشهای نو و کارآمد به کار گرفته شود.

محدود کردن حقوق بشر به حقوق سیاسی نیز محدود کردن گستره عام حقوق بشر است. حقوق بشر باید حقوق همه بشر باشد و نه نخبگان سیاسی. و تا زمانی که همه افراد و خاصه عامه مردم زیر چتر حقوق بشر خود را نیابند کمتر می توان امید داشت که مفاهیم حقوق بشری عمومیت پیدا کند و این عمومیت و آگاهی به نوبه خود دست ناقضان را برای زیر پا گذاشتن حق مردم ببندد.

در بازنگری روشهای آموزش و حمایت از حقوق بشر باید نقش بیشتری نیز برای رسانه های آزاد و مستقل قائل شد و نیز اندیشمندانی که بدون آنکه فعال حقوق بشر شناخته شوند قادر بوده اند به مردم کمک کنند درک بهتری از مقوله حق و حقوق خود پیدا کنند. چنانکه دکتر عبدالکریم سروش با بحث حق و تکلیف خود نقش مهمی در تغییر اذهان ایرانیان مذهبی داشته و زمینه فکری مهمی را در مطالبه حقوق فردی بنیان گذاشته است. گروههای چپ نیز تحول فکری خود به سمت دفاع از حقوق بشری را وامدار تجدیدنظرطلبان خود هستند که این گام بزرگ را در جدا شدن از گفتمان های انقلابی گذشته برداشته اند.

در عین حال به دلیل جوانی اندیشه دفاع از حقوق بشر در ایران و هم-زمانی آن با اندیشه های بازمانده از انقلاب یا اصولا به دلیل آنکه گروه بزرگی از مدافعان امروز همان انقلابیون دیروزند، دفاع از حقوق بشر در ایران نیاز به خانه تکانی از روشهای انقلابی دارد تا هر چه بیشتر به یک جنبش اجتماعی تبدیل شود.

رسانه ها و اندیشمندان مستقل در کنار فعالان و نهادهای حقوق بشری می توانند به نتیجه بهتر و فراگیرتری برسند. اما خطا خواهد بود که استقلال رسانه ای و فردی را با دنباله رو خواستن رسانه و فرد از فعالیت های حقوق بشری گروههای معینی مخدوش کنیم. حقوق بشر تنها از راه کمپین یا بسیجگری سیاسی تامین نمی شود. کافی است نگاه کنیم که عرف های اجتماعی حتی اگر دولتها موافق تغییر آن به سوی حقوق بشر باشند به این آسانی تن به تغییر نمی دهد – مثلا قتلهای ناموسی یا ازدواجهای اجباری و ختنه دختران که حتی در اروپا هم با وجود قوانین سخت حمایتی اتفاق می افتد. مساله دولت و همسویی آن در حمایت از حقوق بشر البته بسیار مهم است اما مثلا در خشونت خانوادگی علیه زنان چه بسا زنان بزرگتر فامیل نقش مهمتری داشته باشند تا فلان دستور و بخشنامه دولتی یا قانونی که روی کاغذ مانده است.

هر نوع تلاش برای گسترش حوزه آگاهی عمومی از حقوق اجتماعی در قالب حق های عام بشری نیازمند نوعی تجدیدنظر در استراتژی و تاکتیک است. اگر حقوق بشر حقوق همه بشر باشد درست تر آن است که موضوعاتی از این حقوق که به بیشترین افراد جامعه مربوط می شود در اولویت قرار گیرد و بهبود شرایط در آن زمینه ها به هدف اصلی تبدیل شود. از همین منظر است که مبارزه با فقر به عنوان عام ترین مساله جهانی به دستور کار حقوق بشری سازمان ملل متحد تبدیل شده است. مبارزه ای که نشان می دهد تبعیض، به عنوان ریشه فقر، هنوز مهمترین مساله حقوق بشری است – امری که تنها یک بخش از آن تقریبا حل شده است: تبعیض نژادی.

رفع تبعیض نقطه مشترک حقوق بشر و دموکراسی است. جایی که رسانه می تواند از راههای مختلف به آن نزدیک شود بدون آنکه کار رسانه ای را با اکتیویسم سیاسی آمیخته باشد.
—————————–
برگرفته از: وبلاگ زمانه

نظرات

نظر