شانزده آذر - تهران - دانشکده فنی - عکس از ایسنا
۱۶ آذر؛ عکس از: مهدی قاسمی – ایسنا

یک نظر قابل تامل: آقای خاتمی خیلی محترم و دوست داشتنیه، خوب، اما رئیس جمهوره آخه. اگر برای گروهی از دوستدارانش مثل پدر می مونه خوب این موضوع شخصی اونهاس، برای بقیه رئیس جمهوره و باید به وظیفه اش عمل کنه. این هچل مقدس سازی رو هی میکنن و هی خودشون می افتن توش. روحانیت که حکومت می کنه باید انتقاد تند هم بشنوه. مگه منتظری همون اول کار همین حرف ها رو بهش نزد که مماشات نکن. حالا عصبیت یک جامعه ای رو که به عصیان کشیده شده رو به حساب شکفتن دموکراسی گذاشتن. بابا آمار قتل و جنایت رو ببینین، بی هنجاری اجتماعی رو ببینین. دیگه ناهنجار هم نیست این جامعه که بشه فهمید از کجا و چطوری باید همگی درستش کنیم. شده ی مریضی که همه جور مرضی پیدا کرده از بس که مداوا نشده. این ها یعنی جامعه از هست و نیستش تهی شده، متلاشی شده. این جامعه رو باید صد سال دیگه به خط صفر رسوند تازه. این مدل دموکراسی که حرفش رو می زنین برای یک جامعه ی متلاشی شده به چه دردی می خوره. عینهو فیلم فیتزکارالدو که طرف سوار یک کشتی سفید شده بود خیالش هم این بود که بره وسط جنگل های استوایی تالار موسیقی بسازه که توش آثار بتهوون رو اجرا کنن اونوقت کشتی پشت یک تنگه گیر کرده بود باید کشتی رو از روی خشکی می کشیدنش. آقای سید خنده رو، این دموکراسی نیست این مماشات بی حد و حصره. شما هم افتادی توی همون دام مقدس مآبی که ازش فرار می کردی. کیهان و جمهوری اسلامی هم وقتی می بینن راهشون رو بستن از بالا تا پائین رو می بندن به رگبار ناسزا، رهبر و غیر رهبر هم نمی شناسن. توی سوئیس هم همین کار رو می کنن. آقای ابطحی توی سوئیس از هتلشون بیرون نیومدن که ببینن مردم چطور سیاستمدارهاشون رو به چهار میخ می کشن. ضمنأ در دوره ی مصدق اقلأ شاه رو فراری دادن تصدقش نرفتن، شما که میخ حضرات رو تا می شد کوبیدین به زمین. واقعأ من روز به روز به حرف هایی که منتظری زده بود بیشتر ایمان می یارم. (نقل از: آزاد نویس)


یک نظر بالنسبه عام:  آقای خاتمی ، امروز شما به پایان رسیدید ، زیرا ندانستید چه زمان باید از پشت میز و مسند برخیزید . نلسون ماندلا و ماهاتیر محمد و بوریس یلتسین، همگی دریافتند زمان برخاستن فرا رسیده است ، اگر چه همگی نه قهرمان بودند و نه اسطوره ، اما راه و رسم سیاست را خوب می‌دانستند ، همین است که امروز نامی به نیکی از آنان باقی است. شما اما هشت سال است در جنگی درونی درگیرید که بمانید یا بروید، از ناگفته ها بگوئید یا مصلحت نظام مطلوبتان را در نظر بگیرید در آخر هم به بهای « هیچ » افتان و خیزان خود را به آخرین ایستگاه رساندید ،‌ آخرین ۱۶ آذر برای شما دردناک بود و برای ما اندوهناک … امروز بر شما گریستم که چنین به پایان رسیدید . اسطوره‌ای که اشک شوق در چشمان مشتاقان می‌نشاند هدف تندترین انتقادها قرار گرفت بی‌آنکه جز آگاهی مردم به حقوق خویش و دریده شدن خرقه تزویر نان‌خوران سفره دین ، دستاورد دیگری نصیب ایرانیان شده باشد . اسطوره‌ی به پایان رسیده‌ای که حتی مجال برشمردن این اندک پیروزی‌ها را نیز نیافت . (نقل از: مسعود برجیان)

نظرات

نظر