آیا روشنفکری شغل است؟

هر هفته جلسه دارند، شاید خانه ی یکی از خودشان، شاید در یک کافی شاپ یا شاید هم در دانشگاه یا یک موسسه ی پژوهشی. هر هفته بحث می کنند، مهم نیست موضوعش چه باشد. فقط باید بحث کنند، حرف بزنند و حرف بزنندو حرف بزنند.

سیگار هم هست، اصلا اگر سیگار نباشد این جلسات تشکیل نمی شود. سیگار و فلسفه، سیگار و رشنفکری در ذهن آنها با هم گره خورده اند. گاهی آدم های مهمی را به جلساتشان دعوت می کنند، آدم مهم یعنی روشنفکر اعظم. یعنی کسی که وقتی قرار باشد جایی حرف بزند می گویند فلانی هم می آید. می پرسی موضوع سخنرانی چیست، اما این مهم نیست. مهم این است که فلانی می آید. این فلانی الگوی همه ی آنها ست، مرادشان است. آنها افتخار می کنند که با او چای خورده اند و سیگار کشیده اند و گاهی اسم همین را شاگردی می گذارند.

می خواهی بدانی این فلانی که اسمش همه جاهست کیست، کجا درس خوانده، چند تا مقاله دارد. اسمش را که سرچ می کنی جز متون فارسی و وبلاگ ها هیچ چیز دستت را نمی گیرد. می فهمی که فلانی “شغلش” روشنفکری است، همین. نه در دانشگاه تدریس می کند و نه پژوهش، هیچ مقاله ای هم در هیچ ژورنال بین المللی ندارد. اتفاقا همه ی این سیستم را به هیچ می گیرد و آکادمی و دانشگاه را نقد می کند، او کل سیستم را نقد می کند.

سعی می کنی مقاله های فارسی و کتاب هایش را بخوانی، هیچ چیز سر در نمی آوری. سخت وپیچیده و ثقیل است. می دانی که بالاخره یک حرفی را مطرح کرده ، اما زبانش را نمی فهمی. خوب اشکالی ندارد، خوب بالاخره تو که معیار چیزها نیستی. در ضمن هر رشته ای زبان خودش را دارد، فلسفه هم همین طور است. فقط ته دل دعا می کنی که این مقاله ها و کتاب ها از آن مقاله ها ی سوکال نباشند.

نیم اول نوشته مریم اقدمی در: مریم اینا

نظرات

نظر