جفای رفته بر شما نشان صدق گفته شما نیست!

دکتر سروش در پاسخ تازه ای به یکی از منتقدان خود، بر شیعه بدون امامت و مهدویت تاکید کرده است و باور به این دو رکن اعتقاد شیعیان را در انحصار غالیان دانسته است.

او تصور می کند “معنی واحد در زیر اختلاف صور” را نشان می دهد تا همه مسلمانان را به کتاب و رسول بازگرداند و لابد به وجود آمدن امت واحده را مقدمه چینی کند. 

من فکر می کنم او درست خلاف همان تاریخی که از آن سند می آورد حرکت می کند. این اختلاف ها زدودنی نیست زیرا که اگر می بود در تاریخ اسلام یا سایر ادیان فرقه های گوناگون به وجود نمی آمد. گوهر دین بر خلاف تصور دکتر سروش در زدودن اختلافات فرقه های دینی و رساندن و رسیدن به اصل مشترک هویدا نمی شود. این بازگشت به اصل نشدنی است. این عقیده که صورتهای مختلف تاریخی داشته – و فقط به دین منحصر نیست- بشدت غیرتاریخی و ایده آلیستی است. تاریخ فقط به کار دکتر سروش نمی آید. نقد رفتار و ایستار کسانی مانند او هم مستند به همین تاریخی است که او توجه بدان را طلب می کند.

جهان ادیان با همین شرور – اگر شری باشد- می گردد (این حرف خود اوست در باره جهان که من در این مقام آن را به جهان دین تغییر داده ام) و زدودن شر تفرقه از آن جستجوی روزی ننهاده است. دکتر سروش اگر می خواهد کار سیاسی هم بکند و مچ گیری عقیدتی از سیاستمداران هم بکند و آنها را گوشه رینگ گیر بیندازد بهتر است از عقاید مایه نگذارد. او در این مسیر تنها فصل تازه ای از اختلافات خواهد افزود و نه بیش. اندیشه های مصلحانه ای که خود بر اختلاف تکیه کنند جز زحمت نیستند و بعید است اصلاحی از آنها حاصل شود.

دیگر اینکه دکتر سروش ظاهرا بتازگی جامه فقاهت پوشیده و به درجه اجتهاد رسیده است و ما بی خبریم. او بصراحت فتوا می دهد که:

“رأی صاحب این قلم [این است] که در شرعیّات و فقهیات (یعنی همان قشرّیات و عرضیات، که مطلوب بالعرض شارع‌اند) پیروی از هر یک از فقیهان، خواه شیعی و خواه غیر شیعی، مجاز و مجزی است.”

آیا دکتر سروش از مقام منتقد و مشفق و اصلاحگر دینی تبدیل به یکی از رجال دینی و اصحاب فتوا شده است؟ آیا او بر اساس بررسی نقلی به این نتیجه رسیده است یا بررسی عقلی؟ آیا می زیبد که او خود را در مقام فقیهان ببیند و کار ایشان بگزارد؟ آیا او مدعی چیزی بیشتر از آن است که تا امروز به آن شناخته می شده است؟

سرانجام اینکه دکتر سروش فصل مستوفایی در شرح بدکاری های نظام اسلامی در حق خود می آورد که البته به جای خود قابل شنیدن است اما اگر منظور او این است که بگوید چون این جفاها بر من رفته است سخن من لابد حق است مغالطه عظیم می کند. در وضع امروزین، هم او و هم منتقدان حکومتی او می توانند هر دو بر خطا باشند زیرا دین را اسباب نقد یا مدح قدرت می کنند. بهتر است دکتر سروش بحث استدلالی را با شائبه مظلوم نمایی درنیامیزد. هرقدر که در حق او جفا رفته باشد ذره ای به قوت استدلال او نمی افزاید. 

نظرات

نظر