عکس از سایت حسین پاکدل
فروغ فرخزاد از نگاه پری صابری:
صابری در نمایش ” من از کجا عشق از کجا ” بر صحنه شعر می سراید. اگر فروغ فرخزاد شاعر و معمار کلمات بود، صابری با ابزار نمایش، شاعر صحنه های بدیع تصویر است. واژه های صابری در این نمایش، نور و رنگ و حرکت و آوا ست. او به شکلی کاملاً مدرن، و بعضاً با بهره گیری از اشعار فروغ، زوایای پنهان و گاه گفته و ناگفته ی شخصیت این اعجوبه درک مفاهیم عمیق و ظریف را، باز می گوید.

کافی است دل به او بدهی، تو را همراه فروغ می برد تا بلندای آسمان شب و ستاره های سربی، تا اوج تمنای درک و دریافت، تا ابهام و پرسش، تا سرمنزل سوال، تا فلسفه خاک، تا باغچه، تا تولد هر روزه ای دیگر پشت هر پنجره، تا درون ریشه های هر تاک و هرگل، تا توقف نبض ظریف یک پرنده در کودکی که مادر فروغ در باغچه دفن می کند و فروغ بر مزارش می گرید، تا شیطنت های کودکانه، تا تمام قصه های پرغصه تمام مادر بزرگ های زمین، تا روزهای خواب و بیداری، تا سایه های کوتاه و بلند، تا صندوقخانه های پر اسرار، تا کنجکاوی و شرم کشف رازهای بلوغ، تا بیداری بی موقع غرایض نهفته، تا روزهای جذبه و حیرت، تا هر بهانه، تا تمام آشفتگی های یک روح مضطرب، تا شک، تا تضاد، تا خشونت و طمع هر مرد، تا درک معنی زن، تا تحمل، تا تصمیم، تا به زانو در آوردن عبرت، تا سرانجام هر لذت، تا هم آغوشی دست و پوست سیاه شب، تا کشف، تا لمس سختی هر سنگ، تا وزن زمان، تا ته هر شعر، تا خواب طولانی و سفر رویائی علی کوچیکه در حوض پر از ماهی، تا انتظار هماره کسی که قرار است همیشه بیاید و کسی مثل او نیست، تا عطش فهم، تا درد فهم کامل، تا زایمان گناه، تا پاکی ایمان به آغاز فصل سرد، تا قعر سیاست و فقر، تا انبوهی آرزوها، تا ستایش هر لبخند، تا جارو کردن پله های هر پشت بام خاطره، تا شستن تمام پنجره های عقیم، تا حسرت روزهای رفته، تا انتخاب، تا قربانی شدن برای شعر، تا عصیان، تا کمال، تا زندگی در مهی غلیظ، تا جذام، تا رفتن به تمام خانه های سیاه، تا بی ادائی مطلق، تا بی خودی، تا رنج، تا مصیبت، تا دربدری، تا تشویش مداوم، تا خلا، تا تنهائی، تا جنون، تا انجماد، تا تصادفی کاملاً تصادفی، تا مرگ، تا نیستی مطلق پس از مرگ، تا نگرانی یک نامعلوم که پشت این پنجره، ما را منتظر است.

نقل از: وب نوشت های حسین پاکدل همراه با عکس های عالی از نمایش

نظرات

نظر